تبليغاتX
:: السلام عليك يا شمس الشموس::> :: زندگي نامه ثامن الحجج ::> :: تاريخ حرم مطهر::> :: خاطرات خدمت ::> :: دل نوشته ها ::> :: احاديث معصومين ::> :: شفا يافتگان رضوي ::> :: مناسبت ها ::> :: نجواي تـو ::> خادم حرم مطهر امام رضا (ع)
السلام علیک یا ابالحسن علی بن موسی الرضا (ع)

گل نرگس

 

 يوسف فاطمه

شايد اين جمعه بيايد شايد

الهم عجل لوليک الفرج مولانا صاحب الزمان (آمين)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 18:24  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

جشن کبوتران براي شفاي زهرا

زن دستهای دختر را برزانوانش گذاشت: دستهای مهربان و چروکیده مادر نوازشگر دستهای زهرا شد تا شاید رمق رفته از دستانش باز گردد. پدراز دور آمد: کاسه زرد رنگ را به طرف دخترش آورد و گفت : بخور دخترم به نیت شفا بخور . مادر ، زهرا را چون کودکی در آغوش کشید و سرش را از زمین بلند کرد، کاسه که به لب دختر خورد، نگاهش را به آسمان دوخت، گنبد طلایی در محاصره نورهای زرد ، زیباتر می نمود.زهرا بسم الله گفت و آب را نوشید ، همه جا تار شد. مادر ، جسم بی رمق دختر را بر روی فرش گذاشت و پتو را روی او کشید و مشغول تلاوت قرآن شد. پدر ازمیان پلکهای مرطوبش به گنبد طلا خیره ماند. او متوسل به امام شد و با دلی شکسته از درگاه خدا التماس کرد و طلب حاجت نمود. مرد کنار همسرش نشست و دست بر روی دست گذاشت و به گذشته ای نه چندان دور اندیشید. آن روز زهرا تب داشت و در بستر خوابیده بود. دکتر تشخیص سرماخوردگی داده بود پس از گذشت یک هفته که تهوع و سرگیجه تشدید شد از زهرا آزمایش های کامل به عمل آمد ، چه لحظه تلخی بودآن زمانی که شنید تومور، استخوانهای دخترش را در برگرفته و کلیه هایش را از کار انداخته است. هنوز زمانی نگذشته بود که سرطان ، نور چشم چپش را خاموش کرد و می رفت که دید چشم راستش را برباید . نگاه پدر روی صورت دختر جوانش لغزید، زهرا خواب بود؛ مثل آن موقع که کودک بود. مرد آهی کشید و زیرلب گفت: خدا چه کارکنم؟ زرد ، سبز ، نارنجی. نور ، نور ، نور ؛ همه جا پر از چشمه های نور شد، نورها به هم آمیخت و مانع دیدن اطراف شد؛ همه جا سبز شد ، سبز سبز . نور به طرف دختر رفت. از مرکز آن آقایی سپید پوش با قامتی بلند خارج شد. زهرا نگاه کرد صورتش را ندید؛ نور چشمانش را زد ، مثل زمان کودکی اش که به خورشید نگاه می کرد، قلبش تند و تند می زد؛ انگار داشت خودش را به قفسه سینه می کوبید ، یخ کرده بود؛ می لرزید، می خواست چیزی بگوید؛ اما زبانش یاری نمی کرد، نور نزدیک می شد، دختر گرم شد، گرم گرم . نفسش به شماره افتاده بود به یکباره بغض مانده در گلو را فریاد کرد. یا امام رضا! زهرا داخل بستر نشست، چشمانش روشن شده بود انرژی ماورایی نیروی رفته از بدنش را بازگردانده بود؛ احساس سبکی می کرد می رفت که صبح از دل شب متولد گردد و با خود زیبایی و عشق را به ارمغان آورد و لحظه به شکوفه نشستن گل های نمازبر سجاده عبودیت فرا می رسید. گل الله اکبر از گلدسته های حرم فضا را معطر کرده بود. کبوتران حرم با پروازهای صادقانه خود ، این معجزه را نیز جشن گرفتند . نگین چشم ها سرشار از اشک شوق شد. صحن یکپارچه شور و شادمانی گردید و فرشته ها از پنجره آسمان سحر ، بیننده لحظات استجابت بودند. چه زیباست ترنم این لحظات ملکوتی و چه گواراست نوشیدن جرعه ای از باده شفا به دست حضرت دوست...

(منبع ماهنامه زائر شماره 145)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 17:20  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

صحــــن آزادی
این صحن در شرق حرم مطهر و در پایین پای مبارک حضرت با 4335 متر مربع مساحت ساخته شده است
دریک نگاه کلی می توان صحن آزادی را میراثی برجای مانده دانست چرا که ساختن آن به دستور فتحعلیشاه اغازشد توسط محمد شاه تزئین یافت و در روزگار ناصرالدین شاه قاجار بنای آن به پایان رسید .
راههای ورودی صحن از طریق 3 درب بزرگ و دو راهرو در طرفین می باشد .
در چهار ضلع صحن آزادی 56 حجره و غرفه فوقانی و تحتانی قرار دارد .
از حجره جنوب غربی صحن دری به رواق شیخ بهایی و مقبره وی گشوده می شود .
حجره 24 مقبره شیخ جعفر مجتهدی و شیخ علی اکبر ابوترابی است .
در اضلاع چهار گانه صحن 4 ایوان وجود دارد .
مشخص ترین آنها ایوان طلا و ایوان ساعت است .
ایوان طلا بیش از 20 متر ارتفاع دارد و مسیر تشرف بانوان به درون حرم است .
ـ از آنجا که در زمان ناصرالدین شاه قاجار این ایوان مرمت و خشتهای زرین آن نصب شده است به ایوان ناصری نیز مشهور است .
ایوان ساعت یا ایوان جنوبی متشکل از 2 ایوان است که بر فراز آن ساعتی بزرگ وجود دارد
این ساعت تا بیش از سال 1336 هجری شمسی بر روی ایوان صحن انقلاب قرار داشت .
گویند ساعت را مظفرالدین شاه قاجار در سال 1278 اهدا کرده است

اين ايوان هم اکنون ورودي به رواق بزرگ امام خميني(ره) است که در حال آماده سازي است

ايوان شمالي (معروف به تلگراف خانه) که ورودي به بسط شيخ حر عاملي ميباشد

و چهارمين ايوان که مقابل ايوان طلا ميباشد و معروف به باب السلام نيز ميباشد

روايت است آقا صاحب الزمان (عج) هرگاه به زيارت ثامن الحجج مي آيند از اين ايوان مشرف ميشوند

در ايوان باب السلام سنگي قرار دارد که برروي آن کلمه مبارک محمد(ص)

به شکل طبيعي نقش بسته است

طبقه زيرين صحن آزادي نيز قبور اموات ميباشد و بهشت ثامن الائمه نام گزاري گشته است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 18:29  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 هشـت کلام گهـر بـار از هشتميـن امـام

ثامن  الحجج ابالحسن علي بن موسي الرضا   

هم نشینان خوبی برای نعمت ها باشید که آنها گریز پایند، نشده است که از قومی دور شوند وسپس باز آیند
پاکيزگي و خوشبو ساختن خود از اخلاق انبیا (ع (است

پیمــــان شکــــن از حوادث نــاگـــوار در امـــان نبــاشــــــد
هر گاه دانشمندان ، علم و حکمت را به غیر اهلش عرضه کنند آن را تباه کرده اند
آن گاه که حق بر شما آشکار گردد، خشمگین مشوید
از حقوق میهمان آن است که او را تا در منزل همراهی کنی
حقیقت ایمان : انجام واجبات و دوری از محرّمات است
هر کس سلطانی را به چیزی که الله تعالی را به خشم می آورد خرسند سازد از دین الله تعالی خارج گردیده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 18:27  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

دست های تمنا

 پنجره را باز کرد. نسیم ملایمی که از دشت می گذشت، خنکای صبحگاهی اش را در وجودش ریخت . نفس عمیقی کشید. برگشت و به دار قالی نگریست که آن طرف تر به دیوار تکیه داشت. نزدیک رفت و به نیمه ی بافته شده ی قالی دست کشید. گویا می خواست لطافت گل هایی که روزها بابت به وجود آوردنشان زحمت کشیده بود، را لمس کند. به گلوله های رنگ وارنگ نخ که از بالای دار قالی آویخته شده بود نگریست و به نیمه ی بافته نشده ی قالی؛ به گل هایی که باید از سر انگشتان هنرمند او بر تارهای قالی وجود می یافتند؛ به گل هایی که او باید می کاشت. به طرح قالی نگریست. درمیان قالی، باید نقش دو پرنده را می بافت که عاشقانه یکدیگر را می نگریستند. لحظه ای خیالش پر گشود و خود را درنظر آورد، سوار بر اسبی سپید در میان دشتی سرسبز که دهانه ی اسب او را مردی جوان می کشید. به خود آمد و به اطراف اتاق نگریست. مادر نبود. سرخی شرم بر گونه هایش گل انداخت. دست برد و شروع به بافتن کرد. مادرگفته بود این قالی را نخواهند فروخت و اضافه کرده بود‹‹ این قالی جهیزیه ی توست››. و او کوشیده بود بهترین قالی را که ممکن است، ببافد. ذهنش مشغول آینده بود و دستانش، تند تند، رنگ های گوناگون را بر تارهای قالی می نشاندند. زرد، قهوه ای، سبز، آبی، دست برد و رشته ی نخ قرمز را گرفت و کشید. ناگهان دردی تند و سریع در وجودش پیچید. گویی همه ی وجودش را یک باره آتش زدند. خود را به هم کشید. دستایش در تارهای قالی گره خوردند. فریادی خفه از لای دندان های به هم فشرده اش بیرون خزید. گلوله نخ قرمز از روی دار قالی فرو افتاد. قل خورد و تا نزدیکی های در اتاق پیش رفت و پشت سرخود خط باریکی از نخ قرمز کشید. چشم باز کرد و مادر را دید که بر بالین او نشسته است. دکتررفته بود ولی سفارش کرده بود هرچه سریع تر او را برای آزمایش به تهران ببرند. در نگاه مادر پریشانی را خواند. کوشید، بخندد‹‹ خوب می شم، چیزی نیست››. مادر لبخندی زد. لبخندی که در آن رد پای اندوه و غصه نمایان بود. مادر به حرف های دکتر فکر می کرد که تأکید کرده بود‹‹ اگر دیر عمل بشه، ممکنه هر دو کلیه اش از کار بیفتد››. درد در رگهایش می خزید. کوشید برخیزد، نتوانست. ‹‹ باید ببریمت تهران، دکترگفته››. دخترک سر بر گرداند و به قالی نیمه تمام نگریست. گلوله ی نخ قرمز هنوز کنار در بود. سایه های مبهم از مقابل دیدگانش می گذشتند. لحظاتی طول کشید تا توانست چهره ی چرو کیده و شکسته ی مادر را بشناسد. مادر لبخندی تلخ زد. ‹‹ دکترا میگن خوب می شی، ان شاءالله ›› و رویش را برگرداند اما تکان شانه هایش و صدای خفه ی هق هق گریه اش چیزی دیگر می گفت. سه سال گذشته بود و پس از سه بار عمل جراحی، دکترها قطع امید کرده بودند. دکترها می گفتند: ‹‹ رودهایت عفونت کرده و کلیه هایت ازکارافتاده است، تا آنجا که بتوانیم کمکت می کنیم ، بقیه اش با خداست››. سه سال درد و رنج از مقابل چشمانش گذشت. حالا دیگر ضعیف شده بود. قالی نیمه تمام همچنان بر دار مانده بود. خاک، گل های قرمز قالی را پوشانده بود و پرنده های نیمه تمام قالی به نظر مرده به نظر می رسیدند. باد گرمی که از شیشه ی اتوبوس به داخل می وزید، چهره اش را نوازش می داد. اندیشه های پراکنده ای در ذهنش می لولید. اسب سپید، گل های قالی، دشت سرسبز، گلوله ی نخ قرمز بود و حالا که دیگر به انتهای خط رسیده بود. دکترها قاطعانه گفته بودند که دیگر از آنها کاری ساخته نیست. مادر گریسته بود و خود او هم . و حالا می رفتند به پابوس آقا، امام رضا(ع). اتوبوس ایستاد و در مسیر نگاه دخترک، گنبد نورانی حرم، خود را به چشم او کشاند. زیرلب زمزمه کرد: ‹‹السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)››. حرم در نور غریب و باشکوهی غوطه ور بود. نسیم شبانه، بوی گلاب را به مشامش رساند. کنار درایستاد و رو به گنبد منور حرم، سرخم کرد و زیر لب سلام گفت. درد، در وجودش پیچید. کنار درنشست و سر را زیرچادرش فرو برد. دو قطره اشک از ژرفای وجودش جوشید و روی گونه هایش خط کشید. سربرداشت. از پس قطره های اشک، گنبد طلایی حرم، باشکوه تر می نمود. لحظه ای نشست و به گنبد چشم دوخت. مردم از کنارش می گذشتند ولی او هیچ کس را نمی دید. چشمانش فقط گنبد را می دیدند و تنها خود او می دانست که بر دلش چه می گذرد. برخاست و نفسی را که درسینه حبس کرده بود، رها کرد. پشت پنجره ی فولاد، آنچه دید فوج بی شمار جمعیت بود که هریک به نوعی خود را دخیل بسته بودند. به آرامی از میان آنان گذشت و پشت پنجره ایستاد. بر پنجره مشبک، نخ ها و تکه پارچه های بی شماری گره خورده بود و قفل های ریز و درشتی به حلقه های مشبک پنجره، پنجه افکنده بود. انگشتانش برپنجره ی مشبک قفل شد. سر را بر پنجره گذاشت و اجازه داد، قطرات اشک، ناخود آگاه از درونش بجوشند. بی هیچ شرمی به گریه افتاد. کنار پنجره ی فولاد رو به ضریح نشست و چادرش را بر سر کشید. صدای خفه هق هق گریه اش در لابه لای مناجات و ذکر خوانی دیگران گم شد. نمی دانست چه قدر در آن حالت بود تا خوابش برد. نمی دانست خواب می بیند یا بیدار است دو زن و یک مرد کمی دورتر از او نشسته بودند. فراموش کرده که کجاست. هیچ چیز را به خاطر نمی آورد. گیج بود و دردی که دروجودش می پیچید قدرت هر گونه تفکری را از او می گرفت. صدایی شنید گویی کسی با او صحبت می کند. ‹‹ برخیز›› سرتکان داد ‹‹ نمی توانم›› یکی از دو زن رو به مرد کرد: ‹‹ برادرم، رضا ، کمکش کن ››. از درد به خود می پیچید . سر به پایین داشت و از زیر چادر، تنها پاهای مرد را می دید که پیش آمدند و دست مرد که بر سرش کشیده شد. نوری از مقابل چشمانش گذشت و همه چیز در نوری شدید غرق شد. چشم گشود. صدای ذکر و مناجات هنوز به گوش می رسید. نمی دانست چقدر خوابیده است. به یاد مادرش افتاد که ممکن است از تأخیر او نگران شده باشد. به خوابی فکر کرد که دیده بود و ناگهان دریافت که دیگر هیچ دردی در وجودش نیست. لحظاتی گذشت تا از بهت و حیرتی که در آن غوطه ور بود، بیرون آید. همه چیز را به یاد آورد، آن زنان و آن مرد را. و صدایی را که گفته بود، ‹‹ برادرم، رضا، کمکش کن››. پنجه هایش درپنجره ضریح قفل شدند. سر بر ضریح گذاشت و بی محابا و بلند بلند گریست؛ گریه ای سرشار از شادی و عشقی عظیم. دیگر هیچ دردی نبود که آزارش دهد. درخیالش گل های سرخ قالی در دشت های سرسبز با نسیم تکان می خوردند و دو پرنده بر شانه اش آواز می خواندند و او همچنان می گریست.

 منبع:(ویژه نامه ی شفا یافتگان، اداره کل روابط عمومی آستان قدس رضوی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:53  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

دوستان گرامی

خواهرم نگار خانم جناب حسین آقا برادرم احمد آقا و سایر بازدید کنندگان عزیز

متشکر و سپاسگزارتان هستم

انشا الله همه ما سر بلند در تمام مراحل زندگیمان باشیم

متاسفانه برای من صانحه تصادفی رخ داد هر چند که من مقصر حادثه نبودم ولی فردی مصدوم شد

خوشبختانه مصدوم رو به بهبودی میباشد و دعای دوستان و بزرگواران و مطمئناْ نظر مولایم آقا

ثامن الحجج ابا الحسن علی بن موسی الرضا

یاریگرم بوده است نایب الزیاره همه شما بزرگواران در حرم مطهر خواهم بود انشا الله

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:47  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

اولاً عذر ميخواهم براي اين چند روز تاخير و غيبت ؛ مشکلي يا شايد امتحاني الهي در مسير زندگيم قرار گرفته که از همه شما التماس دعا دارم

-----------------------------------------------------------------------------

بازهم توفيق ياريم داد و يکشنبه 27/3/1386مصادف با شب شهادت حضرت زهراي مرضيه در خدمت زائرين باشم

به گلـــــــــــزار جنانـــــــــــــت پــا ميگــــــزارم

قــدم در عــــرش اعــــلا ميگـــــــــــــــزارم

به شــــوق خدمـــت و عشـــــــــق زيـــــــــــارت

در ايـــن دارالشـــــــرف پـــــا ميگـــــــزارم

پس از ورود به حرم مطهر به کنار ضريح مطهر رفتم و پس از قرائت زيارت امين الله به صحن آزادي محل خدمت امروزم آمدم

خوشبختانه تمام پستهاي صحن آزادي به موقع توسط همکارانم دربانهاي محترم ثامن الحجج از کشيک هاي روز قبل تحويل گرفته شد زائرين و علاقه مندان زيادي از اقصا نقاط ايران بزرگ به مشهد الرضا(ع) مشرف شده ان و حرم چهري زيبا و شلوغ تابستاني بخود گرفته است

 جواني جلو مي آيد و سوال ميکند من نيت کرده ام يک هفته در مشهد بمانم و هرروز به زيارت آقا مشرف شوم ايا امکانش هست اين چند روزه بنوعي خادمي آقا را بکنم به او توضيح مختصري درباره نحوه گزينش ميدهم و ميگويم چنين امکاني وجود ندارد و همين که شما حاضريد با خلوص نيت در خدمت باشيد حتماً مورد توجه ثامن الحجج قرار ميگيريد ساعت نزديک 7 که مراسم جارو از صحن انقلاب به صحن آزادي ميرسد او را همراه درباناني که مشغول جارو کشي صحنها هستند ميبينم که سطل زباله را در دست گرفته و غبار هاي جمع آوري شده را درون آن ميريزد خدا قبول کند انشا الله

ساعت 8.15ً دختري 10الي12 ساله را با ويلچر به صحن آزادي مي آورند که ظاهراً معلول ذهني است در حال عبور از کنار من ابتدا خدا را شکر ميکنم به جهت سلامتي خود و خانواده ام و قطعه نبات تبرکي که از جلسه صلوات هفته گذشته در جيب دارم را به مادر دختر ميدهم تا بعنوان تبرک و شفا انشا الله مورد استفاده قرار دهد

ساعت 9 صبح پست را به همکار ديگرم تحويل ميدهم و چند ساعتي را بخاطر گرفتاري مرخصي ميگيرم تا بعد الظهر مجدداً در خدمت زوار باشم

ساعت 5 بعد الظهر همزمان با مراسم جاروي عصر به صحن انقلاب ميرسم در صف جارو کشان قرار گرفته ام برادر عزيزم حاج آقاي عطاپور به ذکر مصيبت در شب شهادت بي بي ميپردازند و مراسم جارو با چشمان اشک بار دربانان و زائرين آغاز ميشود ديوار هاي حرم سياه پوش شده پرچم نصب شده بر گنبد طلائي آقا به نشانه عزاي حضرت فاطمه(س) برنگ سياه در آمده

7.15ًاذان مغرب به افق مشهد است و ساعت 6.40به اتفاق دو تن ديگر از دوستاني که پست خدمتي ندارند براي کمک به همکارانم در مسجد گوهرشاد ميرويم هنگام نماز تمامي صحن مسجد گوهر شاد و شبستانهاي اطراف مملو از نماز گزاران ميشود و چه زيباست پس از پايان نماز خيل جمعيت يک پارچه ميخوانند   

 

تا ساعت 1 بامداد پست ندارم ولي ساعت 9 شب به صحن آزادي ميروم تا همکارم حاج آقاي کورشيان که مطمئناً از تراکم زائر و ... خسته شده اند را با اصرار براي کمي   استراحت به آسايشگاه ميفرستم دوستي پيش مي آيد و عنوان ميکند فرشي که رويش نشسته بودند توسط بچه اش نجس شده چه بکند فرش را جمع ميکنم و به انبار فرش براي کرگرفتن ميفرستم تقاضا ميکند بگزارم که کمک کند تا فرش را شستشو دهند به او ميگويم ناراحت نباشد بچه است ديگر پيش مي آيد و شستشوي فرش ها توسط خدمات نظافتي انجام ميگيرد و تشکر کرده و ميرود  

ساعت 10.5 شب است تصميم ميگيرم قدري بخوابم تا هنگام خدمت خسته نباشم در آسايشگاه صداي هيئتي که وارد صحن انقلاب شده و نواي مادر مادرشان ميپيچد دلم آرام نمي گيرد داخل يکي از غرفه هاي فوقاني ميشوم و به نظاره عزاداري مينشينم

ساعت 1 بامداد به صحن آزادي ميروم و پست را تحويل ميگيرم چندين نفر خواب هستند که به ايشان تذکر ميدهم متصدي صحن آقاي سعيدي از دوستان خوبم متاسفانه به يک مورد منکراتي بر خورد کرده که دختر و پسر جواني هستند تا دفتر نگهباني هدايتشان ميکنيم

ساعت 2.24ًاذان صبح ؛ تقريباً90% صحن آزادي را نماز گزاران پر کرده اند پس از اقامه نماز صبح کم کم حرم قدري خلوت تر ميشود

با کمک بچه هاي واحد فرش فرشهاي پهن شده در صحن آزادي جمع آوري ميشود تا صحن آزادي شسته شود تعدادي از زائرين که برروي فرشها خوابيده اند از اين کار ما ناراحت ميشوند و حتي خانمي مرا نفرين ميکند که چرا او را از خواب بيــــدار کرده ام !!!     بگزريم

ساعت تقريباً5 صبح شده هوا کاملا روشن شده و آفتاب صبح گاهي گرما بخش است و باعث خواب آلودگي بعضي از زائرين ميشود و تذکر هاي من خدمت بزرگوارن ؛ ( خانمي ميگويد اگر قول بدهي يک ژتون مهمانسراي حضرت به من بدهي قول ميدهم ديگر نخوابم) و...

ساعت 6 صبح همکاران کشيک چهارم تشريف مي آورند و پستها را تحويل ميگيرند و پس از مراسم جارو و خطبه که در روز شهادت مظلو مانه بي بي دو عالم فاطمة الزهرا هواي خاصي بخود گرفته برگزار ميشود و در انتهاي خطبه سجده شکر از توفيق خدمت گزاري در اين آستان مقدس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:49  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

عقده دل کجــا بگشايم !

زبان قاصــــر است

چشمم اشــک بار              از

پهلوي شکسته مـــــــــــــادر

يا دل شکسته مهــــــــــدي (عج)

شايدهم براي رنجش خاطر شيعه

شما هم خوب ميدانيد که در سامراي غريب حضرت امام حسن عسگري (ع)؛

بي بي نرجس خاتون مادر صاحب الزمان (عج)؛ حضرت امام علي نقي و حکيمه خاتون عمه گرامي امام حسن عسگري در ضريحي 6 گوش حرمي نوراني ولي غريب دارند !

و سرداب غريب مولا صاحب الزمان (عج) مکاني که غيبت عظمي آقــــــا آغاز شده غريبانه دل راميشکند

حتما عاشقاني که توفيق زيارت پيدا کرده اند مفهوم غريب و غريبانه بنده را خوب درک ميکنند                                   و چرا

سامرا در چنين ايامي چنين شد ؟

بي بي فاطمه الزهرا (س) ميفرمايند :

مصيبتهائي که بر من فرود آمد اگر بر روزها فرو ميريخت همچون شب تار مي شدند و حالا بر مادر بگرييم يا شايد به غربت شيعه و مصيبتهائي که هنوز بر اين مادر غم ديده وارد ميشود

خدايا تنها ميتوانم بگويم

برسان يوسف فاطمه را برسان

اللهم عجل لوليک الفرج مولانا صاحب الامر و زمان

شهادت بي بي مظلوم دوعالم فاطمه الزهرا (س)

بر محبين اهل البيت تسليت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:47  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 

 

دوست گرامی و بزرگوار که چندین روز میباشد از کشور قطر بازدید کننده وبلاگ هستید خوشحال و مسرورم میکنید اگر خودتان را معرفی بفرمائید تا با شما بزرگوار  و نظریاتتان بیشتر آشنا بشوم

البته اگر مایل هستید جه از طریق ایمیل یا بخش نظرات

آقا ثامن الحجج به همه عاشقان اهل البیت توفیق روز افزون عنایت بفرماید     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:47  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

هشت کلام گهر بار از فرمايشات

هشتمين امام همام

بهترین مال و ثروت آن است که وسیله حفظ آبروی انسان شود
برای کودک شیری بهتر از شیر مادرش نیست
آن که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او گمان بد برده است ملامت کند
کسی که بیدادگری پیشه کند، از عقوبت ایمن نخواهد ماند
کسی که بخواهد بی نیاز ترین مردم باشد ، باید به آنچه نزد الله تعالی است اطمینان داشته باشد
آن که در راه حق صبر کند، الله تعالی بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد
هر که خوش دارد که عمرش طولانی و روزی اش افزون شود صله رحم به جای آورد
کسی که اندوهی از دل مومن بزداید، الله تعالی در روز قیامت اندوه را از دل او بر طرف نماید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:43  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:30  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

عجب باد سردی می آید، دستانم را داخل جیبهایم فرو می کنم، او به طرف کتاب دعا دست دراز می کند و با فریاد کلمات نامفهومی را بیان می کند. بغل باز می کنم و در آغوشش می گیرم و کتاب دعا را از دستانش خارج می کنم . تلاش می کند چیزی بگوید   

جهت مطالعه شرح ماجرا برروی ادامه مطلب کلیک بفرمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 9:14  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

آموزه هائي از ثامن الحجج

قال امام علی بن موسی الرضا (ع) :

لاتَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ الرِّزْقِ فَتُحْرَمُوا کَثِیرَهُ

روزی کم را اندک نشمارید که از روزی فراوان محروم می شوید

---------------------------------------

مهمانی بر امام هشتم (ع) وارد شد . شبی حضرت نزد او نشسته بود و با او سخن می گفت که ناگاه چراغ کم نور شد .

 

مرد مهمان دست دراز کرد تا چراغ را اصلاح کند، امّا حضرت او را از این کار باز داشت و خود ، آن را اصلاح کرد و سپس فرمود: ما مردمی هستیم که از میهمان خود کار نمی کشیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 17:7  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

حرم ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع)

ساعت يازده شب

 درسن 21 سالگی متوجه شدم، به بیماری قلبی مبتلا گشته ام بیماریی که توان فرسا بود. از این تاریخ تمام روزهای من به معالجه و رفتن از این دکتربه آن دکتر می گذشت

جهت مطالعه بر روي ادامه مطلب کليک بفرمائيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:23  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

يکي از بازديد کنندگان وبلاگ سرکار خانم نگار که نسبت بن اين وبلاگ لطف زيادي دارا هستند و هميشه مرا در بخش نظرات همراهي ميفرمايندسوالي در خصوص چگونگي افتخار پوشيدن لباس خادمي و خدمت در اين حرم شريف را داشتند ؟

لازم به ذکر است اين مطلب در آرشيو نوشته هاي پيشين به تاريخ هفته دوم اسفند ماه 1385 موجود است که از اين بازديد کننده محترم و ديگر دوستاني که مايل به اطلاع از پاسخ اين سوال هستند تقاضا دارم به اين مطلب مراجعه بفرمايند               متشکرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:42  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

شنبه 19/3/86ساعت 5.30به حرم  مطهر مشرف شدم پس از زيارت  اولين چيزي که خيلي به چشم ميخورد در بدو ورود به حرم مطهر هجوم بي رويه ملخ به داخل صحنهاي مطهر بود که البته از دلايل اصلي آن به گرماي زياد شهر مشهد در اين چند روز اخير مي شود اشاره کرد

پست امروز بنده نيرو گشت در صحن انقلاب( صحن سقا خانه اسماعيل طلا) ميباشد از ساعت 6 پست را از کشيک دوم تحويل گرفتم و پس از برسي تعويض تمام پستهاي صحن انقلاب در خدمت زوار محترم بودم

ساعت 6.45ًمراسم جارو آغاز شد و چون در دهه فاطميه به سر ميبريم نواي يا فاطمه زينت بخش جارو کشان صحن هاي مطهر بود(دربانان) و تشريف فرمائي خيل عظيمي از زائرين آقا ثامن الحجج و همراهي اين عزيزان با مراسم جارو توجه هر بيننده اي را به خود جلب ميکرد

ساعت 7.30ً پسر بچه زيبائي با لحجه شيرين آذري توجه مرا بخود جلب کردکه نايلوني در دست داشت و در آن تعداد زيادي ملخ را جمع کرده بود وقتي به او گفتم چرا اينکار را کردهاي و اين حيوانات را آزار نده مطلب قشنگي گفت که نقلش خالي از لطف نيست (( حاج آقا اين همه ملخ حرم را زشت کرده بعدش هم من ميخواهم اينهار ببرم براي کبوتر هاي امام رضا (ع) که گشنشون نشه )) با خنده به پسر گفتم پسر خوبم کبوتر ها را دونه ميدهن اين ها رو بدي ملخ ها بخورن مريض ميشن گفت دلشون درد ميگيره گفتم حتماً پسر سر نايلون را باز کرد و ملخ ها را آزاد کرد البته تعدادي از اونها مرده بودند

ساعت 8.30ً خانمي که دختر بچه دو سه ساله اي را در آغوش داشت نزدم آمد و گفت او را پيدا کرده وظاهراً مادرش آن اطراف نبوده وقتي خواستم دختر را بغل کرده و به دفتر گمشدگان ببرم دختر کوچولو ظاهر از من يا شايد نوع لباس من ترسيد و گريه کرد به همين جهت از آن خانم خواهش کردم چون همراه شما احساس امنيت ميکند لطف کرده و او را به دفتر ببريد تا آنجا نيروهاي خواهردفتر گمشدگان او را نگه داري کنند تا مادرش پيدا شود در همين حال خانم مسني سراسيمه نزد ما آمد و گفت مادر بقربونت نرگس جان کجا رفتي ودختر کو چو لو را بغل کرد که متوجه شديم نوه اين شخص بوده و هنگامي که مادر بزرگ در حال خواندن نماز بوده و مادرهم براي زيارت به داخل رواقها رفته دختر از آنجا دور شده بوده

ساعت 9 صبح پست را به همکارم حاج آقاي حسينيان که به تازگي ازسفربه کربلا تشريف آورده بودند تحويل دادم و تا ساعت 1 شب ديگر پست ندارم

ساعت 5 بعدالظهر مراسم جارو نوبت عصر آغاز شد با ذکر صلوات بر محمد و آل محمدو تاساعت 5.40ًبه پايان رسيد

ساعت7.11ً اذان مغرب به افق مشهد است و من به اتفاق حاج آقاي خزائي به عنوان نيروي کمکي به مسجد گوهر شاد ميرويم گشت صحن مسجد گوهرشاد مرا به راهرو شبستان تبريزي ميفرستد که يکي از وروديهاي مسجد از صحن قدس است و به دليل کم عرض بودن هموار مشکل براي زائرين ايجاد ميکند ميفرستد و ميخواهد که اين مسير فقط خروجي مسجد بشود و افرادي که ميخواهن از اين راهرو وارد شوند از ورو ديهاي ديگر مشرف شوند

ساعت 8 شب با کم شدن نسبي تردد از اين راهرو به آسايشگاه ميروم و ...

ساعت 1 شب وارد صحن انقلاب ميشوم و پست را از حاج آقاي کوروشيان تحويل ميگيرم و انشاالله تا 6 صبح يکشنبه در خدمت زوار خواهم بود

 

پشت پنجره فولاد بسيار شلوغ است هيئتي مشغول مداحي و عزا داري است و حاجتمنداني که در آن دل شب چشم به کرامات مولا ابا الحسن علي بن موسي الرضا دوخته اند

با گرم شدن هوا عده زيادي از زائرين متاسفانه رعايت عرف و قوانين حرم مطهر را نمکنند و در گوشه کنار صحن انقلاب به خواب رفته اند و من بعنوان يک نيروي گشتي موظف به بيدار کردن اين عزيزان هستم عدهاي محبت دارند و با تذکر من مراعات ميفرمايند و کمي از زائرين و ((البته تعدادي از افرادي که سرپناهي ندارند و به حرم مطهر به عنوان يک خوابگاه مينگرند)) همکاري نمي کنند و اين معضلي است که تا صبح با آن مواجهم

ساعت 2.24ًاذان صبح به افق مشهد است صحن انقلاب کاملاً پر از نماز گزاران شده

خانمي با لهجه تهراني همزمان با نماز وارد صحن ميشود وبا تعجب ميگويدبراي چه نماز ميخوانند وقتي به او ميگويم نماز صبح است متعجبانه ميگويد 2 نيمه شب نماز صبح!!! که با ذکر اينکه ساعت شرعي مشهد با تهران حدود35 دقيق اختلاف دارد وارد صحن ميشود

ساعت 3.30ً صبح همکارم آقاي صفائيان به من اطلاع ميدهد که فوريتهاي پزشکي را مطلع کنم که خانمي در ايوان طلا که ظاهر تشنج دارد از هوش رفته با همکاري متصدي صحن و پيچ کردن فوريتهاي پزشکي خانم دکتر اورژانس ميآيد و پس از يک تزريق حال مريض که خانمي جوان است بهتر ميشود

ساعت 5 صبح پير مردي نزد من مي آيد و عنوان ميکند از بعد از نماز صبح همسرش را گم کرده وقتي ميخواهم او را به دفتر گمشدگان هدايت کنم ناراحت ميشود که مگر من بچه هستم که بروم دفتر گمشدگان ولي وقتي او را توجيه ميکنم که مطمئناً همسرتان را هم به اين دفتر هدايت ميکنند و جاي نگراني نيست قبول ميکند و به دفتر ميرود و تازه آنجا مشخص ميشود که همسرش از ساعت 3.30ى در اين مکان منتظرش بوده است

ساعت 6 صبح نيروهاي کشيک چهام مي آيند و پست را تحويل ميگيرند

و پس از شرکت در مراسم خطبه و زيارت آقا به منزل بر ميگردم

خداوند را شاکرم که يک هفته ديگر نيز توفيق خدمت در اين آستان مقدس را نصيب من کمترين نمود                             الحمدلله

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:40  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

دوستان عزیز بازدیدکنندگان گرامی :

عرض سلام ادب و احترام خدمت تک تک شما سروران چند روزی است آمار بازدید از وبلاگ این بنده حقیر سیر صعودی به خود گرفته و این جای دلگرمی و امیدواری برای من و تقدیر و تشکر از شما بازدید کندگان گرامی را دارد

دوستانی که مراجعه میفرمایند اگر در بخش نظرات خوانندگان نیز مرا شرمندده کرده و نظر بدهند مسرور خواهم شد

اینجانب فردا جمعه ۱۸/۳/۸۶ قادر به بروز کردن وبلاگ نیستم شنبه هم انشاالله در خدمت زائرین علی بن موسی الرضا (ع) خواهم بود انشا الله شنبه با خاطرات جدید و مطالب دیگر در خدمت خواهم بود

شب جمعه شب تجدید میعاد با آقا صاحب الزمان مهدی موعود (عج) است از دعا برای تعجیل در فرج مولا فراموش نشود  

الهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 21:32  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 

شيرينــــی شفـــــا

 با شنیدن خبر، دنیا جلوی چشمانش تیره و تار شد. لب هایش کبود و دهانش خشک شد، زبانش به لکنت افتاده بود. عرق سردی بر بدنش نشست،

جهت مطالعه برروي ادامه مطلب کليک بفرمائيد متشکرم

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 10:35  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

از فرمايشات گهر بار علي بن موسي الرضا (ع)

سرآمد طاعت الله تعالی صبر و رضاست


 
شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محرمات است

خوش خلقی دو گونه است: فطری و اختیاری، ولی صاحب خلق خوش اختیاری برتر است


عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه به اندیشیدن در امر پروردگار متعال است

با دوستان فروتن باش، از دشمن احتیاط کن و با عموم مردم گشاده روباش

 
در شگفتم از آن کس که بردگان را با دارایی خود می خرد و آزاد می کند چگونه آزادگان را با اخلاق خوش خود نمی خرد

 
بی اعتنایی به دارایی مردم، بهتر از بذل و بخشش است

 
یاری کردن ناتوان، بهتر از صدقه دادن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:19  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

صحن انقلاب
این صحن که در قسمت شمال حرم مطهر می باشد اولین صحن است که از یادگارهای دوره سلطان حسین بایقرا ( 875 ـ 912 هـ ق ) که به کوشش امیر علی شیر نوایی ساخته شده است .
ـ این صحن به عتیق (صحن کهنه و يا صحن سقا خانه  ) معروف است و اکنون نام آن انقلاب اسلامی می باشد .
ـ این صحن در روزگار پادشاهان صفویه ، افشاریه و قاجاریه گسترده و به شکل چشم اندازی تزیین یافته است . در این صحن 4 ایوان وجود دارد در جنوب ایوان طلا ( نادری ) که به دستور امیر علی شیر نوایی و در سال 872 هـ ق ( با 21 متر ارتفاع ) ساخته شده است .
چون سطح ایوان در زمان نادر شاه در سال 1145 هـ ق با خشتهای طلا ، طلاکاری شده به ایوان نادری نیز معروف است .
ـ این ایوان یکی از مدخلهای ورود به حرم مطهر است .
ـ ایوان شمالی (عباسی ) در دوره شاه عباس صفوی در سال 1021 هـ ق با 22 متر ارتفاع بنا گردیده است .
ـ در فراز این ایوان یکی از مناره های حرم مطهر واقع شده است .
ـ اصل بنا و تذهیب آن را به دوره نادرشاه افشار نسبت می دهند .
ـ قسمت خارجی ایوان به بست شیخ طبرسی راه دارد .
ـ ایوان غربی( ایوان ساعت ) که بنا بر نقل تاریخ توسط شاه عباس صفوی ـ با 24 متر ارتفاع ـ ساخته شده است .
ـ ساعت بزرگی بر روی آن قرار دارد که بنای آن مربوط به دوره مظفرالدین شاه می باشد .
ـ قسمت خارجی ایوان به بست شیخ طوسی راه دارد .
ـ مقبره شیخ حر عاملی : عالم شهیر و محدث بزرگ اسلام (وفات : 1104 هـ ق ) در ضلع شمالی صحن انقلاب است .
ـ آرامگاه مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی(وفات : 1321 ش ) نیز در شمال صحن انقلاب جنب ایوان عباسی واقع شده است .
ـ این عالم زاهد و جلیل القدر دارای مقامات و کراماتی بوده است .
ـ وی مدتی از عمر شریف خود را به تدریس فقه و تفسیرو علم هیئت و حساب گذرانده است .

-ايوان شرقي (ايوان نقاره خانه) که بر روي اين ايوان ساختماني زيبا براي نواختن نقاره خانه ساخته شده و به بسط شيخ حر عاملي راه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:50  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

نشان سبز

 فرزندم مرضیه هنگام تولد(1355) یکی از پاهایش از زانو به پایین کج بود. من غیر از او چهار فرزند دیگر داشتم یک پسر و سه دختر که او چهارمین دخترم بود. و هنگام تولد آشنایان به من می گفتند که حتماً ناشکری کرده ای ولی همیشه و در همه حال شکر گزار خدای متعال بوده و هستم. خلاصه پس از مراجعه به پزشکان مختلف گفتند: باید پایش را گچ گرفته تا شاید پایش صاف شود ولی پس از سه ماه وقتی گچ پای نوزاد را باز کردند هیچ تغییری نکرده بود و دکترها گفتند: هیچ فایده ای ندارد و پایش به همین حالت باقی خواهد ماند و من و خانواده ام مدتی ناراحت و پریشان بودیم تا اینکه تصمیم گرفتیم مرضیه را به مشهد بیاوریم و موقع حرکت از اصفهان به مشهد، همه فامیل می گفتند: آخر چطور پایی که کج می باشد را امام رضا (علیه السلام) صاف می کند ولی ما با این حال او را به مشهد آوردیم و قصد ده روزه کردیم تا ده روز، همه روزه مرضیه را به حرم می بردم و دخیل می بستم روز دهم بچه ام را به حرم بردم و گریه ی بسیارکردم و گفتم یا امام رضا فردا که برگردم همه می خندند و می گویند دیدی ما راست می گفتیم، یا امام رضا شفای بچه ام را از تو می خواهم و بعد نماز حاجتی خواندم و با گریه بسیار از خود بیخود شدم و خوابم برد. خواب دیدم که آقایی نورانی با شالی سبز به کنارم آمد و طناب را از پای بچه باز کرد و گفت: بلند شو که زائر کوچک من، زیر دست و پا له شد، ناگهان با همهمه مردم به خود آمدم و دیدم که طفلم نیست و طناب ها با چندین گره که به پای بچه زده بودم باز شده و بچه ام را روی دست خادمان امام رضا بود دیدم که او را به علت کسرت جمعیت از محل دور کردند پس از اینکه او را به من دادند گفتند که امام رضا نشان سبزی به صورت اثر انگشت بر روی زانوی او گذاشته بود و اگر این نشان را به نامحرم نشان ندهید همیشه باقی است و ما با شکر خداوند از مشهد به اصفهان حرکت کردیم. وقتی دوباره او را جهت معاینه به پزشک قبلی نشان دادیم آن دکتر با مقایسه عکس های قبلی که از پای او گرفته بودیم، گفت: هیچ اشکالی درپای او وجود ندارد و واقعاً به صورت معجزه آسا و باور نکردنی پای او کاملاً سالم است.

منبع:(ویژه نامه ی شفا یافتگان، اداره کل روابط عمومی آستان قدس رضوی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 20:11  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

سالروز رحلت جانگداز

 

 

بنيانگزار اسلام ناب محمدي در کشور مهر و دوستي

 

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي خميني (ق س )

 

 

بر تمامي ايرانيان عاشق حق حقيقت تسليت باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 18:40  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 

مطالب گهر بار از ثامن الحجج (ع)

 

بهترین و ارزنده ترین خصلت ها :انجام کارهای نیک ، فریاد رسی بیچارگان و برآوردن آرزوی آرزومندان است.

امین به تو خیانت نکرد بلکه تو خائن را امین دانستی

ازبخششی که زیان آن برای تو بیش ازسودی است که به برادرانت می رسد خودداری کن

ا‍يمان عبارت است از : اقرار به زبان، شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح

بالاترین درجه عقل خود شناسی است

آن که به پاداش یقین داشته باشد ، بخشش بسیار کند

آن کس که برای رضای الله کسی را به برادری گزيند خانه ای در بهشت بدست آورده است

بهترین ثروت شخص و برترین اندوخته اش صدقه است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 12:10  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز جمعه 11/3/1386 دلم خيلي گرفته ساعت 5.30دقيقه صبح وارد حرم مطهر ميشوم و يكسره به سمت ضريح منور آقا علي بن موسي الرضا ميروم

شب قبل  مطلبي را در وبلاگ يك دوست مطالعه كردم كه مرا خيلي غمگين كرد با اينكه حرم بسيار شلوغ است نا خدا گاه پائين پاي حضرت كه ميرسم به سجده مينشينم و خداي خود را بخاطر اين همه نعماتي كه به من داده شاكر ميشوم و در فكرم تجسم ميكنم كه اگر خداي يكتا روزي بخواهد اين نعمت عظمي خدمت گزاري در اين آستان مقدس را ازمن بگيرد من ناچيز هيچ خواهم شد هيچ ...

پس از قرائت زيارت امين الله و نماز زيارت بياد شما دوستدارن وبلاگ مي افتم نا خود آگاه به نماز مي ايستم واز طرف شما نايب الزياره ميشوم

پست امروز من گشت صحن جمهوري اسلامي ميباشد و تا ساعت 1 بعد الظهر كشيك ندارم بدليل قرائت دعاي ندبه در حرم مطهر مراسم جارو با تاخير در ساعت 8 آغاز ميشود همزماني با ايام دهه فاطميه  به مداح حاضر در مراسم جارو رخصت ميدهد تا از بي بي فاطمه زهرا (س) بگويد و از اشكهاي اميرالمومنين علي (ع) در فراغ ام حسنين اشك در چشم زائران و خدام حلقه زده و زماني كه از غربت بقيع و . . . سخن به ميان مي آيد دلهاي  ميشكند و مراسم جارو با نواي فاطمه جانم شروع ميشود

ساعت 11 صبح است فرزندد يكي از دربانان كشيك هفتم به رحجت الله پيوست جنازه او را براي  بجاي آوردن نماز ميت به صحن آزادي مي آورند و ما گروهي از دربانان كشيك 3 كه پست نداريم براي سر سلامتي به همكارمان و بجاي آوردن نماز ميت به صحن آزادي ميرويم و در مراسمشان شركت ميكنيم

مراسم نماز جمعه به امامت حجت السلام اعلم الهدي برگزار ميشود

ساعت يك بعد الظهر به صحن جمهوري ميروم و پس از تحويل پست از حاج آقاي نيشابوري  در خدمت زائرين هستم زائر زيادي به مشهد آمده است و همچنين شركت كنندگان در نماز جمعه باعث شلوغي صحنين حرم مطهر شده

صداي گريه دختر بچه اي جلب توجه ميكند اسمش زينب است و جهت نوشيدن آب به سقا خانه صحن جمهوري آمده و حالا در ازدحام جمعيت مادرش را گم كرده است دستش را ميگيرم و چند بار صدا ميزنم مادر زينب كوچولو كيست جوابي نمشنوم پس او را به دفتر گمشدگان ميبرم تا مادرش به سراغش بيايد

در راه برگشت جواني با لهجه آذري ميگويد ببخشيد اين ساعت روي زمين افتاده ساعتي مچي زنانه بلاجبار ساعت را بر داشته به طرف دفتر اشيائ گمشده ميروم

ساعت 2.5 شده گرماي هوا باعث شده قدري صحن ها خلوت تر بشود دو مرد عرب سوالي به زبان عربي ميپرسند متوجه منظورشان نميشوم از روحاني كه در حال عبور است ميخواهم ببيند اين مهمانهاي ثامن الحجج چه ميخواهند معلوم ميشود همراهشان در صحني است كه حوض آبي گرد دارد آنها را به سمت مسجد گوهرشاد هدايت ميكنم

ساعت 4 شده و من تا 10 شب كشيشك ندارم به آسايشگاه ميروم

ساعت 7.07ً بعداظهر اذان مغرب به افق مشهد است و من با چند همكار ديگرم نيروي كمكي در صحن جمهوري ميشويم كثرت جمعيت زياد باعث ميشود كه از ساعت 6.45 دقيقه در بهاي منتهي به صحن جمهوري اسلامي را ببنديم كه كمي باعث مشكل بعضي از زائرين ميشود

هنگام نماز وحدت امت اسلامي و سر هاي زائرين بر سجده بسوي معبود  

پس از نماز مراسم سخنراني حاج آقاي انصاريان پيرامون دهه فاطميه آغاز ميشود و خيل مشتاق كه به سمت صحن جمهوري روانه ميشوند

ساعت 9 به آسايشگاه ميروم تا آماده شوم ساعت 10بايد پست را از همكارم تحويل بگيرم

از ساعت 10شب مجدداً به صحن جمهوري ميروم نور فلاش دوربيني توجهم را جلب ميكند سه جوان پشت پنجره فولاد با گوشي موبايل كه داراي فلاش نيز هست عكس گرفته اند و تا مرا ميبينند گوشي را درون جيبشان ميگزارند از آنها ميخواهم كه : (لطف كنيد و ديگر تصوير نگيريد ) يكي از آنها در جوابم ميگويد( شما كه ديگه شورش را در آورده ايد مگر چه ميشود من كه از شماها پيش امام رضا شكايت ميكنم شما مثلاً خادميد) به او ميگويم ( دوست عزيز من از شما يك خواهش كردم چرا اينقدر عصباني شديد ) جوان ديگري كه همراهش است ميگويد ( حاج آقا شما ببخشيد چشم من به شما قول ميدهم كه ديگر عكس نگيريم ) و دست دو جوان ديگر را ميگيرد و دور ميشوند!!!

پسر بچه 7الي8 ساله اي گريان به طرفم مي آيد و ميگويد مامانم گم شده به او ميگويم اسمت چيست ميگويد ابالفظل از او سوال ميكنم مادرت كجا بود ميگويد جاي ضريح مطهر من آمدم بيرون حالا نمي دونم كجا بايد بروم او را تا دفتر گمشده ها همراهي ميكنم و به مسئول دفتر به شوخي ميگويم اين ابالفضل ما مادرش گم شده خودش اينجاست نگرانش نباشيد و مسول دفتر ميگويد الان يك مادر خوب برايش پيدا ميكنم!

ساعت 12 نيمه شب پست من تمام ميشود به آسايشگاه ميروم تا ساعت 3 بامداد كه مجدد در خدمت زائرين باشم

اذان صبح ساعت 2.27ً پس از قرائت نماز به صحن جمهوري ميروم تا همكارم حاج آقاي كورشيان هم به نماز اول وقت برسد

چند نفر در اطراف صحن خوابيده اند كه به آنها تذكر ميدهم و بيشتر آنها همكاري ميفرمايند

مسئول دفتر امشب صحن جممهوري آقاي دكتر شفيعي نيك از دوستان خوبم هستند چند دقيقه اي را با اين عزيز به گفتگوميپردازم و مثل هميشه در انتها يكحديث از امام رضا(ع)را بعنوان ختم صحبت ميفرمايند:

الصفح الجميل : العفوٌ من غير عتاب

گذشت پسنديده آن است كه با سرزنش و ملامت همراه نباشد

درس ديگري از اين دوست خوبم ميگيرم و تا ساعت 6 در خدمت شما زائرين باقي ميمانم

ساعت 6 صبح دوستان كشيك 4 تشريف مي آورند و من براي شركت در مراسم خطبه ميروم

به دليل گلاب شوئي ضريح مطهر رواقهاي منتهي به ضريح منور مولا مسدود شده و خطبه در پائين پاي حضرت بر گزار ميشود

وجاي همه آرزو مندان خال وقتي كه تو مي ماني و ضريح آقا ثامن الحجج علي بن موسي الرضا و دعا براي تعجيل در فرج مولانا صاحب الزمان حضرت مهدي

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 17:39  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

شاید این جمعه بیاید

شاید

الهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

شب جمعه است از دعا برای تعجیل فرج آقا امام زمان فراموش نفر مائید

این حقیر فردا افتخار خدمت گزاری به شما در حرم مطهر را دارم

انشاالله شنبه وبلاگ را به روز خواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:17  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

السلام عليك يا

صديقه كبري فاطمه الزهرا(س)

شهادت بي بي دو عالم

بر تمامي دوست دارن اهل البيت (ع)

تسليت و تعزيت باد

 

 

عزاداريهاي شما سروران مورد قبول حق باد    انشاءالله

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 10:31  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بانوی مسيحی در حرم امام رضا (ع) مسلمان شد

 

به گزارش مجله حرم، خانم نیکلات بینات بهمراه یک مرد ایرانی به نام رضا یمینی پس از مراجعه به اداره ارتباطات اسلامی و امور زایران غیرایرانی آستان قدس رضوی در مشهد، آمادگی خود را برای پذیرش اسلام اعلام کرد.


بدین منظور در جلسه ای که با حضور کارشناسان ذی ربط برگزار شد، پس از بیان مشترکات اسلام و مسیحیت و ذکر سجایا و سیره زندگانی حضرت عیسی (ع) و اصول و فروع دین مقدس اسلام، نامبرده، دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری را انتخاب کرد و نام مبارکه
زهرا را برای خود برگزید.

این بانوی مسیحی پس از مسلمان شدن، ابراز تمایل نمود تا مراسم ازدواجش در بارگاه منور
حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) انجام گیرد.

بنابراین خطبه عقد ازدواج وی و رضا یمینی، در فضایی آکنده از معنویت و روحانیت خوانده شد و در پایان، به رسم یادبود، هدایای معنوی بارگاه ملکوتی
حضرت رضا (ع) به این زوج جوان اهدا شد.

گفتنی است نیکلا بینات، تبعه کشور آلمان، ساکن شهر اولینورک و دانشجوی رشته اقتصاد مسیحی مذهب پروتستان بود و یمینی، دارای مدرک کاردانی است.

منبع خبرگزاري آينده روشن

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 13:18  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بسمه تعالي

السلام عليك يا ابالحسن يا علي بن موسي الرضا (ع)

يكي از گله منديهائي كه بعضي از زائرين دارند و برايشان جاي سوال باقي ميگذارد اينست كه چرا عكس برداري در حرم مطهر ثامن الحجج و شايد اكثر زيازتگاهها ممنوع ميباشد!

با گستره فناوري و وجود تلفن هاي همراه مجهز به دوربين فيلم برداري چرا همراه داشتن دوربين فيلم برداري و عكاسي ممنوع است ولي عده اي با تلفن هاي همرا عكسبرداري ميكنند!

دوستي در نظرات عنوان كرده بودند به دلايل امنيتي شايد در بعضي از حرمين شريفين خصوصاً در كشور عراق يكي از عمده دلايل اين باشد ولي بلطف خدا و همت دولتمردان ايراني فكر ميكنم اين قضيه در حرم شريف امام رضا (ع) منتفي ميباشد

اما نظر شخصي بنده و همكارانم كه هنگامي هم كه به زائرين تذكر ميدهيم و علت را جويا ميشوند چنين خدمت زائرين محترم عرض ميشود كه:

حضرت جواد الائمه (ع) ميفرمايند هر كس قبر پدرم را در توس با معرفت زيارت كند پدرم ثامن الحجج دستگير و شافع او خواهد بود و شب اول قبر به فريادش خواهد رسيد

از آداب زيارت امام رضا (ع) اينست كه وقتي نيت زيارت كرديد ابتدا قسل زيارت نموده سپس البسه مناسب و تميز پوشيده بدون توجه به ساير دلمشغوليهاي دنيوي با آرامي به حرم مطهر مشرف شده ودر اين مكان مقدس به اعمالي همچون تلاوت كلام الله مجيد خواندن زيارات وارده كه مشهور ترين آنها(زيارت امين الله) است پرداخته بجاي آوردن نماز زيارت و به گفتن ذكر هاي مستحبي بپردازيم  و براي ملتمسين دعا ظهور حضرت مهدي (عج) رفع گرفتاري مسلمين خصوصاً شيعيان و شفاي مريضها دعا كنيم آنگاه است كه زيارت با معرفتي كه حضرت جواد الائمه (ع) ميفرمايند را انجام داده ايم و شك نفرمائيد كه اين زيارت مورد قبول مولا ثامن الحجج واقع ميشود و آقا با يك نظر ولايتي انشا الله با دست پرما را از حرم خود بدرقه خواهند نمود

ولي اگر در مسير تشرف به حرم مطهر به فكر خريد و تفريح و ... و در حرم مطهر هم بدليل زيبائي هاي موجود و همرا بردن تصاوير يادگار به تصوير برداري و عكاسي بپردازيم بنظر شما بزرگواران خللي در زيارت با معرفت ايجاد نخواهد شد

از سوئي هيف نيست حال عرفاني كه به انسان در اين مكان مقدس دست ميدهد را از دست بدهيم آيا ميشود گفت كه چه مجاور يا زائر بار ديگر توفيق پيدا ميكند كه دوباره به اين حرم شريف پاي گزارد

پس اگر خدام ممانعت از عكسبرداري ميفرمايند صرفاً براي جنبه معنوي قضيه و استفاده هرچه بهتر شما سروران گرامي از اين فضاي معطر و روحاني ميباشد

منتظر نظرات سبزتان مي مانم

دوستان گرامي بازديد كنندگان وبلاگ جهت بهتر شدن وبلاگ تقا ضا دارم در نظر سنجي تعبيه شده شركت بفرمائيد تا با دستي پر در خدمت شما عزيزان باشم

خداوند يارتان باد                                      موفق و پيروز باشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:56  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بنظر شما چرا در حرم مطهر ثامن الحجج علی بن موسی الرضا عکسبرداری ممنوع است؟

در پست بعدی در این رابطه با شما بزرگواران به گفتگو خواهم پرداخت انشاالله

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:12  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

پنجشنبه سوم خرداد ماه ساعت 5.30دقيقه صبح به حرم مطهر مشرف شدم در ابتدا به زيارت آقا رفتم و پس از خواندن زيارت نامه و دعاي امين الله و نماز زيارت به دفتر نگهباني مراجعه كردم مشخص شد كه امروز نيروي گشتي مسجد گوهرشاد هستم

ساعت 6 صبح است از نيروي گشتي كشيك دوم پست را تحويل گرفتم  اولين وظيفه ام اينست كه ببينم همكاران ديگرم در صحن مسجد گوهرشاد در پست هاي خود مستقر شده اند يا خير كه به شكر خدا و همت همكارانم همه سر وقت تشريف آورده اند

امروز اولين سوالي كه يك زائر از من ميپرسد ساعت برگزاري دعاي كميل است (كه يقيناً اين سوال تا زمان برگزاري دعا بارها پرسيده خواهد شد) بله امشب بعد از نماز مغرب و عشا حدود ساعت 8 شب مراسم دعاي كميل در صحن جمهوري اسلامي برگزار خواهد شد

ساعت 7.5 صبح شد همكاراني كه به جارو زني صحن ها مشغول هستند به مسجد گوهرشاد ميرسند نواي ‌‌( رضا جانم رضا جانم ) توجه زائرين را جلب ميكند وعده اي از زائرين هم نوا با دربانان حركت ميكنند

ساعت 8 صبح همكار عزيزم حاج آقاي حسينيان تشريف مي آورند و پست را به ايشان تحويل ميدهم و به آسايشگاه ميروم

ساعت 3 بعد الظهر است مجدداً زمان خدمت من به زائرين فرا رسيده خودم را به مسجد گوهرشاد ميرسانم جناب حاج آقاي كوروشيان كه از بزرگان كشيك هستند مشغول راهنمائي زائري براي تشرف به حرم مطهر هستند پست را از ايشان تحويل ميگيرم خانم مسني هراسان بسمت من مي آيد ميگويد دخترم ودامادم را گم كرده ام تلفن همراه هم دارند ولي شماره اش را بلد نيستم او را به سمت دفتر گمشدگان هدايت ميكنم تا كمكش كنند تا همراهي هايش را پيدا كند

ساعت 4.5 حاج آقاي حسينيان تشريف مي آورند و من به سمت آسايشگاه ميروم

ساعت 5 مراسم جاروي عصر برگزار ميشود ابتدا صحن انقلاب و بعد ديگر صحن ها خيلي از زائرين عاشق هم همراه ما مي آيند پيرمردي در كنار من در حال حركت است و از من ميخواهد بگزارم كه او هم كمي جارو كند و من اطاعت امر ميكنم قطرات اشك شوق در چشمهايش قابل مشاهد ه است

خانمي چند سيخ جارو را ميكند و براي تبرك با خود ميبرد  

مراسم جارو به پايان رسيده مقابل سقا خانه در صحن انقلاب مي ايستيم و مداحي برادر بحريني و عطار پور و چشمان اشكبار زائرين ومجاورين پايان بخش مراسم جارو ميباشد

ساعت 7.02 دقيقه اذان مغرب به افق مشهد است از ساعت 6.30 دقيقه به صحن آزادي ميرو و به عنوان نيروي  كمكي در اين صحن مشغول خدمت ميشوم درب ورودي باب السلام مقابل پائين  پاي حضرت يكي از شلوغ ترين ورود ي هاست شب جمعه خيل عظيمي از نماز گزاران را به سوي حرم مطهر روانه كرده حدود

10دقيقه مانده به اذان كل صحن آزادي مملو از نماز گزارن شده بلاجبار درب صحن را ميبنديم كه باعث رنجش چند زائري كه پشت در باقي مي مانند ميشود البته خدا گواه است اين كار فقط براي ايجاد نظم و رفا حال خود زائرين است

بعد از نماز در بهاي صحن باز ميگردد عده كمي خارج ميشوند و بيشتر زائرين براي استفاده از مراسم دعاي كميل باقي ميمانند

من فعلاً تا ساعت 1 بامداد روز جمعه پستي ندارم از اينرو به آسايشگاه ميروم تا قدري استراحت كنم كه يتوانم شب را با آمادگي كامل در خدمت زائرين باشم

ساعت 12 شب بيدار ميشوم پس از تجديد وضو به نماز اميستم واز طرف ملتمسين دعا مشغول خواندن نماز زيارت ميشوم

ساعت 12.40 دقيقه است از طرف رواق دارالولايه وار رواقهاي حرم مطهر ميشوم تا به مسجد گوهر شاد بروم مقابل ضريح مطهر كه مي رسم سلامي به حضرت ميدهم مي خواهم خارج شوم كه ياد دوست عزيزم سيد هادي (يكي از بازديد كنندگان وبلاگ) و خواسته اي كه از من داشته اند مي افتم مقابل ضريح مطهر ميايستم واز آقا ميخواهم آنچه او ميخواهد

ساعت 1 بامداد پست را از حاج آقا كوروشيان تحويل ميگيرم انشا الله تا ساعت 6 صبح در خدمت زائرين خواهم بود

اولين مشكل خدمت در شب خوابيدن بعضي از زائرين ميباشد كه از لحاظ اخلاقي و آداب زيارت جايز نيست به چند زائر تذكر ميدهم وآنها هم همكاري ميكنند

در گوشه اي از صحن فردي كه به ظاهر معتاد است خوابيده بنابر وظيفه او را بيدار ميكنم ول چند دقيقه بعد در گوشه ديگر صحن مسجد گوهرشاد او را خوابيده ميبينم مجبور ميشوم تا درب خروجي همراهيش كنم

ساعت 2.34 دقيقه اذان صبح و تقريباً70% صحن را نماز گزاران پر كرده اند

فرشهاي صحن بعد از نماز جمع نمي شود تا زائرين كه راغب به شركت در دعاي ندبه هستند استفاده كنند و اين وظيفه بنده را دو چندان ميكند چرا كه آن موقع صبح معمولاً خواب به سراغ زائرين مي آيد و سطح صحن هم كه مفروش است و خيلي ها كه مراعات نمي كنند و همانجا ميخوابند

ساعت 4.05 دقيقه نقاره خانه نواخته ميشود و طلوع آفتاب ساعت 4.20دقيقه و آغاز مراسم دعاي پر فيض ندبه همراه با مداحي حاج آقا طاهري

مقداري نان قاق(نان قندي) توسط آستان قدس رضوي در بين زائرين تهيه شده  چند نفر ديگر از دربانان جهت همكاري آمده اند و به اتفاق مشغول توزيع ميشويم

ساعت  5.30 دقيقه قرائت دعا آغاز ميشود تا ساعت 6 درخدمت زائرين هستم و سپس پست را به همكاران كشيك چارم تحويل ميدهم

خدا را شاكرم كه يك روز ديگر تو فيق خدمت در اين آستان مقدس را داشتم

يك خواهش جهت بهتر شدن وضعيت وبلاگ در نظر سنجي تعبيه شده در انتهاي وبلاگ شركت بفرمائيد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:12  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

و خداوند خرمشهر را آزاد کرد

سالروز هماسه غرور آفرین فتح خرمشهر

بر ملت سربلند ایران و خانواده شهدا جانبازان و ایثار گران

مبارک باد

ای ایران    ای مرز پر گهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:30  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(س)

 

و همچنین روز پرستار اسوه گذشت و فداکاری

 

بر تمامی ایرانیان خصوصا جامعه پرستاری گرامی و میمون

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 17:22  به قلم  یکی از خدام زائرین علی بن موسی الرضا ع  | 

 
:: السلام عليك يا شمس الشموس::>