>
>
>
>
>
>
>
>
>
|
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)
|
يک سلام گرم و دوستانه
خدمت همه شما بزرگواران
توي اين پست بنا به خواست دوست عزيزم ({ يک عاشق})ازوبلاگ دوستي با آقا امام زمان (عج)
جگونگي افتخار پوشيدن اين لباس مقدس و توفيق خدمت در اين بارگاه ملکوتي
و همچنين شرح لحظات اوليه خدمتم را تقديمتان ميکنم
اما قبل از آن لازم ميدانم يک تشکر
صميمانه داشته باشم از همه شما بزرگواران
در دهه کرامت که بنا بر وعده قبلي هرروز آپ ميکردم و با نزديک شدن به خجسته ميلاد ثامن الحجج (ع)
هرروز آمار وبلاگ رو به پيشرفت بود
تا جائي که وقتي روز عيد به وبلاگم سر کشي نمودم آمار روز گذشته وبلاگ که حاکي از 442 بازديد بود مرا شکه نمود
و عيدي بزرگي از مولايم بدين جهت گرفتم
آخه اعتقاد من اين است که وبلاگ فروشگاه عرضه تفکرات و انديشه هاي شخصي ميباشد
و اين فروش بالاي 442 قلمي حکايت از عشق و ارادت بالاي بازديد کنندگان نسبت به شمس الشموس حضرت رضا (ع)
و محبت بالايتان نسبت به حقير بود و از اين بابت خيلي خرسندم
اما يک انتقاد
هم دارم دوستان گرامي يک آيتم در وبلاگ ايجاد کردم با عنوان ({ نجوايت با مولا }) و از شما بزرگواران خواستم بفرمائيد اگر در اين لحظه مقابل پنجره فولاد ايستاده بوديد با مولاي خود چه ميگفتيد !
و توقع داشتم از اين آيتم خيلي استقبال کنيد و حتي وعده يک هديه 100صلوات در کنار مضجع شريف را در هر هفته به 3 نفر را نيز داده بودم
ولي گفته هاي شما به تعداد انگشتان يک دست هم نرسيد و اين جاي سوال دارد
؟؟؟ منتظر تان در اين بخش هستم
و اما قالب وبلاگ را خودم به صورت آماتور
طراحي نمودم و خيلي در اين زمينه تخصص ندارم و گاهي به لطف پرشين گيگ دچار نواقص ميشود
لذا 2 خواهش دارم :
1 ـ هرکس در اين زمينه هنرمند است يک قالب شيک و در خور نام مقدس ثامن الائمه (ع)
با هماهنگي حقيرطراحي نمايد و البته هديه ناقابل
ولي در خور دريافت نمايد
2ـ با توجه به مشکلات پرشين گيگ در رابطه با تصاوير
اگر دوستي لطف کند و دعوت نامه از يک سايت معتبر آپلود تصاوير برايم بفرستد که بدون مشکل و دغدغه بتوانم تصاوير را تقديم نمايم حقير هم قول ميدهم که يک سري تصاوير ناب
را در بخش آلبوم تصاوير تقديم عموم نمايم
و اما من و افتخار خدمت
لطفاً به ادامه مطلب برويد و . . .
و اما در پست بعد به خواست دوستان زيادي که تاکنون مايل به اطلاع از چگونگي خادم شدن را داشتند علاوه بر توضيح در حد توان انواع خدام و مسئوليت هايشان را به اطلاع خواهم رساند انشا الله
در محضر شمس الشموس انيس النفوس سلطان خفته به طوس
حضرت ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)

هفته شکر گزاری توفیق خدمت در بارگاه منور رضوي برگزار ميشود
30/7/86 لغایت 7/8/86 مصادف با دهم لغایت هفدهم شوال 1428
|
ردیف |
روز |
تاریخ |
عناوین روزها |
|
1 |
دوشنبه |
30/7/86 |
خادم، خانواده، اخلاق و سیره رضوی |
|
2 |
سه شنبه |
1/8/86 |
خادم، تکریم و رفاه زائرین |
|
3 |
چهارشنبه |
2/8/86 |
خادم، اخلاص، شور و شعف معنوی |
|
4 |
پنجشنبه |
3/8/86 |
خادم، مهارت های خدمتی و آداب خدمت در حضور |
|
5 |
جمعه |
4/8/86 |
خادم، معرفت ولایی و انتظار فرج |
|
6 |
شنبه |
5/8/86 |
خادم، امنیت، امر به معروف و نهی از منکر |
|
7 |
یکشنبه |
6/8/86 |
خادم، ایثارگری، نیکوکاری و مشارکت های اجتماعی |
|
8 |
دوشنبه |
7/8/86 |
خادم، اتحاد ملی و انسجام اسلامی |
خدمت خالصانه زيباترين جلوه شکر گزاري و ابراز عشق و ارادت و محبت رضويّون

و . . .
دوشنبه 23/7/1386و توفيق خدمتي ديگر در صحن وسراي مولا ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
با اتمام ماه پر فيض رمضان بر تعداد زائرين عاشق افزوده شده بود
خدمت اين هفته در صحن انقلاب بود بدين رو ساعت 5.30ً صبح پس از حضور در حرم مطهر و زيارت وخواندن نماز عاشقي و کسب اجازه از مولا به صحن انقلاب مشرف شدم
جديدترين مطلبي که متوجه شدم حضور رياست جديد دربانان هشت گانه حرم مطهر بود (حاج آقاي سلطاني )
لازم به ذکر ايشان از موفق ترين و پر تلاش ترين متصديان صحن بوده اند و ارتقاء ايشان انتصاب بجا و شايسته اي بوده و اميد دارم با حضور اين بزرگور اقدامات لازم جهت بهبود و رفاه زائرين گرامي در بخش دربانان صورت بگيرد
ساعت 7.45ً مراسم جارو و مداحي و حضور زائرين مشتاق و اشک چهره و شکستن دلهاي عاشق

و به حق صفاي اين حرم ز کعبه بيش است
ساعت 8.15ً براي نظافت سقاخانه را تخليه نموديم و زحمت کشان واحد نظافتي به تطهير پرداختند
ساعت 9 صبح پايان پست و تحويل به حاج آقاي حسينيان
ساعت 13 نيم ساعتي را به جاي يکي ديگر از همکارانم در خدمت زائرين بودم تا ايشان به محل خدمت بازگشتند
ساعت 16 مراسم جاروي عصر و حضور من در مراسم و نواي رضا جانم و خيل مشتاق و درست همزمان با پايان مراسم نواي زيباي نقاره و حمد وثنائي که اين روز را نيز با بهترين ها به پايان رسانديم
ساعت17.18ً اذان مغرب و صحن انقلاب و حضور پر افتخار نماز گزاران و سجده تسليم شدن در برابر مشيعت الهي
هنگام نماز در ايوان عباسي در خدمت زائرين بودم از نکات قابل توجه در اين ساعت عزيز فرشهائي بود که طبق روال معول در مسير هاي عبور جهت اتصال صفوف نماز گسترده شد و هيچ کدام از خواهران محترم راضي نمي شدند جاي قبلي خود را ترک کنند و به روي اين فرشها بنشينند تا اتصال برقرار شود بهر حال با مساعدت خواهران واحد نماز مرتفع شد
ساعت 6 در آسايشگاه نماز مغرب و عشا را بجا آوردم بعد پاسبخش کشيک اعلام کرد که پست ايوان دار السئاده در مسجد گوهرشاد خالي است و هر کس وقت خالي داره پست را تحويل بگيره و من اعلام آمادگي کردم ووقتي به ايوان دارالسياده در مسجد رسيدم معلوم شد که ضريح مطهر به جهت غبار روبي و گلاب شوئي موقتاً به روي دلهاي عاشق بسته است و خوب اکثر زائرين و سوال که کي در بها باز ميشود و پاسخ 8.30ًالي 9 شب
مورد خاصي در اين مدت رخ نداد جز اين که وقتي يک زائر عراقي را که به حرم مشرف شده بود بصورت دست و پا شکسته و ناقص و زبان عربي که تجربي آموخته ام راهنمائي کردم با لحن خاصي تشکر کرد و گفت از سامرا اومده و اونجا نايب الزياره من خواهد شد و حتي اسم مرا هم از روي اتيکت ياداشت کرد و من بغض يه گلو از ياد آوري حرم ويران شده و غريب سامرا . . .
ساعت 8.30ً دربها باز شد و زائرين با شعف خاصي به سمت ضريح مطهر دويدند و ساعت 9 پست را تحويل دوست گراميم حاجي خرمي دادم

پس از قدري استراحت و در ساعت 1 بامداد روز سه شنبه به محل پست اصلي خودم گشت صحن انقلاب رفتم و انشا الله تا ساعت 6 در خدمت زائرين خواهم بود
هوا قدري سرد شده بود و از تعداد زائرين همچو روال معمول کاسته شده بود
کبوتري که ظاهراً مشکلي برايش پيش آمده بود و نمي توانست پرواز کند را چند پسر بچه اذيت ميکردم ؛ حيوانک را گرفتم و به اتاق مخصوص بردم
ساعت 2.30 دقيقه يک دختر بچه 7-8 ساله پيشم اومد و گفت : حاج آقا 2 تا سکه طلا پيدا کرده ام وقتي سکه ها را به من نشان داد 2 سکه 100ريالي نو بود که به ديد او طلائي مينمود
ساعت۳ سه خانم جوان برروي يکي از فرشها خوابيده بودند وقتي تذکذ دادم با خشروئي پرسيدند چرا نبايد بخوابيم و در جواب چنين گفتم:
اگر شما را به يک ميهماني دعوت کنند هر چقدر هم خسته باشيد آيا حاضريد مقابل صاحب خانه استراحت کنيد حتي اگر قرار باشد مدت زيادي را هم در ميهماني بمانيد و نياز به استراحت داشته باشيد قاعدتاً مکان خواصي را به شما اختصاص ميدهند نه در وسط پذيرائي منزل و لبخند اين سه خواهر گرامي و تائيد حرفهاي من با اين لبخند
ساعت 4.14ً نماز صبح به جماعت برگزار شد و تقريباً صحن مملو نماز گزاران بود
ساعت 5 آغاز جمع آوري فرشهاي سطح صحن به جهت نظافت و همکاري خود جوش زائرين
ساعت 5.20ً نواي مسرت بخش نقار خانه و . . .
ساعت 6 تحويل پست به همکارن کشيک 4 و شرکت در مراسم جارو و خطبه و شکر گزاري از توفيق خدمتي ديگر
و عزيمت به سوي منزل با نيروئي الهي براي امور روز مره زندگي
تا بعد به ياد خدا در پناه ثامن الائمه (ع)
سلام عزيزانم
پنجشنبه روز توفيق خدمت گزاري به شما زائرين علي بن موسي الرضا (ع) بود
از اين رو سحر گاه که بيدار شدم و پس از صرف سحري و نماز صبح و طبق وعده مون به قرائت دعاي عهد پرداختم و به سمت قبله گاه عشقم حرم مطهر عازم شدم
ساعت 5.20ً به حرم مطهر مشرف شدم پس از زيارت به صحن انقلاب اسلامي محل خدمت امروزم رفتم
تصور من اين بود که حرم نسبت به روز هاي قبل با آغاز ماه مبارک رمضان خلوت تر مي شود ولي اينچنين نبود و دلهاي عاشق کماکان زائر بودند
تا ساعت 9 در خدمت زوار محترم بودم و نکته خاصي پيش نيامد
ساعت 9 با تحويل پست به حاج آقا حسينيان مقدم به آسايشگاه رفته و به استراحت پرداختم
هنگام اذان ظهر و پس از اقامه نماز ظهر جهت انجام کاري مرخصي گرفته و بدنبال کار شخصي ام رفتم
ساعت 4 به حرم مطهر برگشتم و توفيق دست داد پس از اعلام اينکه اين روز اول ماه مبارک رمضان است افطار مهمان امام رئوف باشم و اولين افطار اين ماه را در مهمانسرا صرف کردم جاي همه آرزو مندان خالي
پس از صرف افطاري يکي از همکاران را که مشغول خدمت بود هنوز افطار نکرده بود را تعويض کردم حرم کماکان مملو جمعيت بود و زائرين زيادي براي دعاي کميل به حرم مشرف شده بودند
ساعت 6.40ً به آسايشگاه رفتم و همراه با چند دوست ديگر مشغول تلاوت کلام الله شديم
ساعت 8 شب يکي از همکاران نيامده بودند و پستشان خالي بود بدين جهت من بجاي ايشان رفتم محل خدمت مقابل ورودي دار السرور بود ساعت 8.30ً دعاي افتتاح قرائت شد ساعت 9 حاج آقاي طبسي توليت عظمي آستان قدس رضوي از اين مکان براي زيارت به حرم مشرف شدند
ساعت 10 همزمان با آغاز دعاي کميل يکي از همکاران مرا تعويض نمودند و در آسايشگاه همراه با ديگر زائرين به قرائت دعاي کميل پرداختم
ساعت 1 بامداد پست اصلي من آغاز شد و در صحن انقلاب گشت صحن را تحويل گرفتم باز هم مثل گذشته يکي از معضلات خوابيدن بعضي از زائرين ميباشد که عدهاي با تذکر همکاري ميکنند و عده اي ديگر ...
ساعت 2.30ً نواي نقاره خانه سحر گاه را براي آماده شدن روزه داران اعلام کرد((يک جوان زائر به من معترض شد که اين سرو صدا ها چيست زائرين براي دعا اينجا هستند نه اين تبل و دهل ها...!!!!!!!!!!!))
ساعت 2.45ً يکي از دوستان مرا برا صرف سحري فرستاد ساعت 3.45ً اذان صبح و نماز جماعت با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد
ساعت 4 صبح پشت پنجره فولاد نياز به تطهير و کر گيري داشت ساعت 4.30ً جهت نظافت فرشهاي سطح صحن با همکاري واحد فرش و همت زائرين جمع آوري شد تا سطح صحن نظافت شده و فرشها به انبار فرش انتقال يافت
ساعت 6 صبح همکارن کشيک چهارم آمدند و خدمت حقير پايان يافت و چون در ماه مبارک رمضان مراسم خطبه برگزار نمي شود به منزل برگشتم
انشا الله در پست بعدي به خواسته دوستان گرامي شرحي از نيت و تاريخچه نقاره خانه را براي شما سروران توضيح خواهم داد
تا بعد به ياد خدا در پناه ثامن الحجج ؛ طاعات و عباداتتان قبول
نيمه شعبان ،حرم مطهر - من و عهدي که بستيم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لذت خاصي داشت خدمت در همچين شب ميمون و فرخنده اي
شهر با ريسه هاي رنگي مذين شده بود و دلهاي مومنين منتظر با نور حق

حرم مطهر فوق تصور شلوغ و پر تردد بود به گونه اي که در اکثر صحن هاي متبرک حتي عبور زائرين با کندي امکان پذير بود

اقامه نماز مغرب و عشاء در حالي برگزار شد که از ساعت 5 کل صحن هاي اصلي پر از زائرين بود و مسدود شده بود پس از نماز مراسم دعاي کميل که بر اين شب وارد است برگزار شد و پس از آن مداحي و در انتها مراسم شب قدر

همه در پناه قرآن در آمدند و طلب استغفار و تعجيل در فرج جاي همه شما خالي
نکته جالب دفتر گمشدگان بود که بازارش کساد بود گوئي در اين شب گمشده اي نبود و همه خود را پيدا کرده بودند
من هم طبق عهدي که باهم داشتيم همراه با برادرم در آسايشگاه دربانان به نماز صاحب الزمان (عج) ايستادم و هم نوا با شما ياري جستيم تنها از او با
اياک نعبد و اياک نستعين
ساعت 1 بامداد نيمه شعبان به مسجد گوهرشاد رفتم و خدمت به زائرين آغاز شد
نماز صبح و کثرت جمعيت به حدي بود که به سختي قادر به پاسخ گوئي و راهنمائي زائرين حاضر بودم و پرسش هاي همزمان زائرين در ترافيک موجود کار را خيلي سخت کرده بود ولي از حلاوت توفيق خدمت در اين شب هيچ نکاست
نواي نقاره شاد باش آغاز ميلاد خجسته مهدي فاطمه را به زائرين تبريک گفت
و همزمان با طلوع آفتاب چشمان گريان منتظر و دعاي ندبه
تطمئن القلوب الا بذکر الله

و ساعت 6 حرکت به سمت منزل گوئي شهر هم همچون دلهاي نا آرام با ياد معبود آرام گرفته بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سفر ، رهائي از مشغوليات ذهني ؛ آرامــــش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نيمه شعبان 5 بعد از ظهر و حرکت به سوي آرامش و استراحت
خاطرات سفرم بماند براي بعد اما چند نکته
1ــ به اعتقاد من هيچ جا مشهد الرضا نميشه (((از لحاظ امکانات رفاهي براي مسافرين « البته با کمي هم عشق به مشهد »)))
2ــ نمره من به امنيت جاده ها نسبت به سفر هاي گذشته ام 20 حضور پليس 18.5 رعايت مقررات توسط رانندگان16 و امکانات بين جاده اي 12.25
3ــ شهر بجنورد ، تفرج گاه بش غارداش ، دعوت به برگزاري نماز جماعت با پرده هاي رنگين و پخش اذان از بلند گو ها و حضور در مسجدی که تنها سه ماموم داشت!!!!
4ــ گرماي هواي شرجي استانهاي شمالي و دختر 5 ماهه من ((بگو ماشاالله))

5 ــ آرامش امواج ساحل خزر و امان از بد حجاباني که برهم ريختند آرامش ما را
6 ــ لذت استفاده از دريا و قايق سواري در ديدگان دلبندانم ؛ دختر9ساله ام فرشته ؛ پسر6 ساله ام فريد و نوزاد 5ماهه ام فروزان و هيجان...و شادی و نشاط خانوادگی

7 ــ مهمان نوازي خوب مردم خطه شمال خصوصاً رامسري هاي عزيز
8 ــ روز هاي آخر و دل تنگي دوري از حرم مولايم ((خيلي سخته ولي حالا ميفهمم چه موهبتي نسيبم شده همسايگي امام رئوف و درک دلتنگي هاي عاشقان زيارت مولا اباالحسن ع را برایم ممکن مینماید))
9 ــ خدا را شاکرم در سلامت کامل آخرين ساعات سه شنبه وارد مشهد الرضا شدم فردايش توفيق خدمت در حرم خيلي خرسندم خيلــي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدمت روز چهار شنبه در جوار آقا ثامن الحجج
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زيارت و تحويل پست در صحن جمهوري از ساعت 6 الي 8 صبح
ابلاغ رفتن به واحد خدمات رفاه زائرين جهت توزيع دعوت نامه مهمانسراي حضرت بين زائرين و همراهي با دوست گرامي در اين واحد آقاي عرب و حضور در چند مهمانسرا و سوئيت آپارتمان و يک حسينيه شوق شعف زائرين و اشک ديده که مهمان مولا خواهند بود در ضيافتي شيرين
ساعت 4.30ً و مراسم جارو با مداحي حاج آقا خرامان و نواي رضا جانم من و ما و زائرين علي بن موسي الرضا
اذان مغرب و انسجام امت اسلام در برپائي نماز جماعت و زائرين عاشق
ساعت 1 بامداد تحويل پست از حاج آقاي کوروشيان و خدمت تا ساعت 6 صبح با چند واقعه -1- ارتباط نا شايست يک دختر و پسر در صحن جمهوري شک نيروهاي خانم از واحد آگاهي و وقتي از دختر خانم سوال کردم ايشان چکاره شما هستند گفت همسرم و آقا پسر جواب داد خواهرم تعداد خاله هاي دختر خانم به نقل از خودش 2 نفر و بگفته آقا پسر که خود را برادرش معرفي ميکرد 3 نفر...و هدايت براي بررسي بيشتر به انتظامات حرم و ...-2- جواني که ميگفت خواهر و مادرش را گم نموده و پس از 1 ساعت او را در گوشه اي از صحن در خواب ناز ديدم او را بیدار کردم و پرسیدم همراهانت را پیدا کرده ای و او هنوز خواب آلوده و حیران بود -3- عقد ازدواج زوج جواني در کنار مضجع منور امام مهرباني ها و شيريني و نقل و شاد باش در صبح دم پنجشنبه
ساعت 6 صبح حضور عزيزان کشيک 4 و پايان خدمت مراسم جارو و خطبه و پس از آن يک زيارت دلچسب در کنار ضريح مطهر در حالي که براي گلاب شوئي تخليه شده بود و جاي همه شما خالي من و دامن آقا و سجده شکر ضریح منور مولا
تا بعد به ياد خدا در پناه ثامن الحجج خدا نگه دار
دوستان گرامي
سلام و خوش آمد بنده را پذيرا باشيد
ديروز توفيق خدمت مجدد در حرم مطهر ثامن الحجج ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع) دست داد
مختصراً بگويم که ديروز دو نکته برايم خيلي جالب بود که خدمتتان نقل ميکنم
1 – ديروز صبح توفيق دست داد و خدمت آيت الله بهجت که به حرم مشرف شده بودند رسيدم
2 – ديشب اتفاق جالبي رخ داد : يک دختر 6 ساله بحريني چند ساعتي بود گم شده بود حدود ساعت 12 شب مادرش او را پشت پنجره فولادي پيدا ميکند و از فرط خوشحالي فرياد ميزند و از خوشحالي سجده شکر بجا مي آورد زائريني که آنجا بودند به خيال اينکه اين بچه شفا گرفته است به سوي او هجوم مي آورند و چون نميتوانستند فارسي صحبت کنند از هجوم زائرين وحشت زده ميشود و فرزندش را در آغوش ميگيرد بهر صورت او را به دفتر انتظامات انتقال ميدهند ولي شايعه شفا يافتن کودک بهريني تا صبح دهان به دهان چرخيد و زائرين که داستانهاي ذهني متفاوتي را از اين معجزه نقل ميکردند
در انتها از همه شما بازديد کنندگان گرامي تقاضا ميکنم فردا به اين وبلاگ تشريف بياوريد تا مطلب مهّــم و حرف دلي براي فرارسيدن نيمه شعبان با شما دارم و خيلي مشتاقم نظر شما را در موردش جويا باشم
به ياد خدا در پناه ثامن الحجج ؛ تابعد
سلام
يکشنبه 21/5/86ساعت5.30ً به حرم مطهر مشرف شدم
يک سري تغييرات موقتي در نحوه ارائه خدمتم باعث شد که خطبه و مراسم جاروي صبح را هم شرکت کنم
هنگامي که در حال برگزاري مراسم جارو بوديم يکي از همکارانم نوزادي چند روزه را همراه آورد که ظاهرا در مسجد گوهرشاد رها شده بود
نمي دانم دليل اين رها شدن فقـر بود يا فحشا ولي با آياتي از کلام الله ادامه ميدهم
آيات 31و32سوره الاسرا
و فرزندانتان را از ترس فقر نکشيد ما آنها و شما را روزي خواهيم داد مسلماً کشتن آنها گناه بزرگي ميباشد(31)
و نزديک زنا نشويد که بسيار زشت و بد راهي است (32)
بگزريم ساعت 8 تا 9 صبح صحن انقلاب و پست گشت صحن در خدمت زائرين بودم جز يک مورد نياز به کر گيري و چند گمشده مورد ديگري نداشتم
ساعت 5 بعد از ظهر مراسم جاروي برگزار شد همراه با مداحي برادر عطاپور
از ساعت 6 در ايوان ساعت صحن انقلاب در خدمت زائرين بودم
ساعت 20/6 آواي نقاره خانه گوشها را با نواي گرم رضا رضا يا مولا رضا نوازش داد
ساعت 40/6راههاي منتهي به صحن انقلاب مسدود شد و تقريباً صحن مملو جمعيت بود
ساعت48/6اذان مغرب به افق مشهد مقدس و خيل نماز گزاران که تمام صحـــن و تمام ورودي ها را درصف هاي بهم پيوسته جماعت پوشانده بودند
ساعت 30/8 خدمت به پايان رسيد و به آسايشگاه رفتم
ساعت1 بامداد امروز22/5/86پست را از حاج آقا کورشيان تحويل گرفتم اگر خدا توفيق دهد تا ساعت 6 صبح در خدمت زائرين خواهم بود
چند تذکر براي خواب آلود ها شروع کارم بود
يک پسر10الي12 ساله بنام اميد پيش من آمد گفت از نماز مغرب خانواده ام را گم کرده ام هرچه ميگردم آنها را پيدا نمي کنم او را به دفتر گمشدگان هدايت کردم معلوم شد گه از ساعت 8 شب خانواده اش به امور گمشدگان مراجعه کرده اند و آنها هم بدنبال او ميگردندد((اي کاش آقا اميد همان لحضات اوليه مراجعه ميکرد تا هم خودش سرگردان نباشد هم خانواده اش نگران))
جواني پشت پنجره فولاد دخيل بسته شده همرا با بيماران ديگر براي اينکه اتصال صف نمازصبح برقرار شود از او ميخواهم قدري جابجا شود همراهش که خانم جواني است سر را از ميان چادر بر ميدارد و با چشمان اشکبار ميگويد آقا دعا بفرمائيد او قطع نخا ع شده به هر صورت با کمک همسرش و جواني ديگر او را جا بجا ميکنيم تا اتصال صف نماز برقرار شود
ساعت12/3اذان صبح مشهد بود و خيل زائرين نماز گزار و (( خانم جواني که پرسيد نمازمون شکسته است چگونه بخوانم !!!))
دختر جواني با لباس بندري بدون چادر به او ميگويم چرا چادر بر سر ندارد ميگويد گم شده!!
اورا به سمت دفترانتظامات هدايت ميکنم تا به او چادر بدهند
چند لحظه بعد مجدداً او را بدون چادر ميبينم علت را ميپرسم ميگويد واي چقدر گير ميدهي دوستام گم شدن بزار پيداشون کنم بعد شايد چادر سرم کنم حالا شما بفرمائيد در مقابل من چه بگويم و چه عکس العملي نشان دهم
ساعت 35/4 نواي نقاره نوازش گر کوشهاي عاشق
ساعت 5 ابلاغ ميشود نظافت پنجره فولاد و برش ريسمان هاي بسته شده بر عهده من است همراه با دوست ديگرم آقاي عليزاده مشغول برش و جمع آوري پارچه هاي سبز و ريسمانهاي بسته شده ميشويم
چند نفر سوال ميکنند چرا اين بند ها را باز ميکنيد (لازم است بدانيد هر روز اين عمل تکرار ميشود که اگر چنين نشود ديدن پنجره فولاد ميسر نخواهد بود)
تعدادي از خانم ها چون ميبينند قسمت آقايان خلوت تر است و ما مشغول نظافت از طرف برادران خود را به پنجره ميرسانند (آيا اين عملشان صحيح است)
ساعت 6 همکاران کشيک چهارم پست را تحويل ميگيرند
شرکت در مراسم جارو و خطبه بار ديگر دست ميدهد و سجده شکر براي توفيق اين خدمت
يا حق
شهادت حضرت امام موسي کاظم
را به تمامي دوست داران آن امام همام
تسليت عرض ميکنم
-----------------------
به خاطر دوستانم
نمي دانم چه بگويم زبانم قاصر است از بيان تشکر از اين همه لطف
از برادران خوبي چون حسين ها ، اميد ها،جواد ها وخواهران گرامي چون نگار ها ، فريده هاو تمامي عزيزاني که چه به صورت خصوصي و يا در بخش نظرات مرا مورد لطف قرار دادند همچنين ايميل چند دوست که دلايل خاصي براي ادامه کار وبلاگ اين حقير را ذکر کرده بودند
من کمترين هيچ گاه فکر نميکردم تا اين حد دوستان عزيزي پيرامون وبلاگ جمع شده باشند کساني که تا به حال حتي اسمشان را هم نمي دانستم و حتي يک بار هم نظر نگذاشته بودند (البته دلايلي داشتند محترم)که بصورت خصوصي برايم ارسال کردند
ولي امروز به يک باور رسيده ام و آن اينکه تمام توانم را صرف ادامه کار اين وبلاگ نمايم حتي اگر يک خواننده هم نداشته باشد و به احترام شما بزرگواران آمار سايت را بر ميدارم تا هيچ گاه نگران حضور بازديد کننده نباشم و فقط وفقط براي اين بنويسم که اگر شخصي حتي يک بار مراجعه کرد «که ظاهراً هم چنين بوده» و دلش هواي يار کرد و در زندگي راهي را در پيش گرفت که آرماني بود حتماً و حتماًمزد و اجرم را از
مولايم آقا ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
خواهم گرفت
انشا الله تعالي
لازم به ذکر است تصوير ذهني که بعضي ها از من ساخته اند ظاهراً فردي مسن با موهائي سفيد و کمري خميده است بد نيست بدانيد اين حقير 33 ساله ام 2 سال است که توفيق خدمت گزاري در اين آستان را پيدا کرده ام البته من دربان رسمي هستم و پدرم و پدر بزرگ هايم ساليان مديدي در خدمت شما زائرين گرامي بوده اند و بزرگترين افتخارم توفيق خدمت گزاري به شما سروران است و شايد اين وبلاگ هم يکي از راههاي خدمت باشد
امروز صبح توفيق خدمت در حرم مطهر نصيبم شد نايب الزياره همه ملتمسين دعا بودم به ويژه دوست خوبم حسين آقا
امروز به صورت فوق العاده و اصطلاحاً کشيک معين بوديم به اين مفهوم که چند ساعتي را به عنوان کمک در خدمت همکاران محترم کشيک هفت بودم اوامر صادر شد در صحن جمهوري در خدمت باشم از ساعت 9 الي 13 در خدمت زائرين بودم و به راهنمائي زائرين ميپرداختم
دختر بچه اي 8 الي 9 ساله گم شده بود و گريان و حيران در صحن بدنبال پدر و مادرش ميگشت و وقتي رفتم تا کمکش کنم ظاهراً ترسيد و به سرعت دويد و در بين جمعيت از نظرم دور شد چند دقيقه بعد يک زائر گفت دختري آن سو تر گريان است گمانم درست بود پيشش رفتمم و در هق هق گريه هايش گفت تو را به خدا ولم کن بلاجبار يکي از خدام خانم را صدا کردم تا راحت تر با او ارتباط بر قرار کند
ولي کماکان دختر گريان بود و حتي اسمش را هم نميگفت و بل اخاره به هر زحمتي که بود او را به دفتر گمشدگان برديم
چقدر خوب است زائرين گرامي در بدو ورود کودکان خودشان را در اين زمينه تو جيه کنند تا هم اينچنين مشکلاتي پيش نيايد و هم در صورت بروز هر مشکلي با خدام خودشان هماهنگ باشند
هنگام نماز ظهر به حدي شلوغ شد که تمامي صحن ها من جمله صحن جمهوري پر از نماز گزاران شد و بلاجبار در بهاي صحن را بستيم
که البته اين کار کماکان عده اي که دير رسيده بودند را نا راضي کرد
ساعت 1 هم وظيفه من تمام شد و پس از عرض ارادت خدمت مولا به منزل برگشتم تا پست بعدي به ياد خدا و درپناه ثامن الحجج باشيد
بنام حضرت دوست که هرچه دارم از لطف اوست
چهارشنبه 20/4/86ساعت 5.30ًصبح به حرم مطهر مشرف شدم و يکسره به سمت روضه منور رفتم پس از زيارت به صحن انقلاب اسلامي محل کشيک امروزم رفتم و پست را از همکار کشيک دوم تحويل گرفتم تمامي همکارانم به موقع آمدند و پست ها تعويض شد جز يکي از بزرگواران که محل پست ايشان درب بازار بود که بلا جبار به جاي ايشان مشغول شدم.
نزديک ساعت 7 مراسم جارو آغاز شد و نواي رضا جان صحن را پر از شوق کرد
ساعت7.20ًدختر بچه اي عرب گمشده بود و قادر به سخن گفتن فارسي نبود و شکه شده بود و حتي اسمش را هم نمي گفت او را بسختي راضي کردم که همراهم بيايد تا به دفتر گمشدگان ببرمش
ساعت 8 صبح همکارم که نيامده بود با 2 ساعت تاخير آمد و من به پست اصلي خودم که گشت صحن انقلاب بود رفتم
چند دقيقه اي کاري براي دوستم که خدمتش پشت پنجره فولاد بود پيش آمد و من به جاي ايشان توفيق پيدا کردم مقابل پنجره فولاد بايستم بيماران زيادي دخيل بسته بودند
ساعت 9 هم پستي ام حاج آقاي حسينيان آمدند ولي چون متوجه شدم که يکي از اقوامشان فوت نموده و بايد براي تعزيه بروند قبول کردم که يک مدت هم به جاي ايشان بايستم
ساعت 10صبح هم به آسايشگاه رفتم
هنگام نماز ظهر نيز صحن انقلاب کاملاً پر از نماز گزاران شد
ساعت5بعد از ظهر مراسم جاروي عصر آغاز شد و من نيز همراه ديگر دوستان به جارو کشي صحن ها مشغول شدم و اتمام مراسم جارو همراه با مداحي حاج آقاي بحريني فيض را کامل نمود
بعد از مراسم جارو تعزيه اي براي مرحوم حسن خديوي با حضور خانواده محترمش در آسايشگاه برگزار شد ((واقعاً امروز کشيک بدون اين پير غلام امام رئوف حس و حال همشگي را نداشت و همه ما افسرده بوديم))
اذان مغرب به افق مشهد19.17ًميباشد از ساعت يک ربع به هفت مقابل ايوان عباسي نيروي کمکي بودم و در اين مدت دو تا پسر بچه هفت الي هشت ساله اصفهاني با صحبت هاي زيادشان امان را از من بريدند
ساعت 8و پس از اتمام نماز و خلوت تر شدن موقعيت به آسايشگاه رفتم
ساعت 9.5چند دقيقه اي را در صحن انقلاب بجاي يکي از همکاران مشغول خدمت شدم در اين مدت دو بچه و يک پير زن که گم شده بودند را به دفتر گمشدگان بردم
ساعت 1 بامداد پنجشنبه 21تير ماه در صحن انقلاب پست گشت را از همکارم حاج آقاي کورشيان تحويل گرفتم
زائرين زيادي روي فرشها بخواب رفته اند و تعدادي کم لطفي ميکنند و به هيچ وجه همکاري نمي کنند
ساعت 2.37ً اذان صبح و نماز جماعت با شکوه برگزار شد و پس از نماز سخنراني آيت الله شهيدي آغاز شد مبحث سخنراني زيارت آقا علي بن موسي الرضا(ع) بود و آداب زيارت اين مکان مقدس که بيشتر پيرامون حفظ حرمت حرم مطهر بود
دو خانم حجابشان کامل نبود وقتي تذکر دادم به من گفتند آقا شما چرا نگاه ميکني !!!! که در جوابشان گفتم يکي از وظايف من در اين مکان مقدس امر به معروف است و مجدداً خواهش کردم موهايشان را بپوشند و در مقابل حضرت مراقب رفتارشان باشند ...
ساعت 3.30ًصبح فرشهاي سطح صحن براي نظافت جمع شد که بعض از زائريني که متاسفانه دوست نداشتند از خوابيدن روي فرشها بگذرند با نا راحتي و حرفهاي تند فرشها را ترک ميکردند
ساعت 4.05ً نواي روح نواز نقاره خانه فضاي حرم ثامن الحجج را آکنده از اشتياق کرد و زائريني که با شوق خاصي به اين نواي ملکوتي گوش ميدادند
ساعت 5 صبح کاري برايم پيش آمد که يک ساعت زودتر از موعد مقرر پست را به يکي ديگر از همکارانم تحويل دادم و به منزل برگشتم
الحمدلله رب العالمين
دوشنبه 4 تير ماه هشتاد و شش
بعد از هشت روزبلاخره انتظار به سر رسيد و تو فيق خدمت به شما زائرين گرامي مولا دست داد
ساعت 5.20ًبه حرم مطهر رسيدم و مستقيماً جهت اجازه حضور و زيارت به سمت ضريح منور آقايم ثامن الحجج (ع) رفتم پس از زيارت و به جا آوردن نماز شکر؛حاج آقاي خالق پور پاس بخش کشيک را ديدم که ايشان هم مشغول زيارت مولا بودند و فرمودند که امروز در مسجد جامع گوهر شاد در خدمت گزاري حاضر شوم .
ساعت 6 پست را از گشت کشيک دوم تحويل گرفتم و به سمت پستهاي ديگر رفتم همه دوستان تشريف آورده بودند جز يکي از بزرگواران که در ايوان مقصوره کشيک داشتند بدين جهت در ايوان مقصوره ايستادم تا همکارم برسند که البته حدود 6.15ً تشريف آوردند .
پيره زني با لهجه آذري ميگفت وسايلش را گذاشته و براي زيارت رفته حالا که برگشته وسايلش نيست به او گفتم به صحن جمهوري برود و به دفتر اشيا گمشده مراجعه کند چند دقيقه بعد برگشت و گفت آنجا هم نبوده و خيلي مضطرب بود گفتم چه همراهت بوده گفت فقط مانتو و کفشهايم است او را دلداري دادم در همين اثنا يکي از زحمت کشان قسمت خدمات نظافتي به طرفم آمد و گفت يک مانتو يک روسري و يک کفش پيدا کرده و در دفتر انتظامات مسجد گوهرشاد گذاشته اگر کسي پرسيد راهنمائي کنم و من که مطمئن بودم اينها وسايل آن پيره زن ميباشد در جمعيت بدنبالش گشتم و خوشبختانه او را ديدم و راهنمائيش کردم و او هم من حقير را بسيار دعا کرد .
ساعت 7 صبح همکارانم حاظر در مراسم جارو به مسجد گوهرشاد رسيدند چند قدمي را با اين عزيزان همراهي کردم و نواي
به گلزار جنانت پا گزارم قدم درعرش اعلا گزارم
رضا جان رضا جان رضا جانم
به شوق خدمت و عشق زيارت در اين دارو الشرف پا گزارم
رضا جان رضا جان رضاجانم
مبادا بشکند بال ملائک قدم آهسته اينجا ميگزارم
رضا جان رضا جان رضا جانم
و . . . نيرو و شادابي دو چنداني بمن داد و تا ساعت 9 کماکان در خدمت زائرين بودم
اتفاق خاصي تا ساعت 5 بعد از ظهر رخ نداد .
ساعت 5 بعد ظهر در مراسم جاروي عصر همراه ديگر عزيزان زير قدوم شما زائرين گرامي را جارو زديم و در انتها ي مراسم مديحه سرائي مداح عزيز همکار گرامي حاج آقاي بحريني حس غريبي و زيبائي را براي ما و زائرين فراهم ساخت .
ساعت7.19اذان مغرب به افق مشهد از ساعت 6.40دقيقه جهت کمک به همکارم در شبستان گرم مسجد گوهرشاد در خدمت بودم البته چون آيت الله صدر که امام جماعت اين مسجد بودند و از اين به بعد در صحن کوثر به اقامه نماز خواهند پرداخت و نماز اين شبستان وصل به مسجد گوهر شاد شده خلوت تر بود و تردد زائرين به خوبي انجام ميگرفت
ساعت 1 بامداد روز 5 تير ماه به مسجد گوهر شاد رفتم و پست را از جناب کورشيان تحويل گرفتم گوشه کنار صحن چند نفري خواب بودند که از اين افراد خواستم حرمت حرم را نگه دارند و بنشينند .
پسر 10ساله اي پيشم آمد و گفت از مادرم جدا شدم و براي زيارت رفتم ولي حالا نمي دانم از کدام در خارج شده ام و مادرم را پيدا نمي کنم هر چه مشخصات مکاني که مادرش در آنجا بود سوال کردم قانع کننده جواب نداد تا راهنمائيش کنم بلاجبار به دفتر گمشدگان فرستادمش تا مادرش دنبالش بيايد .
ساعت 2.26 اذان صبح به افق مشهد مقدس و نماز گزاراني که کل مسجد جامع گوهر شاد را با صفوف نماز جماعت پر کردند .
ساعت 3.50صداي نقاره خانه گوش نواز بود .
ساعت 4.5 فردي را که چندين بار براي نخوابيدن به او تذکر داده بودم مرا به باد نفرين گرفت که البته در جوابش فقط گفتم اگر به فرزندت اين همه يک کاري را گوش زد کني و او بحرفت گوش ندهد تو چه ميکني و او کماکان با نفرين هايش مرا همراهي کرد !!!
ساعت 6 صبح کشيک چهارم تشريف آوردند و پست را تحويل دادم و براي شرکت درمراسم خطبه به رواق دارالحکه رفتم پس از پايان خطبه توفيق زيارت مجدد آقا علي بن موسي الرضا دست داد و تا هفته بعد به اميد مي ايستم
ضمناً حکايتي از بانو گوهر شاد را در پست بعد خواهم گذاشت که مطالعه آن خالي از لطف نيست

اولاً عذر ميخواهم براي اين چند روز تاخير و غيبت ؛ مشکلي يا شايد امتحاني الهي در مسير زندگيم قرار گرفته که از همه شما التماس دعا دارم
-----------------------------------------------------------------------------
بازهم توفيق ياريم داد و يکشنبه 27/3/1386مصادف با شب شهادت حضرت زهراي مرضيه در خدمت زائرين باشم
به گلـــــــــــزار جنانـــــــــــــت پــا ميگــــــزارم
قــدم در عــــرش اعــــلا ميگـــــــــــــــزارم
به شــــوق خدمـــت و عشـــــــــق زيـــــــــــارت
در ايـــن دارالشـــــــرف پـــــا ميگـــــــزارم
پس از ورود به حرم مطهر به کنار ضريح مطهر رفتم و پس از قرائت زيارت امين الله به صحن آزادي محل خدمت امروزم آمدم
خوشبختانه تمام پستهاي صحن آزادي به موقع توسط همکارانم دربانهاي محترم ثامن الحجج از کشيک هاي روز قبل تحويل گرفته شد زائرين و علاقه مندان زيادي از اقصا نقاط ايران بزرگ به مشهد الرضا(ع) مشرف شده ان و حرم چهري زيبا و شلوغ تابستاني بخود گرفته است
جواني جلو مي آيد و سوال ميکند من نيت کرده ام يک هفته در مشهد بمانم و هرروز به زيارت آقا مشرف شوم ايا امکانش هست اين چند روزه بنوعي خادمي آقا را بکنم به او توضيح مختصري درباره نحوه گزينش ميدهم و ميگويم چنين امکاني وجود ندارد و همين که شما حاضريد با خلوص نيت در خدمت باشيد حتماً مورد توجه ثامن الحجج قرار ميگيريد ساعت نزديک 7 که مراسم جارو از صحن انقلاب به صحن آزادي ميرسد او را همراه درباناني که مشغول جارو کشي صحنها هستند ميبينم که سطل زباله را در دست گرفته و غبار هاي جمع آوري شده را درون آن ميريزد خدا قبول کند انشا الله
ساعت 8.15ً دختري 10الي12 ساله را با ويلچر به صحن آزادي مي آورند که ظاهراً معلول ذهني است در حال عبور از کنار من ابتدا خدا را شکر ميکنم به جهت سلامتي خود و خانواده ام و قطعه نبات تبرکي که از جلسه صلوات هفته گذشته در جيب دارم را به مادر دختر ميدهم تا بعنوان تبرک و شفا انشا الله مورد استفاده قرار دهد
ساعت 9 صبح پست را به همکار ديگرم تحويل ميدهم و چند ساعتي را بخاطر گرفتاري مرخصي ميگيرم تا بعد الظهر مجدداً در خدمت زوار باشم
ساعت 5 بعد الظهر همزمان با مراسم جاروي عصر به صحن انقلاب ميرسم در صف جارو کشان قرار گرفته ام برادر عزيزم حاج آقاي عطاپور به ذکر مصيبت در شب شهادت بي بي ميپردازند و مراسم جارو با چشمان اشک بار دربانان و زائرين آغاز ميشود ديوار هاي حرم سياه پوش شده پرچم نصب شده بر گنبد طلائي آقا به نشانه عزاي حضرت فاطمه(س) برنگ سياه در آمده
7.15ًاذان مغرب به افق مشهد است و ساعت 6.40به اتفاق دو تن ديگر از دوستاني که پست خدمتي ندارند براي کمک به همکارانم در مسجد گوهرشاد ميرويم هنگام نماز تمامي صحن مسجد گوهر شاد و شبستانهاي اطراف مملو از نماز گزاران ميشود و چه زيباست پس از پايان نماز خيل جمعيت يک پارچه ميخوانند

تا ساعت 1 بامداد پست ندارم ولي ساعت 9 شب به صحن آزادي ميروم تا همکارم حاج آقاي کورشيان که مطمئناً از تراکم زائر و ... خسته شده اند را با اصرار براي کمي استراحت به آسايشگاه ميفرستم دوستي پيش مي آيد و عنوان ميکند فرشي که رويش نشسته بودند توسط بچه اش نجس شده چه بکند فرش را جمع ميکنم و به انبار فرش براي کرگرفتن ميفرستم تقاضا ميکند بگزارم که کمک کند تا فرش را شستشو دهند به او ميگويم ناراحت نباشد بچه است ديگر پيش مي آيد و شستشوي فرش ها توسط خدمات نظافتي انجام ميگيرد و تشکر کرده و ميرود
ساعت 10.5 شب است تصميم ميگيرم قدري بخوابم تا هنگام خدمت خسته نباشم در آسايشگاه صداي هيئتي که وارد صحن انقلاب شده و نواي مادر مادرشان ميپيچد دلم آرام نمي گيرد داخل يکي از غرفه هاي فوقاني ميشوم و به نظاره عزاداري مينشينم
ساعت 1 بامداد به صحن آزادي ميروم و پست را تحويل ميگيرم چندين نفر خواب هستند که به ايشان تذکر ميدهم متصدي صحن آقاي سعيدي از دوستان خوبم متاسفانه به يک مورد منکراتي بر خورد کرده که دختر و پسر جواني هستند تا دفتر نگهباني هدايتشان ميکنيم
ساعت 2.24ًاذان صبح ؛ تقريباً90% صحن آزادي را نماز گزاران پر کرده اند پس از اقامه نماز صبح کم کم حرم قدري خلوت تر ميشود
با کمک بچه هاي واحد فرش فرشهاي پهن شده در صحن آزادي جمع آوري ميشود تا صحن آزادي شسته شود تعدادي از زائرين که برروي فرشها خوابيده اند از اين کار ما ناراحت ميشوند و حتي خانمي مرا نفرين ميکند که چرا او را از خواب بيــــدار کرده ام !!! بگزريم
ساعت تقريباً5 صبح شده هوا کاملا روشن شده و آفتاب صبح گاهي گرما بخش است و باعث خواب آلودگي بعضي از زائرين ميشود و تذکر هاي من خدمت بزرگوارن ؛ ( خانمي ميگويد اگر قول بدهي يک ژتون مهمانسراي حضرت به من بدهي قول ميدهم ديگر نخوابم) و...
ساعت 6 صبح همکاران کشيک چهارم تشريف مي آورند و پستها را تحويل ميگيرند و پس از مراسم جارو و خطبه که در روز شهادت مظلو مانه بي بي دو عالم فاطمة الزهرا هواي خاصي بخود گرفته برگزار ميشود و در انتهاي خطبه سجده شکر از توفيق خدمت گزاري در اين آستان مقدس
شنبه 19/3/86ساعت 5.30به حرم مطهر مشرف شدم پس از زيارت اولين چيزي که خيلي به چشم ميخورد در بدو ورود به حرم مطهر هجوم بي رويه ملخ به داخل صحنهاي مطهر بود که البته از دلايل اصلي آن به گرماي زياد شهر مشهد در اين چند روز اخير مي شود اشاره کرد
پست امروز بنده نيرو گشت در صحن انقلاب( صحن سقا خانه اسماعيل طلا) ميباشد از ساعت 6 پست را از کشيک دوم تحويل گرفتم و پس از برسي تعويض تمام پستهاي صحن انقلاب در خدمت زوار محترم بودم
ساعت 6.45ًمراسم جارو آغاز شد و چون در دهه فاطميه به سر ميبريم نواي يا فاطمه زينت بخش جارو کشان صحن هاي مطهر بود(دربانان) و تشريف فرمائي خيل عظيمي از زائرين آقا ثامن الحجج و همراهي اين عزيزان با مراسم جارو توجه هر بيننده اي را به خود جلب ميکرد
ساعت 7.30ً پسر بچه زيبائي با لحجه شيرين آذري توجه مرا بخود جلب کردکه نايلوني در دست داشت و در آن تعداد زيادي ملخ را جمع کرده بود وقتي به او گفتم چرا اينکار را کردهاي و اين حيوانات را آزار نده مطلب قشنگي گفت که نقلش خالي از لطف نيست (( حاج آقا اين همه ملخ حرم را زشت کرده بعدش هم من ميخواهم اينهار ببرم براي کبوتر هاي امام رضا (ع) که گشنشون نشه )) با خنده به پسر گفتم پسر خوبم کبوتر ها را دونه ميدهن اين ها رو بدي ملخ ها بخورن مريض ميشن گفت دلشون درد ميگيره گفتم حتماً پسر سر نايلون را باز کرد و ملخ ها را آزاد کرد البته تعدادي از اونها مرده بودند
ساعت 8.30ً خانمي که دختر بچه دو سه ساله اي را در آغوش داشت نزدم آمد و گفت او را پيدا کرده وظاهراً مادرش آن اطراف نبوده وقتي خواستم دختر را بغل کرده و به دفتر گمشدگان ببرم دختر کوچولو ظاهر از من يا شايد نوع لباس من ترسيد و گريه کرد به همين جهت از آن خانم خواهش کردم چون همراه شما احساس امنيت ميکند لطف کرده و او را به دفتر ببريد تا آنجا نيروهاي خواهردفتر گمشدگان او را نگه داري کنند تا مادرش پيدا شود در همين حال خانم مسني سراسيمه نزد ما آمد و گفت مادر بقربونت نرگس جان کجا رفتي ودختر کو چو لو را بغل کرد که متوجه شديم نوه اين شخص بوده و هنگامي که مادر بزرگ در حال خواندن نماز بوده و مادرهم براي زيارت به داخل رواقها رفته دختر از آنجا دور شده بوده
ساعت 9 صبح پست را به همکارم حاج آقاي حسينيان که به تازگي ازسفربه کربلا تشريف آورده بودند تحويل دادم و تا ساعت 1 شب ديگر پست ندارم
ساعت 5 بعدالظهر مراسم جارو نوبت عصر آغاز شد با ذکر صلوات بر محمد و آل محمدو تاساعت 5.40ًبه پايان رسيد
ساعت7.11ً اذان مغرب به افق مشهد است و من به اتفاق حاج آقاي خزائي به عنوان نيروي کمکي به مسجد گوهر شاد ميرويم گشت صحن مسجد گوهرشاد مرا به راهرو شبستان تبريزي ميفرستد که يکي از وروديهاي مسجد از صحن قدس است و به دليل کم عرض بودن هموار مشکل براي زائرين ايجاد ميکند ميفرستد و ميخواهد که اين مسير فقط خروجي مسجد بشود و افرادي که ميخواهن از اين راهرو وارد شوند از ورو ديهاي ديگر مشرف شوند
ساعت 8 شب با کم شدن نسبي تردد از اين راهرو به آسايشگاه ميروم و ...
ساعت 1 شب وارد صحن انقلاب ميشوم و پست را از حاج آقاي کوروشيان تحويل ميگيرم و انشاالله تا 6 صبح يکشنبه در خدمت زوار خواهم بود
پشت پنجره فولاد بسيار شلوغ است هيئتي مشغول مداحي و عزا داري است و حاجتمنداني که در آن دل شب چشم به کرامات مولا ابا الحسن علي بن موسي الرضا دوخته اند
با گرم شدن هوا عده زيادي از زائرين متاسفانه رعايت عرف و قوانين حرم مطهر را نمکنند و در گوشه کنار صحن انقلاب به خواب رفته اند و من بعنوان يک نيروي گشتي موظف به بيدار کردن اين عزيزان هستم عدهاي محبت دارند و با تذکر من مراعات ميفرمايند و کمي از زائرين و ((البته تعدادي از افرادي که سرپناهي ندارند و به حرم مطهر به عنوان يک خوابگاه مينگرند)) همکاري نمي کنند و اين معضلي است که تا صبح با آن مواجهم
ساعت 2.24ًاذان صبح به افق مشهد است صحن انقلاب کاملاً پر از نماز گزاران شده
خانمي با لهجه تهراني همزمان با نماز وارد صحن ميشود وبا تعجب ميگويدبراي چه نماز ميخوانند وقتي به او ميگويم نماز صبح است متعجبانه ميگويد 2 نيمه شب نماز صبح!!! که با ذکر اينکه ساعت شرعي مشهد با تهران حدود35 دقيق اختلاف دارد وارد صحن ميشود
ساعت 3.30ً صبح همکارم آقاي صفائيان به من اطلاع ميدهد که فوريتهاي پزشکي را مطلع کنم که خانمي در ايوان طلا که ظاهر تشنج دارد از هوش رفته با همکاري متصدي صحن و پيچ کردن فوريتهاي پزشکي خانم دکتر اورژانس ميآيد و پس از يک تزريق حال مريض که خانمي جوان است بهتر ميشود
ساعت 5 صبح پير مردي نزد من مي آيد و عنوان ميکند از بعد از نماز صبح همسرش را گم کرده وقتي ميخواهم او را به دفتر گمشدگان هدايت کنم ناراحت ميشود که مگر من بچه هستم که بروم دفتر گمشدگان ولي وقتي او را توجيه ميکنم که مطمئناً همسرتان را هم به اين دفتر هدايت ميکنند و جاي نگراني نيست قبول ميکند و به دفتر ميرود و تازه آنجا مشخص ميشود که همسرش از ساعت 3.30ى در اين مکان منتظرش بوده است
ساعت 6 صبح نيروهاي کشيک چهام مي آيند و پست را تحويل ميگيرند
و پس از شرکت در مراسم خطبه و زيارت آقا به منزل بر ميگردم
خداوند را شاکرم که يک هفته ديگر نيز توفيق خدمت در اين آستان مقدس را نصيب من کمترين نمود الحمدلله
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز جمعه 11/3/1386 دلم خيلي گرفته ساعت 5.30دقيقه صبح وارد حرم مطهر ميشوم و يكسره به سمت ضريح منور آقا علي بن موسي الرضا ميروم
شب قبل مطلبي را در وبلاگ يك دوست مطالعه كردم كه مرا خيلي غمگين كرد با اينكه حرم بسيار شلوغ است نا خدا گاه پائين پاي حضرت كه ميرسم به سجده مينشينم و خداي خود را بخاطر اين همه نعماتي كه به من داده شاكر ميشوم و در فكرم تجسم ميكنم كه اگر خداي يكتا روزي بخواهد اين نعمت عظمي خدمت گزاري در اين آستان مقدس را ازمن بگيرد من ناچيز هيچ خواهم شد هيچ ...
پس از قرائت زيارت امين الله و نماز زيارت بياد شما دوستدارن وبلاگ مي افتم نا خود آگاه به نماز مي ايستم واز طرف شما نايب الزياره ميشوم
پست امروز من گشت صحن جمهوري اسلامي ميباشد و تا ساعت 1 بعد الظهر كشيك ندارم بدليل قرائت دعاي ندبه در حرم مطهر مراسم جارو با تاخير در ساعت 8 آغاز ميشود همزماني با ايام دهه فاطميه به مداح حاضر در مراسم جارو رخصت ميدهد تا از بي بي فاطمه زهرا (س) بگويد و از اشكهاي اميرالمومنين علي (ع) در فراغ ام حسنين اشك در چشم زائران و خدام حلقه زده و زماني كه از غربت بقيع و . . . سخن به ميان مي آيد دلهاي ميشكند و مراسم جارو با نواي فاطمه جانم شروع ميشود
ساعت 11 صبح است فرزندد يكي از دربانان كشيك هفتم به رحجت الله پيوست جنازه او را براي بجاي آوردن نماز ميت به صحن آزادي مي آورند و ما گروهي از دربانان كشيك 3 كه پست نداريم براي سر سلامتي به همكارمان و بجاي آوردن نماز ميت به صحن آزادي ميرويم و در مراسمشان شركت ميكنيم
مراسم نماز جمعه به امامت حجت السلام اعلم الهدي برگزار ميشود
ساعت يك بعد الظهر به صحن جمهوري ميروم و پس از تحويل پست از حاج آقاي نيشابوري در خدمت زائرين هستم زائر زيادي به مشهد آمده است و همچنين شركت كنندگان در نماز جمعه باعث شلوغي صحنين حرم مطهر شده
صداي گريه دختر بچه اي جلب توجه ميكند اسمش زينب است و جهت نوشيدن آب به سقا خانه صحن جمهوري آمده و حالا در ازدحام جمعيت مادرش را گم كرده است دستش را ميگيرم و چند بار صدا ميزنم مادر زينب كوچولو كيست جوابي نمشنوم پس او را به دفتر گمشدگان ميبرم تا مادرش به سراغش بيايد
در راه برگشت جواني با لهجه آذري ميگويد ببخشيد اين ساعت روي زمين افتاده ساعتي مچي زنانه بلاجبار ساعت را بر داشته به طرف دفتر اشيائ گمشده ميروم
ساعت 2.5 شده گرماي هوا باعث شده قدري صحن ها خلوت تر بشود دو مرد عرب سوالي به زبان عربي ميپرسند متوجه منظورشان نميشوم از روحاني كه در حال عبور است ميخواهم ببيند اين مهمانهاي ثامن الحجج چه ميخواهند معلوم ميشود همراهشان در صحني است كه حوض آبي گرد دارد آنها را به سمت مسجد گوهرشاد هدايت ميكنم
ساعت 4 شده و من تا 10 شب كشيشك ندارم به آسايشگاه ميروم
ساعت 7.07ً بعداظهر اذان مغرب به افق مشهد است
و من با چند همكار ديگرم نيروي كمكي در صحن جمهوري ميشويم كثرت جمعيت زياد باعث ميشود كه از ساعت 6.45 دقيقه در بهاي منتهي به صحن جمهوري اسلامي را ببنديم كه كمي باعث مشكل بعضي از زائرين ميشود
هنگام نماز وحدت امت اسلامي و سر هاي زائرين بر سجده بسوي معبود
پس از نماز مراسم سخنراني حاج آقاي انصاريان پيرامون دهه فاطميه آغاز ميشود و خيل مشتاق كه به سمت صحن جمهوري روانه ميشوند
ساعت 9 به آسايشگاه ميروم تا آماده شوم ساعت 10بايد پست را از همكارم تحويل بگيرم
از ساعت 10شب مجدداً به صحن جمهوري ميروم نور فلاش دوربيني توجهم را جلب ميكند سه جوان پشت پنجره فولاد با گوشي موبايل كه داراي فلاش نيز هست عكس گرفته اند و تا مرا ميبينند گوشي را درون جيبشان ميگزارند از آنها ميخواهم كه : (لطف كنيد و ديگر تصوير نگيريد ) يكي از آنها در جوابم ميگويد( شما كه ديگه شورش را در آورده ايد مگر چه ميشود من كه از شماها پيش امام رضا شكايت ميكنم شما مثلاً خادميد) به او ميگويم ( دوست عزيز من از شما يك خواهش كردم چرا اينقدر عصباني شديد ) جوان ديگري كه همراهش است ميگويد ( حاج آقا شما ببخشيد چشم من به شما قول ميدهم كه ديگر عكس نگيريم ) و دست دو جوان ديگر را ميگيرد و دور ميشوند!!!
پسر بچه 7الي8 ساله اي گريان به طرفم مي آيد و ميگويد مامانم گم شده به او ميگويم اسمت چيست ميگويد ابالفظل از او سوال ميكنم مادرت كجا بود ميگويد جاي ضريح مطهر من آمدم بيرون حالا نمي دونم كجا بايد بروم او را تا دفتر گمشده ها همراهي ميكنم و به مسئول دفتر به شوخي ميگويم اين ابالفضل ما مادرش گم شده خودش اينجاست نگرانش نباشيد و مسول دفتر ميگويد الان يك مادر خوب برايش پيدا ميكنم!
ساعت 12 نيمه شب پست من تمام ميشود به آسايشگاه ميروم تا ساعت 3 بامداد كه مجدد در خدمت زائرين باشم
اذان صبح ساعت 2.27ً پس از قرائت نماز به صحن جمهوري ميروم تا همكارم حاج آقاي كورشيان هم به نماز اول وقت برسد
چند نفر در اطراف صحن خوابيده اند كه به آنها تذكر ميدهم و بيشتر آنها همكاري ميفرمايند
مسئول دفتر امشب صحن جممهوري آقاي دكتر شفيعي نيك از دوستان خوبم هستند چند دقيقه اي را با اين عزيز به گفتگوميپردازم و مثل هميشه در انتها يكحديث از امام رضا(ع)را بعنوان ختم صحبت ميفرمايند:
الصفح الجميل : العفوٌ من غير عتاب
گذشت پسنديده آن است كه با سرزنش و ملامت همراه نباشد
درس ديگري از اين دوست خوبم ميگيرم و تا ساعت 6 در خدمت شما زائرين باقي ميمانم
ساعت 6 صبح دوستان كشيك 4 تشريف مي آورند و من براي شركت در مراسم خطبه ميروم
به دليل گلاب شوئي ضريح مطهر رواقهاي منتهي به ضريح منور مولا مسدود شده و خطبه در پائين پاي حضرت بر گزار ميشود
وجاي همه آرزو مندان خال وقتي كه تو مي ماني و ضريح آقا ثامن الحجج علي بن موسي الرضا و دعا براي تعجيل در فرج مولانا صاحب الزمان حضرت مهدي
بسم الله الرحمن الرحيم
پنجشنبه سوم خرداد ماه ساعت 5.30دقيقه صبح به حرم مطهر مشرف شدم در ابتدا به زيارت آقا رفتم و پس از خواندن زيارت نامه و دعاي امين الله و نماز زيارت به دفتر نگهباني مراجعه كردم مشخص شد كه امروز نيروي گشتي مسجد گوهرشاد هستم
ساعت 6 صبح است از نيروي گشتي كشيك دوم پست را تحويل گرفتم اولين وظيفه ام اينست كه ببينم همكاران ديگرم در صحن مسجد گوهرشاد در پست هاي خود مستقر شده اند يا خير كه به شكر خدا و همت همكارانم همه سر وقت تشريف آورده اند
امروز اولين سوالي كه يك زائر از من ميپرسد ساعت برگزاري دعاي كميل است (كه يقيناً اين سوال تا زمان برگزاري دعا بارها پرسيده خواهد شد) بله امشب بعد از نماز مغرب و عشا حدود ساعت 8 شب مراسم دعاي كميل در صحن جمهوري اسلامي برگزار خواهد شد
ساعت 7.5 صبح شد همكاراني كه به جارو زني صحن ها مشغول هستند به مسجد گوهرشاد ميرسند نواي ( رضا جانم رضا جانم ) توجه زائرين را جلب ميكند وعده اي از زائرين هم نوا با دربانان حركت ميكنند
ساعت 8 صبح همكار عزيزم حاج آقاي حسينيان تشريف مي آورند و پست را به ايشان تحويل ميدهم و به آسايشگاه ميروم
ساعت 3 بعد الظهر است مجدداً زمان خدمت من به زائرين فرا رسيده خودم را به مسجد گوهرشاد ميرسانم جناب حاج آقاي كوروشيان كه از بزرگان كشيك هستند مشغول راهنمائي زائري براي تشرف به حرم مطهر هستند پست را از ايشان تحويل ميگيرم خانم مسني هراسان بسمت من مي آيد ميگويد دخترم ودامادم را گم كرده ام تلفن همراه هم دارند ولي شماره اش را بلد نيستم او را به سمت دفتر گمشدگان هدايت ميكنم تا كمكش كنند تا همراهي هايش را پيدا كند
ساعت 4.5 حاج آقاي حسينيان تشريف مي آورند و من به سمت آسايشگاه ميروم
ساعت 5 مراسم جاروي عصر برگزار ميشود ابتدا صحن انقلاب و بعد ديگر صحن ها خيلي از زائرين عاشق هم همراه ما مي آيند پيرمردي در كنار من در حال حركت است و از من ميخواهد بگزارم كه او هم كمي جارو كند و من اطاعت امر ميكنم قطرات اشك شوق در چشمهايش قابل مشاهد ه است
خانمي چند سيخ جارو را ميكند و براي تبرك با خود ميبرد
مراسم جارو به پايان رسيده مقابل سقا خانه در صحن انقلاب مي ايستيم و مداحي برادر بحريني و عطار پور و چشمان اشكبار زائرين ومجاورين پايان بخش مراسم جارو ميباشد
ساعت 7.02 دقيقه اذان مغرب به افق مشهد است از ساعت 6.30 دقيقه به صحن آزادي ميرو و به عنوان نيروي كمكي در اين صحن مشغول خدمت ميشوم درب ورودي باب السلام مقابل پائين پاي حضرت يكي از شلوغ ترين ورود ي هاست شب جمعه خيل عظيمي از نماز گزاران را به سوي حرم مطهر روانه كرده حدود
10دقيقه مانده به اذان كل صحن آزادي مملو از نماز گزارن شده بلاجبار درب صحن را ميبنديم كه باعث رنجش چند زائري كه پشت در باقي مي مانند ميشود البته خدا گواه است اين كار فقط براي ايجاد نظم و رفا حال خود زائرين است
بعد از نماز در بهاي صحن باز ميگردد عده كمي خارج ميشوند و بيشتر زائرين براي استفاده از مراسم دعاي كميل باقي ميمانند
من فعلاً تا ساعت 1 بامداد روز جمعه پستي ندارم از اينرو به آسايشگاه ميروم تا قدري استراحت كنم كه يتوانم شب را با آمادگي كامل در خدمت زائرين باشم
ساعت 12 شب بيدار ميشوم پس از تجديد وضو به نماز اميستم واز طرف ملتمسين دعا مشغول خواندن نماز زيارت ميشوم
ساعت 12.40 دقيقه است از طرف رواق دارالولايه وار رواقهاي حرم مطهر ميشوم تا به مسجد گوهر شاد بروم مقابل ضريح مطهر كه مي رسم سلامي به حضرت ميدهم مي خواهم خارج شوم كه ياد دوست عزيزم سيد هادي (يكي از بازديد كنندگان وبلاگ) و خواسته اي كه از من داشته اند مي افتم مقابل ضريح مطهر ميايستم واز آقا ميخواهم آنچه او ميخواهد
ساعت 1 بامداد پست را از حاج آقا كوروشيان تحويل ميگيرم انشا الله تا ساعت 6 صبح در خدمت زائرين خواهم بود
اولين مشكل خدمت در شب خوابيدن بعضي از زائرين ميباشد كه از لحاظ اخلاقي و آداب زيارت جايز نيست به چند زائر تذكر ميدهم وآنها هم همكاري ميكنند
در گوشه اي از صحن فردي كه به ظاهر معتاد است خوابيده بنابر وظيفه او را بيدار ميكنم ول چند دقيقه بعد در گوشه ديگر صحن مسجد گوهرشاد او را خوابيده ميبينم مجبور ميشوم تا درب خروجي همراهيش كنم
ساعت 2.34 دقيقه اذان صبح و تقريباً70% صحن را نماز گزاران پر كرده اند
فرشهاي صحن بعد از نماز جمع نمي شود تا زائرين كه راغب به شركت در دعاي ندبه هستند استفاده كنند و اين وظيفه بنده را دو چندان ميكند چرا كه آن موقع صبح معمولاً خواب به سراغ زائرين مي آيد و سطح صحن هم كه مفروش است و خيلي ها كه مراعات نمي كنند و همانجا ميخوابند
ساعت 4.05 دقيقه نقاره خانه نواخته ميشود و طلوع آفتاب ساعت 4.20دقيقه و آغاز مراسم دعاي پر فيض ندبه همراه با مداحي حاج آقا طاهري
مقداري نان قاق(نان قندي) توسط آستان قدس رضوي در بين زائرين تهيه شده چند نفر ديگر از دربانان جهت همكاري آمده اند و به اتفاق مشغول توزيع ميشويم
ساعت 5.30 دقيقه قرائت دعا آغاز ميشود تا ساعت 6 درخدمت زائرين هستم و سپس پست را به همكاران كشيك چارم تحويل ميدهم
خدا را شاكرم كه يك روز ديگر تو فيق خدمت در اين آستان مقدس را داشتم
يك خواهش جهت بهتر شدن وضعيت وبلاگ در نظر سنجي تعبيه شده در انتهاي وبلاگ شركت بفرمائيد
بسم رب الرسول الله(ص)
27 اسفند ماه مصادف بود با 28 صفر سال 1428ه ق
ساعت 5 صبح به سمت حرم مطهر حرکت کردم ترافیک خیابانهای منتهی به حرم شدیداًسنگین میباشد و از فاصله
تقریباً2 تا 3 تقاطع به حرم مطهر بجهت عبور دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی مسدود است بلاجبار فاصله زیادی را پیاده طی کرده و به حرم مطهر رسیدم .
در این ایام خاص تمام کشیکهای 8 گانه دربان موظف به حضور در حرم و خدمت به زائرین و هیئات محترم هستند کشیک سوم در صحن انقلاب حد فاصل پنجره فولاد تا ایوان نقاره خانه مشغول خدمت است وظیفه اصلی ما هدایت دسته های مذهبی از مقابل پنجره فولاد به سمت خیابان نواب صفوی برای خروج میباشد.
از تمام خیابانهای منتهی به حرم مطهر هیئات مذهبی وارد بسط شیخ طوسی میگردند پس از آن صحن انقلاب و در پایان بسط شیخ حر عاملی و خروج از حرم مطهر.
زائرین زیادی هم در پشت نرده های تعبیه شده هیات های عزاداری را همراهی میکنند .
در چشم همه چیزی جز عشق ، عشقی الهی نسبت به رسول الله و امام حسن مجتبی دیده نمی شود هیات محترم از آذربایجان وارد حرم میشود فوق العاده این هیات محترم میباشد بنحوه بسیار سنگینی مشغول سینه زنی هستند و مقابل پنجره فولاد توسط یکی از مداحانشان ذکر مصیبت و توسل به ائمه اطهار تمام حاضرین را منقلب میکند.
از یکی از روستاهای خراسان جنوبی کاروانی که مسیر تا شهر مشهد را پیاده طی کرده اند مقابل پنجره فولاد سجده شکر بجا می آورند .
هنگام نماز ظهر و عصر چه زیبا تمام صحن انقلاب و مطمئناً دیگر صحن ها مملو از نماز گزاران میشود عزاداری ها متوقف میشود صحن به همت مردم مفروش میشود و همه یکپارچه سربه تسلیم بندگی خدا مینهند و دوباره عزاداری . . . . . .
و این عبور منظم ادامه دارد تا ساعت 2 بعد از ظهر گروه بعدی از کشیک سوم که فوق العاده شیفت بعد از ظهر میباشند تشریف می آورند و ما از خدمت زائرین آقا علی بن موسی الرضا(ع) مرخص میشویم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صل الله علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا (ع)
یا ثامن الحجج یا غریب عرض توس
29 اسفند مصادف با آخرماه صفر
ساعت 6 صبح همراه پدرم که یکی از پیر غلامان آقا میباشد ولی مدتی است به جهت کسالت قادر به خدمت نیستند به حرم مشرف میشویم
پدرم به عشق آقا در این روز محزون به حرم مطهر جهت خدمت آمدند
کثرت هیئات امروز خیلی زیاد شده و نظم بخشیدن به این قضیه خیلی مشکل شده است تمام چهره ها اشک بار است عشاق واقعی که از دور ونزدیک خود را به حرم مطهر رسانده اند مشغول عزا داری هستند.
ولی دقایقی تاسف اندوه و درد تمام صحن را در بر میگیرد
میدانید چرا؟
بــــــــدعــــــت
مثلاً هیئات عزاداری وارد صحن میشود تمام بدن خود را با گل پوشانده اند در جلوی این هیئات تعدادی
زنجیر به گردن بسته اند صدای سگ در میآورند!
تعدادی حیدر حیدر گویان با زنجیر به سر وصورت خود میکوبند!
و تعدادی دیگر سینه خیز صورت خدر را بر زمین میکشند و تما سورت خون آلود خود را بروی سنگ فرشهای صحن مطهر میکشند!
نمی دانم چه باید گفت
کجای دین اسلام اینگونه عزاداری توصیه شده!
آیا اعضائ بدن انسان امانت خداوند نیستند و آیا ما اجازه داریم که به بدن خود بدین سان آسیب برسانیم!
زبانم قاصر است این وضع را شرح دهد
متاسفانه دوربین های تلفن همراه هم این لحظات سخت را ذخیره میکند و تصور کنید که یکی از این تصاویر بدست سود جویان غربی برسد . . . . . .
از فیلم 300 همه انتقاد میکنند ولی چگونه عده ای حاضرند دین اسلام را بدین گونه زیر سوال ببرند!
بهر حال طبق وظیفه مجبوریم این افراد را سریعاً خارج کنیم مقاومت آنها و عکس العمل های بوجود آمده و نهایتاً درگیری که بهتر است بیشتر تو ضیح ندهم.
لطفاً در این مورد حتماً نظر بدهید
و مثل دو روز قبل البته با مشکل شستشو و کر دادن صحن انقلاب به دلیل خون های ریخته شده در صحن انقلاب نماز جماعت بشکر خدا با ابهت زیادی برگزار شد
گوشه ای از خاطرات مراسم شام غریبان تحویل سال نو و کشیک روز اول سال 1386 را انشاالله فردا برایتان نقل خواهم کرد
يا لطيف
سال نو سال منتظران مصلح
انشاالله
دوست دارين بدونيد تو اين چند روزه حرم مطهر ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع)
چه خبر ها بوده .
جای همه عشاق خالی بود ساعت10 امشب سری به من بزنيد با شما عزيزان خيلی گفتنی ها دارم
يا حق تا ساعت 10 شب
یکشنبه 6/12/85
بسم الله الرحمن الرحیم

امروز بارش برف از حدود ساعت 3 بعد الظهر آغاز شد و از ساعت 5/4 بعد الظهر و همزمان با غروب خورشید برودت هوا و شدت بارش برف بیشتر شد من از ساعت 6 تا ساعت 9 شب در ایوان نقاره خانه صحن انقلاب (صحن کهنه یا صحن سقا خانه) خانه حسب وظیفه مشغول خدمت به زائرین محترم شدم .
زائرینی که برای نماز جماعت و زیارت امام رضا (ع) به حرم مطهر تشریف آورده بودند پس از خروج از رواقهای حرم رضوی با سرعت به سمت منزل و یا هتل های خود در حرکت بودند و متاسفانه چندین نفر به زمین افتادند البته متصدیان صحن تمام تلاش خود را برای برف روبی میکردند.
ولی شدت بارش و همچنین غافلگیری این برف و نبود برخی امکانات مانند کف پوش هائی که به منظور به وجود آمدن اصطکاک بر روی زمین فرش میشود باعث بروز مشکلاتی شده بود .
خانمی عرب که برای زیارت به حرم مطهر مشرف شده بود و ظاهراً همراهان خود را گم کرده بود وارد صحن شد و از من نشانی دفتر گمشدگان را سوال نمود او را راهنمائی کردم چند قدمی رفت وقتی دید زمین خیلی لغزنده است کفش هایش را از پایش در آورد و پای برهنه به سمت دفتر گمشدگان که واقع در ظلع دیگر صحن میباشد به راه افتاد.
تعدادی از دربان به برف روبی مشغول بودند و جمعی از جوانان با صفا هم برای کمک به آنها پیوستند و جالب اینکه شخصی از ایوان عباسی (ایوان ورودی از خیابان طبرسی به صحن انقلاب ) پای برهنه و بصورت 4دست و پا و با ارادتی خاص تا مقابل پنجره فولاد مشرف شد .
![]()
چند جوان از فرصت استفاده کرده بودند و به برف بازی مشغول شده بودند که وقتی به آنها تذکر دادم و یاد آور شدم که در چه مکان مقدسی حضور دارند قبول کرده و از ادامه کار خود منصرف شدند.
کماکان شدت یخ بندی سطح صحن بیشتر میشد و دربانان به این نتیجه رسیدند که اگر برف را جمع نکنند و روی زمین باقی بماند حرکت زائرین راحت تر خواهد بود به همین جهت برف روبی متوقف شد .
یکی از همکاران من که سن بالائی دارد و نمی تواند بدون عصا حرکت کند در وسط صحن به زمین خورد و من جلو رفتم و به ایشان کمک کردم و تا مقابل درب ایوان نقاره خانه ایشان را همراهی نمودم
ساعت 9 شده بود هم پستی من تشریف آوردند و من به آسایشگاه رفتم پس از 3 ساعت استراحت مجدداً توفیق خدمت نصیبم خواهد شد انشاالله.
ساعت 12 شدت کولاک وزش باد و بارش برف بسیار شدید بود کف پوش آماده شده بود و بیشتر مسیر های تردد زائرین در صحن با این کف پوش ها فرش شده بود برفهائی که پارو شده بود در چند نقطه از صحن تپه های برفی را به وجود آورده بود من به محل خدمتم برگشتم و همکارم را جهت استراحت به آسایشگاه فرستادم .
تعدادی از زائرین مخصوصاً جوانان با صفائی که گرمای عشق خدمت به همنوعانشان را به گرمای منزل ترجیح داده بودند با دیگر خدمه حرم مشغول پاکسازی مسیرهای عبوری بودند شدت برف به حدی رسیده بود که من در چندین سال اخیر این میزان بارش را ندیده بودم این عزیزان در چند گروه هر عده یک مسیر را پارو می کردند .
منهم پاروئی در دست گرفتم و محدوده خودم را هرچند وقت یک بار برف روبی میکردم .
خانمی با چشم گریان در این دل شب وارد حرم مطهر شد به من التماس دعا گفت و به سمت ایوان طلا رفت صدای چند جوان که مداهی میکردند و به سینه زنی در گوشه ای از صحن مشغول بودند حال غریبی در محیط ایجاد کرده بود و این میرساند که جوانان ایرانی بر خلاف تصور بعضی ها چه ارادتی نسبت به ائمه معصوم دارند و بر خلاف تعداد اندکی از جوانان که به بیراه میروند ولی هنوز دلهای با صفای زیادی را میشود دید .
متاسفانه تعدادی از زائرین که مراعات نمیکردند و از روی کف پوش ها حرکت نمیکردند گاهاً به زمین میفتادند و از آن جمله جوانی که به شدت به زمین افتاد و با کمک خانواده اش او را به دفتر نگهبانی هدایت کردند تا پزشک اورژانس حرم برای معاینه او بیاید و عنوان میکرد که به تازگی عمل پیوند تاندوم در پایش انجام داده و خیلی نگران بود ، البته پس از معاینه بخش فوریتهای پزشکی مشخص شد که خوشبختانه آسیب جدی ندیده ولی برای اطمینان توسط آمبولانس برای معاینه کامل تر به دارالشفاء امام رضا (ع) انتقال پیداکرد.
ساعت 30/2دقیقه بامداد صبح دوشنبه است بارش برف به حدی رسیده که آن طرف صحن دیده نمی شود و قدرت برف بر قدرت خدامی که همراه تعدادی از زائرین مشغول برف روبی هستند غلبه کرده است .
ساعت 3 شده همکارم تشریف آوردند و من به سمت آسایشگاه حرکت کردم.
به امید اینکه بتوانم توفیق خدمت در هفته آینده را پیدا کنم و بتوانم خاطراتش را برای شما نقل کنم
البته سعی خواهم کرد علاوه بر خاطرات هر هفته دانستنی هائی از شخصیت امام رئوف و یا اماکن و آداب حرم مطهر رضوی را نقل کنــــــــــــــــــــــــــــم انشا الله
تصویرگرhttp://faghathezbolah.blogfa.com/
>