>
>
>
>
>
>
>
>
>
|
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)
|
در محضر شمس الشموس انيس النفوس سلطان خفته به طوس
حضرت ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)

هفته شکر گزاری توفیق خدمت در بارگاه منور رضوي برگزار ميشود
30/7/86 لغایت 7/8/86 مصادف با دهم لغایت هفدهم شوال 1428
|
ردیف |
روز |
تاریخ |
عناوین روزها |
|
1 |
دوشنبه |
30/7/86 |
خادم، خانواده، اخلاق و سیره رضوی |
|
2 |
سه شنبه |
1/8/86 |
خادم، تکریم و رفاه زائرین |
|
3 |
چهارشنبه |
2/8/86 |
خادم، اخلاص، شور و شعف معنوی |
|
4 |
پنجشنبه |
3/8/86 |
خادم، مهارت های خدمتی و آداب خدمت در حضور |
|
5 |
جمعه |
4/8/86 |
خادم، معرفت ولایی و انتظار فرج |
|
6 |
شنبه |
5/8/86 |
خادم، امنیت، امر به معروف و نهی از منکر |
|
7 |
یکشنبه |
6/8/86 |
خادم، ایثارگری، نیکوکاری و مشارکت های اجتماعی |
|
8 |
دوشنبه |
7/8/86 |
خادم، اتحاد ملی و انسجام اسلامی |
خدمت خالصانه زيباترين جلوه شکر گزاري و ابراز عشق و ارادت و محبت رضويّون

و . . .
دوشنبه 23/7/1386و توفيق خدمتي ديگر در صحن وسراي مولا ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
با اتمام ماه پر فيض رمضان بر تعداد زائرين عاشق افزوده شده بود
خدمت اين هفته در صحن انقلاب بود بدين رو ساعت 5.30ً صبح پس از حضور در حرم مطهر و زيارت وخواندن نماز عاشقي و کسب اجازه از مولا به صحن انقلاب مشرف شدم
جديدترين مطلبي که متوجه شدم حضور رياست جديد دربانان هشت گانه حرم مطهر بود (حاج آقاي سلطاني )
لازم به ذکر ايشان از موفق ترين و پر تلاش ترين متصديان صحن بوده اند و ارتقاء ايشان انتصاب بجا و شايسته اي بوده و اميد دارم با حضور اين بزرگور اقدامات لازم جهت بهبود و رفاه زائرين گرامي در بخش دربانان صورت بگيرد
ساعت 7.45ً مراسم جارو و مداحي و حضور زائرين مشتاق و اشک چهره و شکستن دلهاي عاشق

و به حق صفاي اين حرم ز کعبه بيش است
ساعت 8.15ً براي نظافت سقاخانه را تخليه نموديم و زحمت کشان واحد نظافتي به تطهير پرداختند
ساعت 9 صبح پايان پست و تحويل به حاج آقاي حسينيان
ساعت 13 نيم ساعتي را به جاي يکي ديگر از همکارانم در خدمت زائرين بودم تا ايشان به محل خدمت بازگشتند
ساعت 16 مراسم جاروي عصر و حضور من در مراسم و نواي رضا جانم و خيل مشتاق و درست همزمان با پايان مراسم نواي زيباي نقاره و حمد وثنائي که اين روز را نيز با بهترين ها به پايان رسانديم
ساعت17.18ً اذان مغرب و صحن انقلاب و حضور پر افتخار نماز گزاران و سجده تسليم شدن در برابر مشيعت الهي
هنگام نماز در ايوان عباسي در خدمت زائرين بودم از نکات قابل توجه در اين ساعت عزيز فرشهائي بود که طبق روال معول در مسير هاي عبور جهت اتصال صفوف نماز گسترده شد و هيچ کدام از خواهران محترم راضي نمي شدند جاي قبلي خود را ترک کنند و به روي اين فرشها بنشينند تا اتصال برقرار شود بهر حال با مساعدت خواهران واحد نماز مرتفع شد
ساعت 6 در آسايشگاه نماز مغرب و عشا را بجا آوردم بعد پاسبخش کشيک اعلام کرد که پست ايوان دار السئاده در مسجد گوهرشاد خالي است و هر کس وقت خالي داره پست را تحويل بگيره و من اعلام آمادگي کردم ووقتي به ايوان دارالسياده در مسجد رسيدم معلوم شد که ضريح مطهر به جهت غبار روبي و گلاب شوئي موقتاً به روي دلهاي عاشق بسته است و خوب اکثر زائرين و سوال که کي در بها باز ميشود و پاسخ 8.30ًالي 9 شب
مورد خاصي در اين مدت رخ نداد جز اين که وقتي يک زائر عراقي را که به حرم مشرف شده بود بصورت دست و پا شکسته و ناقص و زبان عربي که تجربي آموخته ام راهنمائي کردم با لحن خاصي تشکر کرد و گفت از سامرا اومده و اونجا نايب الزياره من خواهد شد و حتي اسم مرا هم از روي اتيکت ياداشت کرد و من بغض يه گلو از ياد آوري حرم ويران شده و غريب سامرا . . .
ساعت 8.30ً دربها باز شد و زائرين با شعف خاصي به سمت ضريح مطهر دويدند و ساعت 9 پست را تحويل دوست گراميم حاجي خرمي دادم

پس از قدري استراحت و در ساعت 1 بامداد روز سه شنبه به محل پست اصلي خودم گشت صحن انقلاب رفتم و انشا الله تا ساعت 6 در خدمت زائرين خواهم بود
هوا قدري سرد شده بود و از تعداد زائرين همچو روال معمول کاسته شده بود
کبوتري که ظاهراً مشکلي برايش پيش آمده بود و نمي توانست پرواز کند را چند پسر بچه اذيت ميکردم ؛ حيوانک را گرفتم و به اتاق مخصوص بردم
ساعت 2.30 دقيقه يک دختر بچه 7-8 ساله پيشم اومد و گفت : حاج آقا 2 تا سکه طلا پيدا کرده ام وقتي سکه ها را به من نشان داد 2 سکه 100ريالي نو بود که به ديد او طلائي مينمود
ساعت۳ سه خانم جوان برروي يکي از فرشها خوابيده بودند وقتي تذکذ دادم با خشروئي پرسيدند چرا نبايد بخوابيم و در جواب چنين گفتم:
اگر شما را به يک ميهماني دعوت کنند هر چقدر هم خسته باشيد آيا حاضريد مقابل صاحب خانه استراحت کنيد حتي اگر قرار باشد مدت زيادي را هم در ميهماني بمانيد و نياز به استراحت داشته باشيد قاعدتاً مکان خواصي را به شما اختصاص ميدهند نه در وسط پذيرائي منزل و لبخند اين سه خواهر گرامي و تائيد حرفهاي من با اين لبخند
ساعت 4.14ً نماز صبح به جماعت برگزار شد و تقريباً صحن مملو نماز گزاران بود
ساعت 5 آغاز جمع آوري فرشهاي سطح صحن به جهت نظافت و همکاري خود جوش زائرين
ساعت 5.20ً نواي مسرت بخش نقار خانه و . . .
ساعت 6 تحويل پست به همکارن کشيک 4 و شرکت در مراسم جارو و خطبه و شکر گزاري از توفيق خدمتي ديگر
و عزيمت به سوي منزل با نيروئي الهي براي امور روز مره زندگي
تا بعد به ياد خدا در پناه ثامن الائمه (ع)
سلام و تهنيت
خجسته عيد سعيد فطررا بر همه عشاق الهي صميمانه تبريک و شاد باش عرض ميکنم
30روز است ميهمان معبوديم و تنها 325 روز ديگر مجدداً اين ميهماني آغاز خواهد شد
همه اميد مان به رحمت اوست و تنها اوست ياريگرمان
پس از ياورمان بعنوان عيدي چنان بخواهيم

خدایا! یاری ام ده تا اگر در بند دشمنان درمانده ام یا از بار خطا ها رنجور و دل خسته ام، هراسی به خود راه ندهم که تو مرا پناهی، دستگیرم باش که عمری بر باد داده ام و روزگار به بیهودگی سر آورده ام، اما همچنان به رحمت تو امیدوارم، که تو زیان دیدگان را نیز خریداری، پس مرا شادی از خود رهیدن و بال و پر سوخته به سوی تو پریدن، عطا فرما.

خدایا! یاری ام ده تا بدانم عقل، راه نیست، که چراغ راه است و هر چند چراغی به دست داشته باشم، تا نروم، به مقصد نمی رسم. دستگیرم باش تا در گرداب علم بی هدف از دیدار گل نرگست باز نمانم. پس مرا لذت و سرمستی عشقی عطا کن تا پیوسته رهرو راه تو باشم که آن را نهایتی نیست.

خدایا! یاری ام ده چنان که دشمن مرا دشنام دهد لب فرو بندم و پاسخ را به تو واگذار کنم و اگر تو را ناروا گوید، دمی خاموشی روا ندارم. دستگرم شو تا در سایه سار یکتایی تو جانی تازه کنم و در امنیت بی نیازی تو سراپا نیازمند باشم. پس مرا از شکوه عزتت، همه ویرانی عطا کن و زنجیر یاد و محبتت را همواره بر گردنم بیاویز.

خدايا! و .... توخود خوب آگاهي از درون وبرون ما از شب وروز ما از دوست و دشمن ما از نيات و رفتار ما از گفتار و شنيدار ما پس بار الها عيدي ما را عاقبت بخيري و سلامتي دين و دنياي ما قرار ده

خدايا! نور حقانيتت را بر دل ما بتابان و قفل ها را از قلوب ما برگير و به آرزوي ديرينه ما که همان ديدن روي ماه مهدي تنها عدالت گستر و تنها منجي بشريت ميباشد جامع عمل بپوشان و در اين عيد دعا هاي ما را با يک آمينش قبول بفرما

شاد باشيد و مسرور
به ياد خدا در پناه شمس الشموش سلطان خفته به توس ثامن الحجج (ع)
سلام
براي شب هاي قدر گفتنيها زياد بود نمي دانستم از کجا و در مورد چه ويژگي اين شب پر فضيلت بنويسم
ديروز(شنبه7/7/86) توفيق خدمت در حرم مطهر
شمس الشموس انيس النفوس غريب خفته به توس حضرت اباالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
روزي من بود و يک حادثه که بهتر ميدانم نقل قول نباشد باعث شد تا اينگونه بنگارم که:
بيائيد عرف را فراموش کنيم و بر خلاف دعاهاي هميشگه که از خدا خواستني ها داريم بخواهيم که يک سري چيزها را از ما بگيرد
مگر نه اينکه سرنوشت يک ساله ما در اين شب هاي عزيز رقم خواهد خورد
پس کاش اينگونه سرنوشت من و تو و ما رقم بخورد که:
بار الها در پيشگاه تو ايستاده ام
و دست هايم بسوي تو گشوده است
آگاهم که کوتاهي نموده ام و پرونده اعمالم سياه
ولي در اين ليالي قدر و در پناه قرآن که کلام توست
استغفار ميکنم و از تو مي خواهم
يا ارحم الراحمين
به حرمت بزرگي مولا امير المومنين علي بن ابي طالب (ع)
کبر و غرور
ريا و تزوير
غيبت و دروغگوئي
خساست و بخل
را از ما بگير آمين يا رب العالمين

و اما اگر در مورد شبهاي قدر مطلبي را مايل هستيد بدانيد به عقيده بنده گرانبها ترين مطلب از وبلاگ حاج آقا مسئلهَ بخوانيد
ماه مبارک رمضان اومد و تا چشم بهم بزنيم تموم شده
يکي از درسهاي اين ضيافت که هممون بلديم ولق لقه زبانمونه ولي خيلي هامون فراموش کرديم عمل کنيم . . . ميدونيد چيه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پير مرد دست فروشي را مي شناختم بنام محسن آقا که با فروش جوراب و لباس زير مردانه امرار معاش ميکرد خيلي مهربون بود و هميشه در برابر مردم فروتن خلاصه تو دل همه جا داشت هيچ وقت هم کمک کسي رو قبول نمي کرد و با قناعت زندگيش و پشت سر ميگذاشت فرزندي هم نداشت يا حدااقل کسي خبري ازشون نداشت خودش و همسر پيرش سالها زندگي آبرو مندانه اي داشتند
بلاخره منادي عشق برايش خبر آورد که بايد به ديدار حق بروي و دعوت رو لبيک گفت و رفت
يک خير برايش ترحيم مختصري گرفت و عده کمي هم براي فاتحه خواني جمع شدن
همه تو حال و هوي خودشون بودن که پيرمردي وارد شد گوشه اي نشست و شروع به قرائت کلام الله کرد کم کم اشک دور چشمانش حلقه زد و بعد از چند دقيقه ديگه نتونست تحمل کنه حق حق گريه بي امانش کرد و همه اهالي متحير به او مينگريستند آخه تا حالا کسي اونو نديده بود و نمي شناخت دوست خير ما که يه جورائي خودشو صاحب عزا ميدونست رفت جلو دلداريش داد و سر صحبت باز شد دوتائي در دل کردند و چند لحظه بعد تو بغل هم اشک ريختن
مجلس تموم شد و همه پيش خير محله مون رفتيم و تشکر کرديم بغض کرده بود و نمي تونست حرف بزنه
بلاخره با صدائي گرفته گفت:
من کيم من چه کاره ام نه من هيچ کاري نکرده ام مي دونيد مرحوم محسن آقا چه بزرگ مردي بود و ادامه داد
اون پير مردي که توي مجلس هوائي شد چه ميگفت همه مشتاق شنيدن بودن و کنجکاو
او گفت : من و مرحوم محسن آقا چندين سال است که همديگه رو ميشناسيم دو تائيمون دست فروشي ميکرديم تا اينکه زن من بيمار شد و زمين گير خودم هم لا علاج تو خونه موندم و پرستاري زنمو ميکردم هيچ کس و هم جز خدا نداشتم تا اينکه يک روز مرحوم اومد خونم و جوياي احوالم شد و اينکه چرا چند وقت براي دست فروشي نمي آئي وقتي اوضاع من و زنم رو ديد پولهاي تو جيبش رو زير بستر زنم گذاشت و رفت از اون به بعد هر چند وقت يک بار سري به من ميزد و به من کمک خرجي ميداد با اينکه ميدونستم که خود محسن هم گرفتاره ولي اون ميگفت اينا همه اش قرضه ازت پس ميگيرم تا اينکه زنم از دنيا رفت يک روز اومد سراغم وبه من تسلي داد و به من گفت پاشو بريم سر کار گفتم من که ديگه پولي ندارم که جنسي بخرم و بفروشم گفت نصف جوراب ها و لباس ها رو بتو ميدم البته قرضي تا تو هم برگردي به زندگي و ياد همسرت تو رو رنج نده . . .
خلاصه منو راضي کرد و تمام دارائي نا چيزشو با من تقسيم کرد و دوباره با کمک مرحوم محسن آقا به زندگي برگشتم
حالا شما بگين با رفتن محسن من بايد قرضمو به کي بدم
حالا ديگه غير از خدا هيچ کس و ندارم که با اون در دل کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آره عزيزانم دهانمون رو بروي خوردنيهاي حلال و برکات خدا ميبنديم تا درس بگيريم که به ياد فقرا هم باشيم ولي واقعاً تو امتحان اين درس چه نمره اي ميگيريم خيلي ها رو ميشناسم که بقدر کفايت تو دنيا و ماديات گرفتار شدن ولي از محسن دست فروش ماهم کمتر خداشناسن
شما چطور دور برتون چند تا محسن آقا دارين چند تا دنيا پرست
خودمونیم کجاي کاريم آيا ميدونيم تو محله هامون چه جور آدم هائي هستن
اگه تو محلمون نداريم مطمئنم تو شهرمون خيلي زيادن فقط کافي چشامون رو باز کنيم و يک نگاهي به خود مون و اطرافمون بندازيم
به ياد خدا در پناه ثامن الحجج (ع)
>