>
>
>
>
>
>
>
>
>
|
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)
|
داستان شفا يافتگي کريم ملکي
----------------------------------------------------------
چیزی را که شنیده بود، باورش نمی شد. آرزوی می کرد همه این اتفاقات یک کابوس محض باشد و دستی او را از این خواب پریشان رها سازد؛ فرمان اتومبیل را فشرد و سرش را روی دستانش گذاشت ، قلبش تند و تند می زد
جهت مطالعه بر روي ادامه مطلب کليک بفرمائيد
فرمايشات امام رضا (ع)
هیچ گاه بر احدی خشم مگیر، از کسی چیزی مخواه و هرچه برای خود می خواهی برای دیگران نیز بخواه
شراب و هر چیز مست کننده ای حرام است ، آنچه زیادش مستی آورد کم آن نیز حرام است
دوستی با مردم نیمی از خردمندی است
توانگر باید نسبت به خانواده خود گشاده دست باشد
جایز نیست مسلمان، مسلمان دیگری را بترساند
کسی که فقر و بیچارگیش را برای مردم بازگو کند آبروی خود را نزد آنان برده است
هم نشینی با بدان، موجب بدگمانی به نیکان است
تسلیم ، نیکوکاری و یقین، بهترین و گرانقدر ترین چیزهائی هستند که از آسمان نازل شده است
چرا لقب
مولا ابالحسن علي بن موسي الرضا(ع)
غريب الغربا ميباشد؟
دوستان زيادي نظراتي ارائه کرده بودند که قابل تامل بود با تشکر از همه شما بزرگواران به توضيح حقير توجه بفرمائيد:
در زمان امامت امام موسي کاظم سه نفر به نامهاي:
ابو حمزه بطائني؛ زياد بن مروان قندي و عثمان بن عيسي رواسي
در بلاد مختلف مسلمين خود را نماينده امام موسي (ع) معرفي ميکنند و همزمان با به زندان افتادن آن امام همام اين افراد وجوهات شرعيه را نزد خود جمع آوري کردند پس از به شهادت رسيدن امام موسي کاظم و به امامت رسيدن علي بن موسي الرضا (ع) امام رضا (ع) از اين سه نفر که ابو حمزه بطائني30هزار دينار ؛ زيادبن مروان قندي 30هزار دينار و عثمان بن عيسي رواسي 40 هزاردينار را از وجوهات شرعي نزد خود جمع آوري کرده بودند ميخواهند که وجوهات را به خزانه بيت المال مسترد کنند تا به مصرف عمومي برسانند ولي اين افراد به طمع مال دنيا گروهي را تهت عنوان واقفيه يا هفت امامي تشکيل ميدهند و عنوان ميدارند که امام موسي کاظم به شهادت نرسيده اند و منظور از قائم آل محمد (ص) حضرت موسي الکاظم هستند و در حال حاظر از ديده پنهان گشته اند و امامت امام رضا (ع) را قبول نمي کنند و عنوان مي دارند که اين وجوهات بايد به خواست امام موسي کاظم تا زمان ظهور نزد آنها بماند و چون در چندين بلاد اين افراد شناخته شده بوده اند جمع زيادي به اين گروه مي پيوندند و بدين جهت امام رضا (ع) غريب مي مانند و لقب غريب الغربا از آن زمان به حضرت ابالحسن علي بن موسي الرضا اطلاق ميشود
و البته دوري از موطن و غربت در هنگام شهادت نيز از دلايل ديگر اين لقب نيز ميتواند باشد که پس از شهادت حضرت اين لقب را جلوه گر تر نموده است
در پناه ثامن الحجج باشيد
وقتی که بارقه اميد درخشيد
سرطان در وجودش رخنه کرده بود و شمع زندگیش را به دیار خاموشی و به جایی می کشاند که حتی بانگ جرس هم به گوش نمی رسید و نغمه پرنده ای فضایش را پر نمی ساخت. همه چیز آشکار بود. آخر دیگر چیزی پشت پرده نبود که مخفی مانده باشد،
جهت مطالعه بر روي ادامه مطلب کليک بفرمائيد
بنام حضرت دوست که هرچه دارم از لطف اوست
چهارشنبه 20/4/86ساعت 5.30ًصبح به حرم مطهر مشرف شدم و يکسره به سمت روضه منور رفتم پس از زيارت به صحن انقلاب اسلامي محل کشيک امروزم رفتم و پست را از همکار کشيک دوم تحويل گرفتم تمامي همکارانم به موقع آمدند و پست ها تعويض شد جز يکي از بزرگواران که محل پست ايشان درب بازار بود که بلا جبار به جاي ايشان مشغول شدم.
نزديک ساعت 7 مراسم جارو آغاز شد و نواي رضا جان صحن را پر از شوق کرد
ساعت7.20ًدختر بچه اي عرب گمشده بود و قادر به سخن گفتن فارسي نبود و شکه شده بود و حتي اسمش را هم نمي گفت او را بسختي راضي کردم که همراهم بيايد تا به دفتر گمشدگان ببرمش
ساعت 8 صبح همکارم که نيامده بود با 2 ساعت تاخير آمد و من به پست اصلي خودم که گشت صحن انقلاب بود رفتم
چند دقيقه اي کاري براي دوستم که خدمتش پشت پنجره فولاد بود پيش آمد و من به جاي ايشان توفيق پيدا کردم مقابل پنجره فولاد بايستم بيماران زيادي دخيل بسته بودند
ساعت 9 هم پستي ام حاج آقاي حسينيان آمدند ولي چون متوجه شدم که يکي از اقوامشان فوت نموده و بايد براي تعزيه بروند قبول کردم که يک مدت هم به جاي ايشان بايستم
ساعت 10صبح هم به آسايشگاه رفتم
هنگام نماز ظهر نيز صحن انقلاب کاملاً پر از نماز گزاران شد
ساعت5بعد از ظهر مراسم جاروي عصر آغاز شد و من نيز همراه ديگر دوستان به جارو کشي صحن ها مشغول شدم و اتمام مراسم جارو همراه با مداحي حاج آقاي بحريني فيض را کامل نمود
بعد از مراسم جارو تعزيه اي براي مرحوم حسن خديوي با حضور خانواده محترمش در آسايشگاه برگزار شد ((واقعاً امروز کشيک بدون اين پير غلام امام رئوف حس و حال همشگي را نداشت و همه ما افسرده بوديم))
اذان مغرب به افق مشهد19.17ًميباشد از ساعت يک ربع به هفت مقابل ايوان عباسي نيروي کمکي بودم و در اين مدت دو تا پسر بچه هفت الي هشت ساله اصفهاني با صحبت هاي زيادشان امان را از من بريدند
ساعت 8و پس از اتمام نماز و خلوت تر شدن موقعيت به آسايشگاه رفتم
ساعت 9.5چند دقيقه اي را در صحن انقلاب بجاي يکي از همکاران مشغول خدمت شدم در اين مدت دو بچه و يک پير زن که گم شده بودند را به دفتر گمشدگان بردم
ساعت 1 بامداد پنجشنبه 21تير ماه در صحن انقلاب پست گشت را از همکارم حاج آقاي کورشيان تحويل گرفتم
زائرين زيادي روي فرشها بخواب رفته اند و تعدادي کم لطفي ميکنند و به هيچ وجه همکاري نمي کنند
ساعت 2.37ً اذان صبح و نماز جماعت با شکوه برگزار شد و پس از نماز سخنراني آيت الله شهيدي آغاز شد مبحث سخنراني زيارت آقا علي بن موسي الرضا(ع) بود و آداب زيارت اين مکان مقدس که بيشتر پيرامون حفظ حرمت حرم مطهر بود
دو خانم حجابشان کامل نبود وقتي تذکر دادم به من گفتند آقا شما چرا نگاه ميکني !!!! که در جوابشان گفتم يکي از وظايف من در اين مکان مقدس امر به معروف است و مجدداً خواهش کردم موهايشان را بپوشند و در مقابل حضرت مراقب رفتارشان باشند ...
ساعت 3.30ًصبح فرشهاي سطح صحن براي نظافت جمع شد که بعض از زائريني که متاسفانه دوست نداشتند از خوابيدن روي فرشها بگذرند با نا راحتي و حرفهاي تند فرشها را ترک ميکردند
ساعت 4.05ً نواي روح نواز نقاره خانه فضاي حرم ثامن الحجج را آکنده از اشتياق کرد و زائريني که با شوق خاصي به اين نواي ملکوتي گوش ميدادند
ساعت 5 صبح کاري برايم پيش آمد که يک ساعت زودتر از موعد مقرر پست را به يکي ديگر از همکارانم تحويل دادم و به منزل برگشتم
الحمدلله رب العالمين
عاشقي پر کشيد
انا لله و انا اليه راجعون
مردي گمنام از جمع ما رفت ؛ رفت و جاودان شد
مـرحـوم حسـن خـديـوي
الگوئي براي دربانان کشيک سوم حرم مطهر بود
او که بيش از 60سال از عمر با برکتش را در خدمت زوار آقا
ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
بود . هميشه کلامش سرمشق و الگوي ما بود
در خاطراتش عشـــــق به مولا موج ميزد
و در سن 85 سالگي با کمري خميده و پائي لرزان زودتر از بقيه مي آمد و . . .
روزي برايم تعريف ميکرد در گذشته که بارش برف زياد و سنگين بوده و گاهي ارتفاع برف از يک متر نيز فرا تر ميرفته و امکانات پيشرفته کنوني نبوده براي اينکه بي احترامي به مولا نباشد با پاي برهنه برروي بام هاي حرم مطهر ميرفته و برف روبي ميکرده
همين هفته پيش که براي خدمت مشرف شده بود در آسايشگاه احوالش را جويا شدم
و او گفت : خوب ؛ خيلي خوب ؛ مگر ميشود در جوار امام رئوف غير از اين هم باشد
چندي پيش در صحن انقلاب ديدمش با کمر خميده دنبال دختر کوچکي که چادر سرش کرده بود ميدويد تا به او رسيد و شگلاتي را با او داد و دستي به سرش کشيد
و حالا خبر رحلت غريبانه اش . . .
دلم گرفت بسيار زياد غمگينم و کلام ياريم نميکند تا بيش از اين بنويسم
فقط و فقط از همه شما يک خواهش دارم و آن اينست که براي شادي روح پاکش 3 صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده و فاتحه اي قرائت بفرمائيد
باشد که روح اين بزرگ مرد گمنام شاد گردد
آيا ميدانيد که
بزرگترين مکان مذهبي جهان حرم مطهر ابالحسن علي بن موسي الرضا ميباشد
غير از بيت الله الحرام تنها حرمي که 24ساعته بروي زائرين گشوده است
حرم ثامن الحجج ميباشد
وبيشترين عاشق و خدمت گزار در حرم مطهر امام رئوف به صورت افتخاري
در خدمت زائرينند
يا اينکه بيشترين زائر شيعه را حرم مطهر امام رضا (ع) پذيرا است
پس چرا لقب حضرت ابالحسن علي بن موسي الرضا المرتضي (ع) را
غريب الغربا گذاشته اند؟
خوشحال ميشوم در بخش نظرات با کلام گرمتان جواب اين پرسش حقير را بدهيد
در يکي از پستهاي بعدي پاسخ کامل اين سوال را ميدهم انشا الله
وقتي همه در هاي حرم برويت باز شود
قلب هوا در تب و تاب بود، دلش هوایی شده بود و به خوابش اندیشید
داستان شفایافتگی حوا حسینی ریگ چشمه ای
جهت مطالعه برروي ادامه مطلب کليک بفرمائيد
هشت کلام گهربار از ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
سزاوار است که مرد نسبت به خانواده اش گشاده دست باشد تا آنها آرزوی مرگ او را نکنند
کسی که منعمی از مخلوق پروردگار را سپاس نگويد الله عزوجل را سپاس نگزارده است
سخاوتمند از غذای ديگران می خورد تا از طعام او بخورند و بخيل از خوردن غذای ديگران خودداری می کند تا از طعامش نخورند
آن کس که زمانه را سرزنش کند، سرزنشش به طول انجامد
سروران, مردم در دنيا بخشندگانند و در آخرت پرهيزگاران
بر حق شکيبا باشيد, اگر چه تلخ و ناگوار باشد
دهان شما راهی از راه های ارتباط با پروردگارتان است پس با مسواک زدن در پاکيزگی آن بکوشيد
هيچ پارسايی سودمند تر از دوری از گناهان و خودداری از آزار مومن نيست
میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بزرگ بانویی که مهر آمیزترین حکمت الهی، کوثر خاتم شد .

تا پایان یک رسالت را به آخر رساند، تا به فضل خدا، عطای وجودش در وسعت بی کران عطش ما جاری شده، تا بتوانیم از همه سرابها رها گردیده و از چشمه حقیقتش سیراب شویم، اینک زمین و زمان به شادی حضور او سرود زیبایی سر داده اند، سماوات به یمن وجودش سر خوش گردیده است کائنات به برکت میلادش سر مست از جام نام او شده است فرشتگان که چشم انتظارش بوده اند اکنون خاک فروش را به توتیای دیدگانشان می کنند و فریاد بر می آورند: فاطمه(س) آمد،

دختری از سلاله پاک آفتاب و تطهیر شده در چشمه های جوشان بهشت که با آمدنش زمین را شرمسار می سازد. و پیامبر را امیدوار که دنیا تا بوده و هست وامدار نسل پاک و آسمانی اوست و از ازل تا ابد نامش بر تارک آفرینش درخشیده و می درخشد.
این روز بزرگ را به همه دوستداران آن بزرگوار تبریک و تهنیت میگویم.
پيرمردي که ميگفت به جز ائمه اطهار اميد ديگری نداشتيم
در گوشه حرم امام رضا (ع) پیرمرد همچنان که نان و پنیرش را لقمه می کرد، گفت: من شش سال بیشتر نداشتم که بیماری سرخک گرفتم و در آبادیی که ما زندگی می کردیم طبیب و حکیم درست و حسابی نبود
لطفاْ جهت مطالعه برروی ادامه مطلب کلیک بفرمائید
احاديـث گرانبهائـي از حضـرت جواد الائمـه (ع)
چهار چیزآدمی را در انجام کارها کمک می کند
1- تندرستی 2- بی نیازی 3- دانایی 4- توفیق و تأیید الهی
هرکس در راه خدا عطا و بخشش نماید ایمانش کامل است
هر کس برای خدا نهی و ممانعت کند ایمانش کامل است
آنکس که محض رضای خدا دوستی نماید ایمانش کامل است
آنکس که به خاطر خدا دشمنی کند ایمانش کامل است
جلوه و زیبایی شخص در نطق و بیان اوست و کمالش در خرد و عقل او
مؤمن نیازمند سه چیز است :
توفیق از جانب پروردگار، واعظ نفس خویش بودن و پند پذیری
سه چیز موجب رضای پروردگار است :
طلب آمرزش بطور دائم- خوش خلقی و سلامت نفس- بسیاری انفاق و صدقات
رعایت انصاف در معاشرت جلب دوستی و مودت را می نماید.
بدترین سازش و مدارا ، نزدیک شدن به ناگواریهاست
دشمن حقیقی تو کسی است، که مانع رشد فکری و اخلاقی تو گردد
خیانتی از این بالاتر نیست که کسی امین و راز دار خیانتکاران باشد
تظاهر به دوستی و فرمانبرداری خداوند مکن، در حالی که رفتارت در نهان خلاف آن باشد
اگر نادان ساکت بماند مردم دچار اختلاف نمی شوند
شناسایی قدر و اندازه خویش، شکر و سپاس پروردگار است
هرکس ناسزا گوید جواب خواهد شنید
کسی که تهور و شجاعت بخرج دهد به مقصود خواهد رسید
کسیکه حکمت را شناخت در ازدیاد آن صبر و بردباری ندارد
از سخاوتمندی شخص نیکی کردن به کسی است که حقش بر او واجب است
مادر مشهد کجاست ؟
زن چای را جلوی مرد گذاشت و پرسید: دکترا چی گفتن؟ مرد نگاه خسته اش را به زن دوخت و گفت: باید ببریمش آزمایش. زن، گوشه های روسری اش را به صورت کشید و گریست: چی به سر دخترم اومده؟
لطفا جهت مطالعه برروی ادامه مطلب کلیک بفرمائید
سايتون سنگيـن مولا کجا رفتـه اون چشاتــون
کوچه خيلي وقته مونده چشـم به راه قدماتـون
سايتـون سنگيـن مـولا ما گلايـه اي نـداريـم
هر کجا که باشيم شما رو روي چشم مامون ميزاريم
سايتون سنگين مولا غم نشستــه تو صداتـــون
يه نگاه بندازيد آخه آقـا جون به زيـر پاتــون
اگه ما رو دوسـت نداريـن يک اشـاره بسمــون
خودتون بگيد کـه اين دل بميـره ياکه بمونــه
ما ديگه حلقه بگوشيم هر چي که بگيـد همونــه
بگيد اين قلــم براتـون بنويسـه يا که ننويسـه
ما ديگـه وقـف شمائيـم قلبمـون از ايـن تباره
تا شمـا سـرور مائيـد بـرده بـودن افتخــاره
وقتي چشماتـون ميتـابـه ايـن ستـاره سرابـه
ما خراب اون چشائيــم آخـه خمـره شـرابـه
تا ما اهـل انتظاريـم جمعمون سرد و کسل نيست
جمعه روز خوب عشقــه روز تعطيلـي دل نيست
کي مياي قبلــه عالم تا دلامـون بشــه روشـن
کي مي آي يوسف زهرا خوشـم به بـوي پيـراهن
توي عرش يا رو قله هائين خودتون بگين کجائيـن
توي اين شبــا آقا جون نجفيـن يا کربلا ئيــن
بي شمـا سينـه عاشـق تپيـدن رو کـم ميــاره
بـي شمـا باغ پر از ستاره ديگه روشنــي نداره
بيشتر از هزاروصد سال جاتون اينجا مونده خالـي
بي حضـورتون تو قلبم زنـدگـي نداره حالـي
اي گل مـن قشنگ مـن غلام سيات فدات بشــه
الهي کـه دشمـن تون قاتـل ايـن گدات بشــه
هشت کلام گهر بار از هشتمين امام همام
در ترازوی اعمال، هيچ چيز گرانسنگ تر از اخلاق نيکو نيست
شما هرگز نمی توانيد مردم را با دارائی خود خشنود گردانيد پس بکوشيد تا با روی گشاده و برخورد نيکو خشنودشان سازيد
خاموشی دری از درهای حکمت است
دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل او
در خواست از ديگران کليد بدبختی است
کبريايی زيبنده ذات الهی است هر کس داعيه کبريايی داشته باشد، الله تعالي او را در هم می شکند
الله تعالي عمل بنده ای را که انديشه بدی نسبت به مومنی در دل داشته باشد نمی پذيرد
از حرص و حسد بپرهيزيد، زيرا اين دو خصلت موجب هلاک امّت های پيشين شده است
حکايتي خواندني از بانو گوهرشاد
نقل شده روزي بانو گوهرشاد براي بازديد از مراحل ساخت مسجد تشريف مي آورند يکي از کارگران جواني که در ساخت مسجد گوهرشاد مشغول به خدمت بوده هنگامي که باد مي وزد و رو بند بانو کنار ميرود يک دل نه صد دل عاشق و واله بانو ميشود لطفاْ بر روی ادامه مطلب کلیک بفرمائید
مسجد گوهر شاد
![]()
یک از بناهای باشکوه عهد تیموری اوایل قرن نهم هجری مسجد گوهرشاد است که در جنوب حرم قرار دارد
ـ بانو گوهرشاد ، همسر شاهرخ میرزا تیموری ، در سال 821 هـ ق این مسجد را بنا نهاد .
ـ در تزئین مسجد دستان فرزند هنرمندش بایسنقر میرزا شاهکارهایی استثنایی برجای گذاشته شده است .
ـ این مسجد توسط معمار معروف ایرانی قوام الدین شیرازی ساخته شده است .
ـ تاریخ بنای مسجد در کتیبه سردر ایوان مقصوره با کاشی معرق به چشم می خورد .
ـ مسجد با صحنی به وسعت 2800 متر مربع و 6048 متر مربع زیربنا دارای 4 ایوان و 7 شبستان و 6 درب می باشد
ـ نام بانوگوهرشاد بانوی مسجد در ایوان شمالی معروف به ایوان دارالسیاده برکاشی معرق به خط ثلث نوشته شده است .
ـ این ایوان با معرق کاری زیبا تزئین شده است و در سر درب ورودی آن به حرم مطهر پنجره ای نقره ای از آثار قاجاریه نصب شده است .
ـ طاقهای گنبدی شکل و بنای گنبد و مناره های مسجد با ویژگی و تزئینات خاص و با استفاده از سبک مقرنس ، هم چنین نقوش و خطوط دیواری بر روی زمینه گچی و معرق کاری عصر تیموری جلوه های بی نظیر را به نمایش گذاشته است .
ـ گفتنی است این بنای باستانی نمونه کامل و برجسته هنر ایرانی به شمار می رود که تمام خصوصیات و ویژگیهای معماری سنتی در آن به کار رفته است .
ـ ایوان جنوبی مسجد با نام ایوان مقصوره دارای 500 متر مربع مساحت و 37 متر طول و 5/25 متر ارتفاع می باشد
ـ گنبد رفیع فیروزه ای مسجد بر فراز ایوان مقصوره بر عظمت این بنا افزوده است .
ـ ارتفاع گنبد 41 متر و فضای خالی بین دو پوشش گنبد 10 متر است .
ـ سطح خارجی آن با آجر لعاب دار و یک کتیبه با خط کوفی تزئین یافته است .
ـ در دوطرف ایوان دو مناره با ارتفاع 43 متر از کف مسجد ساخته شده است که بر شکوه و عظمت هرچه بیشتر آن افزوده است و برروي آن ها اسامي مقدس الله نقش بسته است
ـ محراب یک پارچه از سنگ مرمر با تزئینات و کنده کاری و کتیبه ای در میان مقرنس کاریها حکایت گر هنر آن دوران است .
ـ منبر معروف صاحب الزمان : در کنار محراب ایوان مقصوره منبر بزرگی قرار دارد که در بین مردم به منبر امام زمان ( عج ) معروف است .
ـ این منبر نفیس از چوب گردو و گلابی با شیوه منبت کاری بدون به کار رفتن میخ و یا هر فلز دیگر در آن به دست پرتوان استاد محمد نجار خراسانی منبت کار معروف عصر فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است به اميد اينکه در زمان ظهور صاحب الزمان (عج) مولا از اين منبر استفاده بفرمايند انشا الله .
همينک بانو گوهر شاد در مسجدي که در هرات افغانستان با سبک معماري و وسعت و ابعاد همين مسجد بنا نموده است دفن گرديده است روحش شاد
دوشنبه 4 تير ماه هشتاد و شش
بعد از هشت روزبلاخره انتظار به سر رسيد و تو فيق خدمت به شما زائرين گرامي مولا دست داد
ساعت 5.20ًبه حرم مطهر رسيدم و مستقيماً جهت اجازه حضور و زيارت به سمت ضريح منور آقايم ثامن الحجج (ع) رفتم پس از زيارت و به جا آوردن نماز شکر؛حاج آقاي خالق پور پاس بخش کشيک را ديدم که ايشان هم مشغول زيارت مولا بودند و فرمودند که امروز در مسجد جامع گوهر شاد در خدمت گزاري حاضر شوم .
ساعت 6 پست را از گشت کشيک دوم تحويل گرفتم و به سمت پستهاي ديگر رفتم همه دوستان تشريف آورده بودند جز يکي از بزرگواران که در ايوان مقصوره کشيک داشتند بدين جهت در ايوان مقصوره ايستادم تا همکارم برسند که البته حدود 6.15ً تشريف آوردند .
پيره زني با لهجه آذري ميگفت وسايلش را گذاشته و براي زيارت رفته حالا که برگشته وسايلش نيست به او گفتم به صحن جمهوري برود و به دفتر اشيا گمشده مراجعه کند چند دقيقه بعد برگشت و گفت آنجا هم نبوده و خيلي مضطرب بود گفتم چه همراهت بوده گفت فقط مانتو و کفشهايم است او را دلداري دادم در همين اثنا يکي از زحمت کشان قسمت خدمات نظافتي به طرفم آمد و گفت يک مانتو يک روسري و يک کفش پيدا کرده و در دفتر انتظامات مسجد گوهرشاد گذاشته اگر کسي پرسيد راهنمائي کنم و من که مطمئن بودم اينها وسايل آن پيره زن ميباشد در جمعيت بدنبالش گشتم و خوشبختانه او را ديدم و راهنمائيش کردم و او هم من حقير را بسيار دعا کرد .
ساعت 7 صبح همکارانم حاظر در مراسم جارو به مسجد گوهرشاد رسيدند چند قدمي را با اين عزيزان همراهي کردم و نواي
به گلزار جنانت پا گزارم قدم درعرش اعلا گزارم
رضا جان رضا جان رضا جانم
به شوق خدمت و عشق زيارت در اين دارو الشرف پا گزارم
رضا جان رضا جان رضاجانم
مبادا بشکند بال ملائک قدم آهسته اينجا ميگزارم
رضا جان رضا جان رضا جانم
و . . . نيرو و شادابي دو چنداني بمن داد و تا ساعت 9 کماکان در خدمت زائرين بودم
اتفاق خاصي تا ساعت 5 بعد از ظهر رخ نداد .
ساعت 5 بعد ظهر در مراسم جاروي عصر همراه ديگر عزيزان زير قدوم شما زائرين گرامي را جارو زديم و در انتها ي مراسم مديحه سرائي مداح عزيز همکار گرامي حاج آقاي بحريني حس غريبي و زيبائي را براي ما و زائرين فراهم ساخت .
ساعت7.19اذان مغرب به افق مشهد از ساعت 6.40دقيقه جهت کمک به همکارم در شبستان گرم مسجد گوهرشاد در خدمت بودم البته چون آيت الله صدر که امام جماعت اين مسجد بودند و از اين به بعد در صحن کوثر به اقامه نماز خواهند پرداخت و نماز اين شبستان وصل به مسجد گوهر شاد شده خلوت تر بود و تردد زائرين به خوبي انجام ميگرفت
ساعت 1 بامداد روز 5 تير ماه به مسجد گوهر شاد رفتم و پست را از جناب کورشيان تحويل گرفتم گوشه کنار صحن چند نفري خواب بودند که از اين افراد خواستم حرمت حرم را نگه دارند و بنشينند .
پسر 10ساله اي پيشم آمد و گفت از مادرم جدا شدم و براي زيارت رفتم ولي حالا نمي دانم از کدام در خارج شده ام و مادرم را پيدا نمي کنم هر چه مشخصات مکاني که مادرش در آنجا بود سوال کردم قانع کننده جواب نداد تا راهنمائيش کنم بلاجبار به دفتر گمشدگان فرستادمش تا مادرش دنبالش بيايد .
ساعت 2.26 اذان صبح به افق مشهد مقدس و نماز گزاراني که کل مسجد جامع گوهر شاد را با صفوف نماز جماعت پر کردند .
ساعت 3.50صداي نقاره خانه گوش نواز بود .
ساعت 4.5 فردي را که چندين بار براي نخوابيدن به او تذکر داده بودم مرا به باد نفرين گرفت که البته در جوابش فقط گفتم اگر به فرزندت اين همه يک کاري را گوش زد کني و او بحرفت گوش ندهد تو چه ميکني و او کماکان با نفرين هايش مرا همراهي کرد !!!
ساعت 6 صبح کشيک چهارم تشريف آوردند و پست را تحويل دادم و براي شرکت درمراسم خطبه به رواق دارالحکه رفتم پس از پايان خطبه توفيق زيارت مجدد آقا علي بن موسي الرضا دست داد و تا هفته بعد به اميد مي ايستم
ضمناً حکايتي از بانو گوهر شاد را در پست بعد خواهم گذاشت که مطالعه آن خالي از لطف نيست

آموزه هائي از حضرت جواد الائمه (ع)
عزت نفس مؤمن او را از مردم بی نیاز می دارد
نا سپاسی نعمت ها موجب خشم و غضب الهی است
قبل از بررسی جوانب کار، دست بکار اقدامی نشوید تا پشیمان نگردید
آرزو های دور و دراز نداشته باشید تا قساوت قلب پیدا نکنید
آن کس که کار زشتی را نکو شمارد، در آن کار شریک خواهد بود
آدم با انصاف چون حق بر او ثابت و آشکار گردد می پذیرد
کمی گله و شکایت ، از علائم شکیبایی و برد باری است
پیروی از هواهای نفسانی نشانه ضعف نفس است
کسی که در کارها صبر و بردباری داشته باشد، پیروزی او حتمی است
کسی که نهال های تقوا و پرهیزگاری را بنشاند میوه های آرزو را خواهد چید
کسی که سرچشمه و منشأ چیزی را نشناسد راه وصول به آن برایش دشوار است
برترین و بالاترین عبادت، آن است که از شائبه و ریا و خود نمایی بدور باشد
دختــرم بــرخيــز
ناگهان فریاد هرسناک رقیه خواب را از اهل خانه و حتی همسایگان می رباید. برق اتاق روشن می شود و اهل خانه هراسان به پا می خیزند. رقیه با چشمانی پر از ترس و وحشت در بستر خود نشسته، لحظاتی بعد دچار غش می شود و بی تاب و کف بر لب به خود می پیچد، اهل خانه مبهوت می شوند. فاجعه بر این خانواده پر درد فرود آمده، پدر خانواده با قرض و فروش اشیای لازم زندگی، رقیه را نزد تمامی اطباء متخصص اعصاب و روان می برد اما هر روز وضعیت جسمی و روحی بیمار حادتر می شود به طوری که دفعات حمله و بیماری به روزی هشت بار می رسد و همه با حسرت و افسوس به چهره جوان و پر مهر رقیه می نگرند و جز سر تکان دادن و دست به دست کوفتن کاری دیگر نمی توانند انجام دهند و نسخه پزشکان نیز کاری از پیش نمی برد. با راهنمایی دیگران دخترک را نزد دعانویس های ساکن در گوشه و کنار و کوچه های پیچ در پیچ نیز بردند، اما هیچ وردی نتوانست بر جان و روان رقیه اثر بگذارد. دخترک پیش چشم عزیزانش تحلیل می رفت و خانواده در غصه و ماتم به سر می برند . آخر دختری با این زحمت به بار بنشانی و آن وقت در این سن و سال که سن آرزوها و رسیدن به آمال و تشکیل خانواده است اینگونه شود، چه باید کرد؟ خدایا! این چه بدبختی بود که به ما روی آورد؟ همسایگان و نزدیکان هر کس نظری می دادند. بعضی معتقد به چشم زخم و حلول جن در او بودند و اهل خانه جز توسل به خدا و دعاهایی که با اشک دیده همراه شده بود، دیگر هیچ پناهی نداشتند. چشمان رقیه نگاهی جنون آمیز و خیره یافته بود، هر گاه می خواست بخوابد گویا چند نفر با او صحبت می کردند و سرش انباشته از صحبت های مختلف می شد. هر دم شکل و شمایلی جلوی چشمانش مجسم می شد و او که تاب این همه را نداشت، در حالتی از عجز، با کلماتی که در گلویش می شکست و با اعضای منقبض دچار رعشه و بعد غش می شد و این فشار او را که دختری سرحال و خوش بود، تبدیل به دختری رنجور، زرد، با نگاهی مجنون کرده بود. آنان که او را می شناختند بر او دل می سوزاندند و حیرت زده از تغییر حالت او زیر لب استغفار می کردند، خدایا ما را ببخش ! ماه محرم با اشک و ماتم سوگ ابا عبدالله و غم رقیه می گذشت و خانواده بر رقیه ی امام حسین(ع) و رقیه ی خود اشکها ریختند. بر سر و سینه کوفتند و شبهای محرم را دست به دعا، شفای بیمار را به حرمت خون حسین (ع) از خدا خواستند و در اربعین مولایشان نیز با دستان بلند شده تا اوج نیاز، شفا خواستند . در آستانه چهل و هشتم (روز رحلت پیامبر بزرگ اسلام (ص)) هیأت"قاسمیه مارالند"قصد سفر به مشهد را کرد، تا عاشقانه بر ماتم از دست رفتن پیامبر خاتم (ص) فریاد یا محمدا سر دهند و در محضر علی بن موسی الرضا (ع) اخلاص و عبودیت خود را به فرزند حضرت زهرا (س) بنمایانند و از این درگاه مراد بگیرند . هیأت قاسمیه ی مارالند، با عزادارن و خانواده های مشتاق زیارت، فرسنگها راه را طی میکنند و در گذر از هر شهری نوای یا رضا و یا محمدشان، سروشی است بر هم وطنان مسلمان و همیشه در صحنه و گویا سرود دعوتی است بر جان ها تا به حرم امام رضا (ع) بیایند. کاروان این عاشقان به شهر امام رضا (ع) می رسد در غروبی پر رمز و راز رقیه و همراهان نیز همراه عزاداران به مشهد مشرف می شوند. زایران و مجاورانی که جهت شرکت در مراسم چهل و هشتم به حرم مشرف شده اند در اطراف هیأت قاسمیه تجمع کرده و از مراسم زنجیر زنی مردان این هیات که با تمام وجود عزاداری می کردند در حیرتند که خدایا این همه اخلاص و عشق فقط در خور بندگان شایسته توست، ما را به فیض برسان. رقیه و دیگر زنان کاروان نیز شاهد این عظمت و بزرگی اند که باز رقیه دچار حالت غش و بیهوشی می شود و نزدیکانش گویا دیگر تحمل این همه درد را ندارند و او را بر میان هیاتی که زنجیرها را هم چون کبوترانی بالای سرشان به پرواز در می آورند، و چون شمشیری بر گوشت فرود می آورند، می برند و با گفتن یا حسین، شفای رقیه را طلب می کنند. مگر این درگاه، درگاه نا امیدی است و مگر حسین (ع) در تمامی دوران، مرجع و ملجا و پناه ما نبوده و مگر می شود از این درگاه نا امید بر گشت؟ یا محمد یا حسن و یا حسین، شفای همیشه دلهای داغدار ما بوده. هیأت یا حسین گویان بر گرد رقیه، سماعی حسین گویانه آغاز می کنند و رقیه هم چون نوزادی تازه متولد شده گویا اول از حال غش به عالم الهام می رسد و آقایی با قامت رشید عمامه ای به رنگ سبز عشق و چهرهای به نورانیت خورشید می بیند که دستی بر سرش می کشد و با زیبا ترین صدای عالم میگوید : دخترم برخیز ، و رقیه بر می خیزد و زنجیر زنان با اشک در چشم، فریادیا حسینشان به عرش بال می کشد. معجزه ی امام، شفای رقیه.
منبع : (ویژه نامه ی شفا یافتگان، اداره کل روابط عمومی آستان قدس رضوی)
>