تبليغاتX
:: السلام عليك يا شمس الشموس::> :: زندگي نامه ثامن الحجج ::> :: تاريخ حرم مطهر::> :: خاطرات خدمت ::> :: دل نوشته ها ::> :: احاديث معصومين ::> :: شفا يافتگان رضوي ::> :: مناسبت ها ::> :: نجواي تـو ::> خادم حرم مطهر امام رضا (ع)
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)

سلام

امروز ميخواهم براتون کمـــــي درد دل کنم نظرتون را جويا بشم و دست ياري به سويتان دراز کنم

 

غروب جمعـــه ها که ميشه معمولاً براي عشاق آقــــا ابا صــالـــح المهدي (عج) دلگيره

ميدونيد چرا؛ چون فکر ميکنند يک هفته ديگـــــــــــه رو پشت سر گذاشتن گرفتاريها يشان بيشتر شده در اين هفته ظلم هاو حـــق کشي هائي را ديده اند به اميد اينکه دعا هاي فرجي که در طـول هفته خوانده اند بي نتيجه مانده است

اين عقده هاي درونــــي با نزديک شدن نيمــــه شعبــــان سالروز خجسته ميلاد منجي سرمد حضرت حجــةً القــائم (عج) بيشتر از پيش نمايان ميشود

براي فرو نشاندن اين آتش دروني هرکس کاري ميکند يکي کوچه را با لامپ هاي رنگه و پرچم هاي تزئيني آذين بندي ميکنه ديگري مجلس جشــن وســـــــرور براه مي اندازه همسايه اش به تو زيع شيريني و شربت ميپــــردازه دوست ديگري با چاپ تراکت رنگي و زيبا اين عيد سعيد را تهنيت ميگويد عاشقــــــي وبلاگ زيبــــــــا و دلنشينش را با نام و ياد مهـــــــــدي مي آرايد  همايش ها و شب شعرها همه و همه براي شکفتن گل نرگس برگزار ميشود

 

همه اين افعال زيبا و دلنشين است ولي آيا حجــة  بن الحســـــن نيازمند اين تحولات ماست يا آن بزرگوار درون ما را ميجــــويد چقدر دل مولا را بدست آورده ايم رفتارمان رفتار يک منتظــر مصلــــــــــح است يا نه

خوب ميدانم که دل من رو سيه خيلي فاصله دارد با انتظار ؛ انتظار فرج ، رفتارم اعمالي نيست که چهــــره مـــولايـــم را شاد نمايد ، گفتارم دل آقا را ميسوزاند و نياتـم مولا را اشک ريزان مينمايــد

 

خدايا تو خوب ميداني نمي خواهم واقعاً نمي خواهم چنين باشم ولي ...!!

چه بايد کرد که چنين نباشم ؛ چگونه دل مــــــولا را بدست آورم ؛ چگونه وقتي ميخوانمش بي پاسخ نمانم

مگر نه اينکه هروقت وجــــودمان دريائـي توفاني ميشود ساحــــل نجاتي جز او نداريم پس بايد بسوي اين ساحــــل دل انگيــــز ايــن کشتي نجات اين منجي جهانيان گام بر داريم

حتي با يک لبخند بر روي دوستان ؛ فشردن  دســـت يک نيازمند ؛ دوري از محرمات و رفتن به اعماق مستحبات شايـد 2 رکعت نماز عاشقي صاحب الزمان يا يک نجواي شبانه نمي دانم چه چه چه ولي ميشود مگر نه؟

 

ميخواهم از هميــــن حالا هرروزم را آزمونــــي بدانـــــم که در کفه ترازويش اعمال خوب و بدم را مقايسه نمايم من ميدانم کفه نيکي هايم خيلي سبک است ولي سعي ميکنم روز به روز تغييــــــرش دهم البته با توکل به خدا و توسل به ائمــه معصوميــن (ع) خيلي سخته ولي شدني

 

اول از همه لازمه چند لحظه من وجدانم تنها شويم و بخواهـــم از اعماق وجودم بخواهم آن وقت که دلم خدائــــي شد يک يا علي بگم و ...

 

شما چطور با من همراه ميشوي ميدونم جوهر وجودي خيلـــي از شما زيباست پس بيائيم دلهامان را هم آذين بندي کنيم حتـــي با يک چراغ معنوي

 

دوستان عزيزم هر کدام مايليد در اين جشن نهاني شريک بشويد و دلهايتان را زيبا کنيد با من هم نوا شويد و تو بخش نظرات بــامن بگو يا علي

آنوقت ميشويم کسي که دلش هوائي هوائي شهادت در راه او و وقتي او بيايد شرمنده نخواهيم بود انشا الله...

به وبلاگ يک دوست بزرگواربنام حجه السلام کريمي رفتم تا نظر ايشون را در مورد مطلب جويا شوم ديدم آخرين پست اين عزيز هم همسو با من ثبت شده و با اجازه ايشون مطلب را عيناً‌براي شما نقل ميکنم

توی قم ، نزدیکیهای حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) یه مقبره ای از علمابه نام ابن بابویه است. حدود ۵ یا ۶سال پیش که در قم مشغول تحصیل بودم . پای درس اخلاق حاج آقای تهرانی نشسته بودم.

نزدیکیهای نیمه شعبان بود . مثل یه همچین ایامی . حاج آقای تهرانی معروفه به امام زمونی یعنی خیلی عاشقه. ( اونایی که از نزدیک با ایشون باشن به این مطلب رسیده اند .)

حاج آقا رفت بالای منبر و شروع کرد حمد و ثنای الهی گفتن . ولی این بار معلوم بود خود حاجی هم حال و هوایی دیگه به سر داره. از وقتی شروع کرد تا وقتی مجلس تموم شد همه داشتند گریه می کردند . نه روضن نمی خوند داشت حرف می زد ولی حرفاش به دل می نشست ، چون از دل بر میومد.

می گفت: رفقا چند سال از عمرمون رفت . یکی ۱۰سال ، دیگری ۲۵ سال .اون یکی۳۰سال و..... دیگه بسمون نیست . نمیخوایم از این عادت زشت ، که بدون حجت در زندگی شخصی داریم زندگی میکنیم دربیایم. چقدر آقا تو زندگیته. تو که ازش دم می زنی تا حالا شده دلت یه دفه برا آقات تنگ بشه و شروع کنی بی اختیار گریه کردن . دیدی یه بچه تو بازار  حواسش میره تو اسباب بازیها ، از پدرش جدا می شه یه دفه تا به خود میاد سر به گریه میزاره . هر چی میان آرومش کنن ، میگه بابامو میخوام . یه نفر از روی دلسوزی شکلاتی بهش میده ، پرت میکنه اون طرف میگه من میگم بابامو میخوام تو به من شکلات میدی . هیچی جای بابامو نمی گیره. آره درسته ماهم اومدیم تو این دنیا با بابامون (الامام کالاب الشفیق) امام مثل بابای مهربونه . تو بازار دنیا حواسمون رفت توی اسباب بازیها. از بابا مون جدا شدیم......آیا وقته اون نشده ما هم سر حساب بشیم ببینیم از بابامون دور شدیم و دل تنگش بشیم و اونو با هیچ چی عوضش نکنیم ....

تو زندگی شخصیمون حضرت کجای زندگی منند . از امروز صبح تا الان اصلا حضرت در زندگی من تشریف داشتند.......نه بالاتر میخوام بگم . نمی دونم تا حالا دیدی یه نفر بچه اش گم شده چه حال و هوایی داره. اگه بهش بگن حالا بیا ، یه مقدار بنشین چایی بخور ، میوه ای بخور . میگه میخوام بخورم ولی نمی تونم ، از گلوم پایین نمی ره .آیا تا حالا ما این طوری هوایی حضرت شدیم؟ آیا تا حالا شده یه بار که زنگ خونمون زده شد ، بگیم نکنه آقاست اومده به من یه سر بزنه. آیا تا حالا شده صدای زنگ تلفن که زده شد ، پیش خودمون بگیم شاید حضرتن ، می خوان ازم احوال پرسی کنن .....آره بابا  این حال منتظره نه اینکه ساعت و روز و شب وهفته و ماه و سال بگذره ومن ..........

خدایا نزدیک نیمه ماه شعبانیم که می گویند کمتر از شب قدر نیست .چرا که نزول ملائکه در شب قدر(تنزل الملائکه...) به خدمت آن کسی است که ما در آستان میلادش قرار داریم .الها ، کمی از انتظار یعقوب را در قلوب ما جاری بفرما تا در انتظار ظهور یوسف فاطمه ، لحظه ای غفلت ننماییم .

                        یا صاحب الزمان ، امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی.  

 وبلاگ دوست بزرگوارم حاج آقا کریمی تهت عنوان (حاج آقا مسئلهَ)

به ياد خدا به سوي منجي در پناه ثامن الحجج تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:10  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

دوستان گرامي

سلام و خوش آمد بنده را پذيرا باشيد

ديروز توفيق خدمت مجدد در حرم مطهر ثامن الحجج ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع) دست داد

مختصراً بگويم که ديروز دو نکته برايم خيلي جالب بود که خدمتتان نقل ميکنم

1 – ديروز صبح توفيق دست داد و خدمت آيت الله بهجت که به حرم مشرف شده بودند رسيدم

2 – ديشب  اتفاق جالبي رخ داد : يک دختر 6 ساله بحريني چند ساعتي بود گم شده بود حدود ساعت 12 شب مادرش او را پشت پنجره فولادي پيدا ميکند و از فرط خوشحالي فرياد ميزند و از خوشحالي سجده شکر بجا مي آورد زائريني که آنجا بودند به خيال اينکه اين بچه شفا گرفته است به سوي او هجوم مي آورند و چون نميتوانستند فارسي صحبت کنند از هجوم زائرين وحشت زده ميشود و فرزندش را در آغوش ميگيرد بهر صورت او را به دفتر انتظامات انتقال ميدهند ولي شايعه شفا يافتن کودک بهريني تا صبح دهان به دهان چرخيد و زائرين که داستانهاي ذهني متفاوتي را از اين معجزه نقل ميکردند

در انتها از همه شما بازديد کنندگان گرامي تقاضا ميکنم فردا به اين وبلاگ تشريف بياوريد تا مطلب مهّــم و حرف دلي براي  فرارسيدن نيمه شعبان با شما دارم  و خيلي مشتاقم نظر شما را در موردش جويا باشم

به ياد خدا در پناه ثامن الحجج ؛ تابعد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:33  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

سلام

 

تبريک وتهنيت بنده را پذيرا باشيد به جهت اين ايام سعيد انشا الله همه ما پيروان خوبي براي بزرگمرداني چون ابا عبدالله الحسين (ع) و حضرت ابالفضل (ع) باشيم آنان که با ايثار درس مردي و مردانگي را براي امتشان بجاي گذاشتند در اين ايام شاد باشيد و خرسند  

براي اين پست از فرمايشات ثامن الحجج ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع) براي شما خوانندگان محترم در نظر گرفته ام انشا الله با درک و بکارگيري اين کلمات گهر بار زندگي متعالي بسازيم

---------------------------------------------------------------------

کمال عقل بعد از ایمان به الله متعال دوستی با مردم و نیک رفتاری با خوبان و بدان است
---------------------------------------------------------------------
گذشت پسندیده آن است که با سرزنش و ملامت همراه نباشد
--------------------------------------------------------------------
از گنج های نیکویی؛ پنهان داشتن عمل، شکیبایی در برابر سختی ها و کتمان مصائب است
--------------------------------------------------------------------
مومن در هنگام توانایی بیش از حق خود نمی گیرد
--------------------------------------------------------------------
مومن هر گاه خشمگین شود، خشمش او را از مسیر حق منحرف نمی سازد
---------------------------------------------------------------------
کسی که صبح کند و در اندیشه امورمسلمانان نباشد مسلمان نیست
--------------------------------------------------------------------
مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 18:42  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

هر چه فرياد مي‌‌زند جواب او را نمي‌‌دهند

     يکي از خدام حرم مطهر ميگفت : شخصي در محله ما زندگي ميکرد بنام مشهدي محمد ترك او را سالهايي چندي بود كه مي‌‌شناختم به من ارادت داشت و در نماز جماعت حــــرم مطهر هر روزحاضر مي‌‌شد ، نمي‌‌دانم چه حادثه‌‌اي برايش پيش آمد كه چشمهايش كور شد و به فقر و پريشـاني گرفتار شد.    بسياري از اوقات او را در حرم مطهر امـام رضـــا (ع) مي‌‌ديدم كه دست به شبكه ضريح مطهر گرفته و طواف مي‌‌كند.و با صداي بلند چيزي مي خواند

     تا اين كه هفت سال تقريبا گذشت. روزي شنيدم يکي از معتمدين محل گفت: حضرت رضـــا (ع) مشهدي محمد را شفا عنايت نموده است. تا اينكه بعد از دو ماه او را در بست پايين خيابان با چشـم بينا و صورت و لباس نظيف ديدم. همين كه چشمش به من افتاد به طرفم آمــد و دست مــرا بوسيـد و به ترکي گفت:  (من قربان الوم) من هفت سال است شما را نديده ام. گفتم مشهــدي محمد! تو كه كور بودي و چشمانت خشكيده بود. چه شده است كه مي بيني؟
     شروع كرد به تركي جواب دادن "من جده قربان الوم شفـا وردم" . گفتم: فارسي بگو او به زحمت به فارسي سخن مي‌‌گفت، گفت:

      قربان جــدت شوم كه مرا شفا داد. روزي هنگام عصر بود كه به منزل رفتم.از داخل منزل صداي گريه بي‌‌بي همسرم به گوش مي‌‌رسيد و مدام شيـون مي‌‌كرد. از او پرسيدم چرا گريه مي‌‌كني؟ جوابي نداد، به درون آشپزخانه رفت و برايم چاي آورد، ولي همچنان گريه مي‌‌كرد، من هر قدر اصرار كردم كه براي چه گريه مي‌‌كني؟  جواب نداد و با حال گريه از اتاق بيــرون رفت. در مدت اين هفت سال هيچ وقت او را اين چنين آشفته و ناراحــت نديده بودم. بچــه‌‌هايم گقتند: زن صاحبخانه با مادرمان دعوا كرده است. بي‌‌بي را صدا زدم، او به درون اتاق آمد.
     پرسيدم: بي‌‌بي جان ! امروز براي چي دعـوا كردي؟ گفت: اگر خدا ما را مي‌‌خواست و به حرفهاي دل ما گوش مي‌‌كرد اين گونه پريشان خاطـر نمي‌‌شديم و تو كور نمي‌‌شدي و اين زن صاحب خانه به ما منت نمي‌‌كرد و نمي‌گفت اگر شما آدمهاي خوبي بوديد كور و فقير نمي‌‌شديد. هق‌‌هق گريه امانش را بريد و ديگر هيچ نگفت و به گوشه‌‌اي پناه برد و با خويش خلوت نمود.

     انگار كه زمين و زمان دور سرم مي‌‌چرخيدند از اين حرف همســـرم بسيـار منقلــــب شدم و فوراً برخاستم و عصاي خود را برداشتم كه از خانه بيرون بروم، بچه‌‌ها فرياد زدنــد:  مــادر بيــا كــه پـدر مي‌‌خواهد برود.
     بي‌‌بي آمد و گفت: چاي نخورده كجا مي‌‌روي؟ گفتم: شمشيـر برداشته‌‌ام بروم با جدت جنگ كنم، يا چشمم را بگيريم يا كشته شوم كه در اين صورت، تو ديگر مرا نخواهــي ديد. آن زن بيچاره هر چه خواست مرا برگرداند قبول نكردم و از خانه خارج شدم و يكسره به حـــرم مشرف گرديدم و با حـال گريه فرياد زدم:

     من چشمم را مي‌‌خواهم ، من چشمم را مي‌‌خواهم خادمــي دست به شانه من زد و گفت: اين قدر داد نزن وقت مغرب است، مگر تو نماز نمي‌‌خواني؟ چون در بالا سر مبارك بودم گفتــم مرا رو به قبله كن، مرا در مسجد بالا سر رو به قبله نمود و مهري نيز برايم آورد.
     نماز مغربم را خواندم و باز شروع به ناله و گريه و استغاثه نمودم.
     شنيدم كه دو نفر از پشت سرم به يكديگر گفتند اين ســگ هر چه فرياد مي‌‌زند حضرت رضــا (ع) جواب او را نمي‌‌دهند. اين سخن بسيار بر من اثــر كرد و دلم بي‌‌نهايت شكست. چند قدم جلو رفتم تا خود را به ضريح مطهــر رسانيدم و به شدت سرم را به ضريح زدم و يقين پيدا كردم كه سرم شكست و در همين موقع حال ضعف بر من مستولي شد. شنيدم صدايي مي‌‌گويد:

     محمد چه مي‌‌گويي؟ تا اين صدا را شنيدم نشستم، ولي باز سرم را به شدت كوبيدم. دو باره شنيدم: محمد چه مي‌‌گويي اگر چشم مي‌‌خواهي، به تو داديم.
    از وحشت آن صدا سربلند كردم و نشستم، ديدم همه جا را مي‌‌بينم، زائـرين زيارتنامه مي‌‌خواندند و چراغها روشن است. از شدت شوق باز سرم را به ضريح زدم.

   در آن حال ديدم ضــريـح شكافتـه شده آقايــي ايستاده وبه من نگاه مي‌‌كند و تبســم مي‌‌نمايد و مي‌‌فرمايد محمد، محمد چه مي‌‌گويي؟ چشم مي‌‌خواستي به تو داديم. ديدم آن بزرگـــوار از مــردم بلندتر و درشت‌‌تر و چشماني درشت با لباسي سفيد و شال سبزي بر كمر و تسبيحي در دست داشتند كه مي‌‌درخشيد.

   آن حضرت فرمود: چه مي‌‌گويي؟ چه مي‌‌خواهي؟ حضرت را مي‌‌ديدم ولي تعجب مي‌‌كردم كه چرا مردم متوجه آن جناب نيستند، و مثل اين كه آن حضرت را نمي‌‌بينند و هر قدر آن ســـرور فرمود چه مي‌‌خواهي،مطلبي به نظرم نيامد تا به خدمتش عرض كنم. پس فرمودند به بي‌‌بي بگـــو اين قدر گريه نكند كه گرية او دل ما را مي‌‌سوزاند.
    عرض كردم بي‌‌بي آرزوي زيارت خواهرت را دارد. فرمود مي‌‌رود. پس از نظرم رفت و ضريــح به هم آمد. از جايم بلند شدم خادم كه مرا بينا ديد گفت: شفا يافتي؟ گفتم: بلي، زائرين همين كه متوجه شدند بر سرم ريختند و لباسهايم را به عنوان تبرك تكه تكه كردند و بالاخره از لاي دست و پاي مردم به كفشداري رفته و كفشهايم را گرفته و بيرون رفتم.

    ميان صحن كه رسيديم رو به قبر مبارك نموده عرض كردم اي آقـا چشم به من دادي، گرسنگــي خود و بچــه‌‌هايم را چه كنم ناگاه دستــي پيدا شد، صاحــب دست را نديدم، چيــزي در دست من گذاشت، چون نگاه كردم يك عدد اسكناس ده تومانـي بود، پس رفتم بازار و نان و لوازم ديگر گرفته رو به خانه نهادم،

    بين راه همسايه‌‌ام را ديدم گفت مشهدي محمد به عجله مي‌‌روي؟ مگر بينا شدي؟

   گفتم: بله حضرت رضــا (ع) مرا شفــا داده، تو كجا مي‌‌روي؟ گفت: مادرم مريض است عقب دكتر مي‌‌روم. گفتم احتياج به دكتر نيست يك لقمه از اين نان را بگير كه عطاي خود حضرت رضا (ع) است و به او بده بخورد تا شفا بگيرد.
    به خانه رسيدم لوازم را به بي‌‌بي دادم، بي‌‌بي مثل هميشه برايم چاي آورد، روبه بچه‌‌ها كردم و گفتم قوري قدري جوشيده بچه‌‌ها گفتند مگر بينــا شده‌‌اي؟ گفتم بله، با خوشحالي سروصدا راه انداختند و مادرشان را صدا زدند. تمام ماجرا را برايشان تعريف كردم. آن شــب را به خوبــي و خوشي سپــري كرديم.

     صبح روز بعد احوال مادر همسايه را جويا شدم گفتند به زحمت زياد قدري از نان را به خــوردش داديم و اكنون حالش بهتر است.

    در هر حال ما گنهكــاران و دردمندان بايد براي امور دنيا و آخرت خود متــوسـل به اين خانواده شويم و دست به دامنشان بزنيم و به شفاعت نزد پــروردگار مهربان ببريم و به ايشان بگوييــم: به كجـا مي‌‌روم كه به جز در گهت پناه ندارم جز آستانه لطفت گريز گاه ندارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:41  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

سلام

يکشنبه 21/5/86ساعت5.30ً به حرم مطهر مشرف شدم

يک سري تغييرات موقتي در نحوه ارائه خدمتم باعث شد که خطبه و مراسم جاروي صبح را هم شرکت کنم

هنگامي که در حال برگزاري مراسم جارو بوديم يکي از همکارانم نوزادي چند روزه را همراه آورد که ظاهرا در مسجد گوهرشاد رها شده بود

نمي دانم دليل اين رها شدن فقـر بود يا فحشا ولي با آياتي از کلام الله ادامه ميدهم

آيات 31و32سوره الاسرا

و فرزندانتان را از ترس فقر نکشيد ما آنها و شما را روزي خواهيم داد مسلماً کشتن آنها گناه بزرگي ميباشد(31)

و نزديک زنا نشويد که بسيار زشت و بد راهي است (32)

 

بگزريم  ساعت 8 تا 9 صبح صحن انقلاب و پست گشت صحن در خدمت زائرين بودم جز يک مورد نياز به کر گيري و چند گمشده مورد ديگري نداشتم

ساعت 5 بعد از ظهر مراسم جاروي برگزار شد همراه با مداحي برادر عطاپور

از ساعت 6 در ايوان ساعت صحن انقلاب در خدمت زائرين بودم

ساعت 20/6 آواي نقاره خانه گوشها را با نواي گرم رضا رضا يا مولا رضا نوازش داد

ساعت 40/6راههاي منتهي به صحن انقلاب مسدود شد و تقريباً صحن مملو جمعيت بود

ساعت48/6اذان مغرب به افق مشهد مقدس و خيل نماز گزاران که تمام صحـــن و تمام ورودي ها را درصف هاي بهم پيوسته جماعت پوشانده بودند

ساعت 30/8 خدمت به پايان رسيد و به آسايشگاه رفتم

ساعت1 بامداد امروز22/5/86پست را از حاج آقا کورشيان تحويل گرفتم اگر خدا توفيق دهد تا ساعت 6 صبح در خدمت زائرين خواهم بود

چند تذکر براي خواب آلود ها شروع کارم بود

يک پسر10الي12 ساله بنام اميد پيش من آمد گفت از نماز مغرب خانواده ام را گم کرده ام هرچه ميگردم آنها را پيدا نمي کنم او را به دفتر گمشدگان هدايت کردم معلوم شد گه از ساعت 8 شب خانواده اش به امور گمشدگان مراجعه کرده اند و آنها هم بدنبال او ميگردندد((اي کاش آقا اميد همان لحضات اوليه مراجعه ميکرد تا هم خودش سرگردان نباشد هم خانواده اش نگران))

جواني پشت پنجره فولاد دخيل بسته شده همرا با بيماران ديگر براي اينکه اتصال صف نمازصبح برقرار شود از او ميخواهم قدري جابجا شود همراهش که خانم جواني است سر را از ميان چادر بر ميدارد و با چشمان اشکبار ميگويد آقا دعا بفرمائيد او قطع نخا ع شده به هر صورت با کمک همسرش و جواني ديگر او را جا بجا ميکنيم تا اتصال صف نماز برقرار شود

ساعت12/3اذان صبح مشهد بود و خيل زائرين نماز گزار و (( خانم جواني که پرسيد نمازمون شکسته است چگونه بخوانم !!!))

دختر جواني با لباس بندري بدون چادر به او ميگويم چرا چادر بر سر ندارد ميگويد گم شده!!

اورا به سمت دفترانتظامات هدايت ميکنم  تا به او چادر بدهند

چند لحظه بعد مجدداً او را بدون چادر ميبينم علت را ميپرسم ميگويد واي چقدر گير ميدهي دوستام گم شدن بزار پيداشون کنم بعد شايد چادر سرم کنم حالا شما بفرمائيد در مقابل من چه بگويم و چه عکس العملي نشان دهم

ساعت 35/4 نواي نقاره نوازش گر کوشهاي عاشق

ساعت 5 ابلاغ ميشود نظافت پنجره فولاد و برش ريسمان هاي  بسته شده بر عهده من است همراه با دوست ديگرم آقاي عليزاده مشغول برش و جمع آوري پارچه هاي سبز و ريسمانهاي بسته شده ميشويم

چند نفر سوال ميکنند چرا اين بند ها را باز ميکنيد (لازم است بدانيد هر روز اين عمل تکرار ميشود که اگر چنين نشود ديدن پنجره فولاد ميسر نخواهد بود)

تعدادي از خانم ها چون ميبينند قسمت آقايان خلوت تر است و ما مشغول نظافت از طرف برادران خود را به پنجره ميرسانند (آيا اين عملشان صحيح است)

ساعت 6 همکاران کشيک چهارم پست را تحويل ميگيرند

شرکت در مراسم جارو و خطبه بار ديگر دست ميدهد و سجده شکر براي توفيق اين خدمت

يا حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:52  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

نسيم مي وزد

رايحه اي دل انگيز به مشام مي آيد

رايحه دل انگيز بعثت رسول الله محمد مصطفي (ص)

رايحه اي که سرمست ميکند کساني را که عشق ميورزند به حق وحقيقت

حق و حقيت چيست ؟  جز ذات ازلي حق تعالي

و حق تعالي او را مبعوث کرد تا

حق را دريابيم

اين عيـد سعيـد مبعـث

بر تمامي مسلماناني که تلاششان پيروي از

نبـي خـدا پيامبر عظيم الشان السلام ختمي مرتبة ميباشد تهنيت باد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:24  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

شهادت حضرت امام موسي کاظم

را به تمامي دوست داران آن امام همام

تسليت عرض ميکنم

-----------------------

به خاطر دوستانم

نمي دانم چه بگويم زبانم قاصر است از بيان تشکر از اين همه لطف

از برادران خوبي چون حسين ها ، اميد ها،جواد ها وخواهران گرامي چون نگار ها ، فريده هاو تمامي عزيزاني که چه به صورت خصوصي و يا در بخش نظرات مرا مورد لطف قرار دادند همچنين ايميل چند دوست که دلايل خاصي براي ادامه کار وبلاگ اين حقير را ذکر کرده بودند

من کمترين هيچ گاه فکر نميکردم تا اين حد دوستان عزيزي پيرامون وبلاگ جمع شده باشند کساني که تا به حال حتي اسمشان را هم نمي دانستم و حتي يک بار هم نظر نگذاشته بودند (البته دلايلي داشتند محترم)که بصورت خصوصي برايم ارسال کردند

ولي امروز به يک باور رسيده ام و آن اينکه تمام توانم را صرف ادامه کار اين وبلاگ نمايم حتي اگر يک خواننده هم نداشته باشد و به احترام شما بزرگواران آمار سايت را بر ميدارم تا هيچ گاه نگران حضور بازديد کننده نباشم و فقط وفقط براي اين بنويسم که اگر شخصي حتي يک بار مراجعه کرد «که ظاهراً هم چنين بوده» و دلش هواي يار کرد و در زندگي راهي را در پيش گرفت که آرماني بود حتماً و حتماً‌مزد و اجرم را از

مولايم آقا ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)

 خواهم گرفت

 انشا الله تعالي

لازم به ذکر است تصوير ذهني که بعضي ها از من ساخته اند ظاهراً فردي مسن با موهائي سفيد و کمري خميده است بد نيست بدانيد اين حقير 33 ساله ام 2 سال است که توفيق خدمت گزاري در اين آستان را پيدا کرده ام البته من دربان رسمي هستم و پدرم و پدر بزرگ هايم ساليان مديدي در خدمت شما زائرين گرامي بوده اند و بزرگترين افتخارم توفيق خدمت گزاري به شما سروران است و شايد اين وبلاگ هم يکي از راههاي خدمت باشد

امروز صبح توفيق خدمت در حرم مطهر نصيبم شد نايب الزياره همه ملتمسين دعا بودم به ويژه دوست خوبم حسين آقا

امروز به صورت فوق العاده و اصطلاحاً کشيک معين بوديم به اين مفهوم که چند ساعتي را به عنوان کمک در خدمت همکاران محترم کشيک هفت بودم اوامر صادر شد در صحن جمهوري در خدمت باشم از ساعت 9 الي 13 در خدمت زائرين بودم و به راهنمائي زائرين ميپرداختم

دختر بچه اي 8 الي 9 ساله گم شده بود و گريان و حيران در صحن بدنبال پدر و مادرش ميگشت و وقتي رفتم تا کمکش کنم ظاهراً ترسيد و به سرعت دويد و در بين جمعيت  از نظرم دور شد چند دقيقه بعد يک زائر گفت دختري آن سو تر گريان است گمانم درست بود پيشش رفتمم و در هق هق گريه هايش گفت تو را به خدا ولم کن بلاجبار يکي از خدام خانم را صدا کردم تا راحت تر با او ارتباط بر قرار کند

ولي کماکان دختر گريان بود و حتي اسمش را هم نميگفت و بل اخاره به هر زحمتي که بود او را به دفتر گمشدگان برديم

چقدر خوب است زائرين گرامي در بدو ورود کودکان خودشان را در اين زمينه تو جيه کنند تا هم اينچنين مشکلاتي پيش نيايد و هم در صورت بروز هر مشکلي با خدام خودشان هماهنگ باشند

هنگام نماز ظهر به حدي شلوغ شد که تمامي صحن ها من جمله صحن جمهوري پر از نماز گزاران شد و بلاجبار در بهاي صحن را بستيم

که البته اين کار کماکان عده اي که دير رسيده بودند را نا راضي کرد

ساعت 1 هم وظيفه من تمام شد و پس از عرض ارادت خدمت مولا به منزل برگشتم    تا پست بعدي به ياد خدا و درپناه ثامن الحجج باشيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:29  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

سپيد سپيد ؛ سياه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:34  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

کودک نوراني

چشمانش به نقطه اي خيره ماند و زانوانش شكست.زن بي اختيار جيغ كشيد.
ميوه فروش بر روي گاري دستي اش فرو افتاد، گاري به راه افتاد. و هيكل ميوه فروش در پس حركت آن برزمين غلتيد.گاري در طول كوچه پيش رفت و در برخورد با تير چراغ برق از حركت ايستاد.

براي مطاله ماوقع شفا يافتگي مشهدي مختار بر روي ادامه مطلب کليک بفرمائيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:49  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

هشت کلام گهر بار از ابالحسن علي بن موسي الرضا(ع)

--------------------------------------------------------

هر که قدر خویش بشناسد، نابود نخواهد شد

--------------------------------------------------------ریاست طلب نابود خواهد شد، زیرا ریاست زیبنده افرادی است که شایسته آن باشند

--------------------------------------------------------کسی که چیزی را از راهش طلب کند دچار لغزش نمی شود و اگر هم بلغزد راه چاره بر او بسته نخواهد شد

-------------------------------------------------------- انسان بخشنده، به الله متعال ، بهشت و مردم نزدیک است

--------------------------------------------------------رازداری و شکیبائی، هنگام سختی و بد حالی و مدارای با مردم از نشانه های ایمان است

--------------------------------------------------------بردباری ، دانش و خموشی از نشانه های فقیه است

--------------------------------------------------------

بد توشه ای است برای آخرت، تجاوز و تعدی بر بندگان الله

--------------------------------------------------------کسی که به برادر مسلمانش خیانت کند، یا به او ضرری وارد آورد یا وی را فریب دهد از ما نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 17:29  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

راز آيينه ها

در آيينه مقابل تصوير شكسته و رنجور زني را ديد

كه هيچ شباهتي با او نداشت،

 رنگ پريده، رخساري تكيده و چين عميقي كه

 زير چشمان به گودي نشسته اش هويدا شده بود،

 جهت مطالعه بر روی ادامه مطلب کلیک بفرمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:55  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

اي پدر اي راز ازلي اي

عـلــــــــــي

 

 

 

 

 

السلام عليک يا حيدر يا مولا علي ادرکني

 

 

و بدين سان مولودي پاي به کره خاکي نهاد که همتاي او نبوده و نخواهد بود

 

 

تنها کسي که ميتوانست اکمال نام فاطمه (س) باشد

و به حق نام او حيدر است

 

 

چون مظهر شير مردي و شير دلي است

او کيست ؟جز سرچشمه نور

 

 

اين ميلاد مسعود برحجت خدا در روي زمين

 

 حضرت ابا صالح عج 

و تمامي شما بويژه پدران ايران زمين مبارک و ميمون

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 16:56  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

میلاد مسعود دریای جود و کرم ابن الرضا

 حضرت جواد الائمه (ع) بر عاشقان اهل

البیت میمون و شاد باش

 

عاشقان عيدتان مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:47  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد

 ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت

 ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت

 ای حی بی ذلت

 ای مُعطی بی فطرت و ای بخشندهء بی منت

ای دانندهء راز ها و ای شنونده آواز ها

 ای بینندهء نماز ها و ای شناسندهء نامها

 ای رسانندهء گامها و ای مُبّرا از عوایق

 ای مطلع بر حقایق ، ای مهربان بر خلایق

 عذر های ما بپذیر که تو غنی و ما فقیريم

 و بر عیبهای ما مگیرخرده که تو قوی و ما حقیريم

  از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت

يا الرحم الراحمين

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:22  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 21:11  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع 

 
:: السلام عليك يا شمس الشموس::>