تبليغاتX
:: السلام عليك يا شمس الشموس::> :: زندگي نامه ثامن الحجج ::> :: تاريخ حرم مطهر::> :: خاطرات خدمت ::> :: دل نوشته ها ::> :: احاديث معصومين ::> :: شفا يافتگان رضوي ::> :: مناسبت ها ::> :: نجواي تـو ::> خادم حرم مطهر امام رضا (ع)
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)

ای آشناترين غريب به تو مي انديشم

 

 

 

لحظه با شکوهی است گوش هايم هيچ صدائي را نميشنود و چشم هايم جزء روبه رويم را نميبيند دستهايم را به احترام آن امام همام به روی سينه ميگزارم ضربان قلبم را احساس ميکنم برای زيارتت لحظه شماری ميکنم سرم را آهسته خم ميکنم و از شرم  گناهانم به سنگ فرش صحنت ميدوزم گام هايم را آهسته بر ميدارم زيرا اينجا با بال فرشتگان فرش شده است در چشمانم اشک حلقه ميزند و از من اجازه سرازيری ميگيرد

 

 

 

وقتی وارد ميشوم و رو به روی پنجره فولاديت مي ایستم تمام حرف هائي که در قلبم بود و در راه  تکرار ميکردم تا با شما نجوا کنم ناگهان با دیدن چشم های منتظر؛ دستان لرزان ؛  بدنهای رنجور ؛  قلب های شکسته ؛  لبهای خشکیده ولی امیدوار فراموش میکنم چشمهایم چون ابر بهاری میبارد !

مولای من وقتی در بهشت تو هستم هیچ آرزوئی جزء نگاه کریمانه تو ندارم ؛ دلم نمی خواهد هیچ صدائی را جزء صدای نقاره خانه ات بشنود ؛ هیچ دستی جز دست رافت تو مرا یاری دهد .

مولای من تنها به تو می اندیشم ! شوق زیارتت مست و مدهوشم می کند و با دیدن ضریح عشقت عظمتت و کوچکیم را در می یابم

ای بزرگ مرد ؛ ای والا مقام ؛ ای مهربان من ؛ ای تمام هستیم به تو می اندیشم

ل ی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:10  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

جهان سر به سر عبرت و حکمت است

ولی بهــــره ما از آن غفـــلت است

 

مدت ها بود پشت پنجره فولاد توفیق خدمت نیافته بودم تا این هفته که

 

نمی دونستم بعد از مدت ها با چه مطلبی شروع کنم ولی استعانت از خود مولا کمکم کرد و چند لحظه ای را پشت پنجره فولاد بجای یک دوست مشغول خدمت شدم نیمه های شب بود و مثل همیشه خیل عظیم حاجتمندان که ریسمان نیازشان را به پنجره فولادی گره زده بودند

 

 

مادری جوان با کالسکه بچه اش آرام و اشک ریزان نزدیک شد طنابی سبز رنگ را از کیفش بیرون آورد بوسه ای به دستان بچه اش زد و طناب را به دور دست نوزاد 10ــ 15 روزه اش بست و سر دیگر طناب را به مشبک های پنجره محکم کرد

کنار بچه اش زانو زد ؛ خیره شد ؛ اشک ریخت و نجوا کرد چند لحظه بعد براحتی گفته هایش و درد دلش با مولا را میشد شنید

 

خدایا درسته که خیلی آرزو مند بودم نفس گرم یک بچه زندگیم را گرما بخش باشد ولی (هق هق گریه امانش را میگیرد )

 

 

براستی که جهان سر به سر عبرت وحکمت است ولی بهره من وتو و مای رنجور از این مطلب چیست ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:29  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بنام جمیل

مدتها بود که از اینترنت دور بودم و آن روز وقتی تخفیف جالب توجه یک فروشگاه را در مورد قیمتهای کارت اینترنت دیدم نا خود آگاه و نخواسته به داخل فروشگاهش رفتم و یک کارت اینترنت 60ساعته را به قیمت 3000تومان خریداری کردم

و پس از حضوری که بعد از غریب به 130روز از آخرین حضورم بودم به خانه دلم رجوع کردم و انبوه نظرات دوستان و اظهار لطفشان دلم هوائی شد برای نگارش دوباره و بدین سان پست قبلی را ثبت نمودم . . .

تصمیم بر آن گرفتم حداقل هر ماه یکبار چند دقیقه ای را به دلم اختصاص دهم و حالا آماده ام و آمده ام تا دلها را راهی  کوی  دوست نمایم انشا الله

 

 

 

میدونم خیلی هاتون دوست دارین توی یک همچین وضعیتی که در تصویر فوق میبینید قرار بگیرید و از اعماق وجودتان فریاد بزنید السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی (علیه السلام)و .......................

 

توی این مدت که توفق خدمت به شما زائرین اینترنتی را نداشتم فقط به این نتیجه رسیدم که اگر توکل به خدا کنیم و به ائمه اطهار متوسل بشویم حتماً گره ها باز خواهد شد

یا مولا یا ثامن الحجج یاریگرم باش تا در این خدمت گزاری که نصیب حقیر گردیده خادم خوبی برای زائرینت باشم

دوشنبه 6/3/1387 نوبت کشیک این حقیر میباشد پیشاپیش نایب الزیاره شما خواهم بود و با استعانت و یاری از خداوند متعال زین پس با مطالب تازه در خدمتتان خواهم بود

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:46  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 
:: السلام عليك يا شمس الشموس::>