>
>
>
>
>
>
>
>
>
|
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)
|
سلام
امروز ميخواهم براتون کمـــــي درد دل کنم نظرتون را جويا بشم و دست ياري به سويتان دراز کنم
غروب جمعـــه ها که ميشه معمولاً براي عشاق آقــــا ابا صــالـــح المهدي (عج) دلگيره
ميدونيد چرا؛ چون فکر ميکنند يک هفته ديگـــــــــــه رو پشت سر گذاشتن گرفتاريها يشان بيشتر شده در اين هفته ظلم هاو حـــق کشي هائي را ديده اند به اميد اينکه دعا هاي فرجي که در طـول هفته خوانده اند بي نتيجه مانده است
اين عقده هاي درونــــي با نزديک شدن نيمــــه شعبــــان سالروز خجسته ميلاد منجي سرمد حضرت حجــةً القــائم (عج) بيشتر از پيش نمايان ميشود
براي فرو نشاندن اين آتش دروني هرکس کاري ميکند يکي کوچه را با لامپ هاي رنگه و پرچم هاي تزئيني آذين بندي ميکنه ديگري مجلس جشــن وســـــــرور براه مي اندازه همسايه اش به تو زيع شيريني و شربت ميپــــردازه دوست ديگري با چاپ تراکت رنگي و زيبا اين عيد سعيد را تهنيت ميگويد عاشقــــــي وبلاگ زيبــــــــا و دلنشينش را با نام و ياد مهـــــــــدي مي آرايد همايش ها و شب شعرها همه و همه براي شکفتن گل نرگس برگزار ميشود
همه اين افعال زيبا و دلنشين است ولي آيا حجــة بن الحســـــن نيازمند اين تحولات ماست يا آن بزرگوار درون ما را ميجــــويد چقدر دل مولا را بدست آورده ايم رفتارمان رفتار يک منتظــر مصلــــــــــح است يا نه
خوب ميدانم که دل من رو سيه خيلي فاصله دارد با انتظار ؛ انتظار فرج ، رفتارم اعمالي نيست که چهــــره مـــولايـــم را شاد نمايد ، گفتارم دل آقا را ميسوزاند و نياتـم مولا را اشک ريزان مينمايــد
خدايا تو خوب ميداني نمي خواهم واقعاً نمي خواهم چنين باشم ولي ...!!
چه بايد کرد که چنين نباشم ؛ چگونه دل مــــــولا را بدست آورم ؛ چگونه وقتي ميخوانمش بي پاسخ نمانم
مگر نه اينکه هروقت وجــــودمان دريائـي توفاني ميشود ساحــــل نجاتي جز او نداريم پس بايد بسوي اين ساحــــل دل انگيــــز ايــن کشتي نجات اين منجي جهانيان گام بر داريم
حتي با يک لبخند بر روي دوستان ؛ فشردن دســـت يک نيازمند ؛ دوري از محرمات و رفتن به اعماق مستحبات شايـد 2 رکعت نماز عاشقي صاحب الزمان يا يک نجواي شبانه نمي دانم چه چه چه ولي ميشود مگر نه؟
ميخواهم از هميــــن حالا هرروزم را آزمونــــي بدانـــــم که در کفه ترازويش اعمال خوب و بدم را مقايسه نمايم من ميدانم کفه نيکي هايم خيلي سبک است ولي سعي ميکنم روز به روز تغييــــــرش دهم البته با توکل به خدا و توسل به ائمــه معصوميــن (ع) خيلي سخته ولي شدني
اول از همه لازمه چند لحظه من وجدانم تنها شويم و بخواهـــم از اعماق وجودم بخواهم آن وقت که دلم خدائــــي شد يک يا علي بگم و ...
شما چطور با من همراه ميشوي ميدونم جوهر وجودي خيلـــي از شما زيباست پس بيائيم دلهامان را هم آذين بندي کنيم حتـــي با يک چراغ معنوي
دوستان عزيزم هر کدام مايليد در اين جشن نهاني شريک بشويد و دلهايتان را زيبا کنيد با من هم نوا شويد و تو بخش نظرات بــامن بگو يا علي
آنوقت ميشويم کسي که دلش هوائي هوائي شهادت در راه او و وقتي او بيايد شرمنده نخواهيم بود انشا الله...
به وبلاگ يک دوست بزرگواربنام حجه السلام کريمي رفتم تا نظر ايشون را در مورد مطلب جويا شوم ديدم آخرين پست اين عزيز هم همسو با من ثبت شده و با اجازه ايشون مطلب را عيناًبراي شما نقل ميکنم
توی قم ، نزدیکیهای حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) یه مقبره ای از علمابه نام ابن بابویه است. حدود ۵ یا ۶سال پیش که در قم مشغول تحصیل بودم . پای درس اخلاق حاج آقای تهرانی نشسته بودم.
نزدیکیهای نیمه شعبان بود . مثل یه همچین ایامی . حاج آقای تهرانی معروفه به امام زمونی یعنی خیلی عاشقه. ( اونایی که از نزدیک با ایشون باشن به این مطلب رسیده اند .)
حاج آقا رفت بالای منبر و شروع کرد حمد و ثنای الهی گفتن . ولی این بار معلوم بود خود حاجی هم حال و هوایی دیگه به سر داره. از وقتی شروع کرد تا وقتی مجلس تموم شد همه داشتند گریه می کردند . نه روضن نمی خوند داشت حرف می زد ولی حرفاش به دل می نشست ، چون از دل بر میومد.
می گفت: رفقا چند سال از عمرمون رفت . یکی ۱۰سال ، دیگری ۲۵ سال .اون یکی۳۰سال و..... دیگه بسمون نیست . نمیخوایم از این عادت زشت ، که بدون حجت در زندگی شخصی داریم زندگی میکنیم دربیایم. چقدر آقا تو زندگیته. تو که ازش دم می زنی تا حالا شده دلت یه دفه برا آقات تنگ بشه و شروع کنی بی اختیار گریه کردن . دیدی یه بچه تو بازار حواسش میره تو اسباب بازیها ، از پدرش جدا می شه یه دفه تا به خود میاد سر به گریه میزاره . هر چی میان آرومش کنن ، میگه بابامو میخوام . یه نفر از روی دلسوزی شکلاتی بهش میده ، پرت میکنه اون طرف میگه من میگم بابامو میخوام تو به من شکلات میدی . هیچی جای بابامو نمی گیره. آره درسته ماهم اومدیم تو این دنیا با بابامون (الامام کالاب الشفیق) امام مثل بابای مهربونه . تو بازار دنیا حواسمون رفت توی اسباب بازیها. از بابا مون جدا شدیم......آیا وقته اون نشده ما هم سر حساب بشیم ببینیم از بابامون دور شدیم و دل تنگش بشیم و اونو با هیچ چی عوضش نکنیم ....
تو زندگی شخصیمون حضرت کجای زندگی منند . از امروز صبح تا الان اصلا حضرت در زندگی من تشریف داشتند.......نه بالاتر میخوام بگم . نمی دونم تا حالا دیدی یه نفر بچه اش گم شده چه حال و هوایی داره. اگه بهش بگن حالا بیا ، یه مقدار بنشین چایی بخور ، میوه ای بخور . میگه میخوام بخورم ولی نمی تونم ، از گلوم پایین نمی ره .آیا تا حالا ما این طوری هوایی حضرت شدیم؟ آیا تا حالا شده یه بار که زنگ خونمون زده شد ، بگیم نکنه آقاست اومده به من یه سر بزنه. آیا تا حالا شده صدای زنگ تلفن که زده شد ، پیش خودمون بگیم شاید حضرتن ، می خوان ازم احوال پرسی کنن .....آره بابا این حال منتظره نه اینکه ساعت و روز و شب وهفته و ماه و سال بگذره ومن ..........
خدایا نزدیک نیمه ماه شعبانیم که می گویند کمتر از شب قدر نیست .چرا که نزول ملائکه در شب قدر(تنزل الملائکه...) به خدمت آن کسی است که ما در آستان میلادش قرار داریم .الها ، کمی از انتظار یعقوب را در قلوب ما جاری بفرما تا در انتظار ظهور یوسف فاطمه ، لحظه ای غفلت ننماییم .
یا صاحب الزمان ، امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی.
به ياد خدا به سوي منجي در پناه ثامن الحجج تا بعد
>